درصف اول نمازجمعه تبریز، پشت سر شهید مدنی نماز میخواندیم، این شهید هم نمازهایش توام با آرامش و اشک بود.
شخصی در صف اول نماز بود و شهید مدنی در حال خواندن اقامه و آماده شدن برای نماز بود که شنید میگویند: آقا نماز را تند بخوان.
یکدفعه دیدم شهید مدنی تمام قامت برگشت و در حالیکه قطرات اشک، صورتش را پرکرده و از محاسنش سرازیر بود فرمود: قارداش جان، میدونی میخواهی با کی حرف بزنی؟