بزرگترین خسارتی که خوردهام از دست دادن قلبم بوده. تا روزی که عاشق بودم خوشحالترین انسان روی زمین بودم؛ اما کسی که قلب نداشته باشد نمیتواند عاشق باشد
Ailar Ab
برای من مهم نیست که دستها، پاها و بدنم همه را از کاه پر کردهاند، چون ضرری برایم ندارد. اگر کسی پایم را لگد کند یا سوزنی توی تنم فروکند، مهم نیست، چون حسش نمیکنم. اما دوست ندارم کسی احمق خطابم کند و تا وقتی سرمبهجای آنکه مثل سر تو پر از مغز باشد، پوشالی باشد، چطور میتوانم چیزی را بفهمم؟
Ailar Ab
«میخواهم رازی را برایت بگویم. در این دنیا فقط یک چیز هست که از آن میترسم.»
دوروتی پرسید: «از چی؟ همان مانچکین کشاورزی که تو را ساخته؟»
مترسک جواب داد: «نه، از کبریت روشن.»
Ailar Ab