جملات زیبای کتاب سه گانه نیویورک | طاقچه
تصویر جلد کتاب سه گانه نیویورک

بریده‌هایی از کتاب سه گانه نیویورک

نویسنده:پل استر
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۲.۸از ۵۶ رأی
۲٫۸
(۵۶)
یک‌بار کسی گفته است که داستان فقط برای کسی اتفاق می‌افتد که قادر به نقل آن باشد. شاید به همین ترتیب هم فقط کسی که طاقت تحمل چیزی را دارد آن را تجربه می‌کند.
Alireza Nemati
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی. پل استر
حوریا
با خود گفت، دوم ژوئن است. یادت باشد، این‌جا نیویورک است و فردا می‌شود سوم ژوئن، اگر همه چیز خوب پیش برود روز بعد چهارم خواهد بود، اما هیچ چیز قطعی نیست.
هلیا
چون خود را نویسندهٔ آن‌چه می‌نوشت نمی‌دانست، احساس مسئولیت هم نمی‌کرد و در نتیجه احساس می‌کرد مجبور نیست از نوشته‌هایش دفاع کند.
meow
هیچ چیز واقعی‌تر از شانس نیست.
دِڪے
وقتی کلمات بیرون می‌آیند، در هوا پخش می‌شوند، لحظه‌ای می‌مانند و بعد می‌میرند. عجیب است، نه؟
کاربر ۱۴۳۲۵۹۸
من نمی‌خواهم به چیزی اصرار کنم. اما شرایطی که زندگی در آن‌ها تغییر جهت می‌دهد آن‌قدر گوناگون هستند که نمی‌شود راجع به کسی قبل از مرگش چیزی گفت. مرگ نه تنها تنها داور حقیقی شادی است (خطابهٔ سولون)، بلکه تنها مقیاسی است که می‌توان زندگی را با آن سنجید.
حسین احمدی
از بی‌هدف گشتن، همهٔ مکان‌ها مثل هم شدند و دیگر مهم نبود که کجاست. در بهترین حالت می‌توانست حس کند که هیچ‌جا نیست. و بالاخره این همان چیزی بود که می‌خواست: این‌که هیچ جا نباشد.
meow
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی. پل استر
Arash
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی.
meow
نیویورک فضایی بی‌انتها بود، هزار توئی از مکان‌های بی‌انتها؛ و مهم نبود چه‌قدر راه می‌رفت و چه قدر محله‌ها و خیابان‌های شهر را می‌شناخت، همیشه احساس می‌کرد گم شده است. نه فقط در شهر بلکه در خود هم گم شده بود. هر بار که قدم می‌زد، احساس می‌کرد گویی خود را به جا می‌گذارد و با تسلیم شدن به چرخش خیابان‌ها، با تقلیل خویش به چشمی نظاره‌گر قادر می‌شود از اجبار فکر کردن بگریزد و این بیش از هر چیز لحظه‌ای آرامش و خلایی درونی و خوشایند برایش به همراه داشت.
meow
حالا اکثرا شاعر هستم. هر روز در اتاقم می‌مانم و یک شعر می‌گویم. همهٔ کلمه‌ها را خودم درست می‌کنم، درست مثل وقتی که در تاریکی زندگی می‌کردم. وقتی وانمود می‌کنم دوباره در تاریکی هستم، همه چیز یادم می‌آید. من تنها کسی هستم که معنی آن کلمه‌ها را می‌داند. نمی‌شود آن‌ها را معنی کرد.
meow
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی.
دِڪے
و بالاخره این همان چیزی بود که می‌خواست: این‌که هیچ جا نباشد.
Ailin_y
ــ و آخر از همه این که، هیچ وقت دروغ نگو. ــ هرگز چنین کاری نخواهم کرد. ــ دروغ گفتن خیلی بد است. دروغ آدم را از زندگی پشیمان می‌کند و زنده نبودن نفرین است. محکوم می‌شوی تا در بی‌زمانی بمانی و وقتی در بی‌زمانی هستی، شب و روزی وجود ندارد. حتی دیگر نمی‌توانی بمیری. ــ می‌فهمم. ــ دروغ را هرگز نمی‌شود پس گرفت.
حسین احمدی
پیش از همه آبی بود بعد سفید آمد و بعدها سیاه. و قبل از آغاز قهوه‌ای بود. قهوه‌ای او را نزد خود آورد، قهوه‌ای به او راه و چاه را نشان داد و وقتی قهوه‌ای پیر شد، آبی جایش را گرفت. چنین بود که همه چیز آغاز شد.
asiyeah
زمان پیرمان می‌کند، اما در همان حال روزها و شب‌ها را به ما می‌دهد و هر وقت که بمیریم، همیشه کس دیگری هست که جای ما را بگیرد.
ارغوان
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی.
yasna hatefi
اما من از زمان هیچ چیز نمی‌دانم. من هر روز تازه می‌شوم. وقتی صبح بیدار می‌شوم، به دنیا می‌آیم، طی روز رشد می‌کنم و شب وقتی می‌خوابم، می‌میرم.
RayHan Bolandnazar
مطمئن نیستم فردا چه کسی هستم. هر روز یک آغاز است و هر روز به دنیا می‌آیم. همه جا، حتی در تاریکی، امید را حس می‌کنم و وقتی بمیرم شاید بروم بهشت.
RayHan Bolandnazar
ساختن برج میل وسواس گونه و پیش برندهٔ نوع بشر شد و بالاخره از خود زندگی اهمیت بیش‌تری یافت.
RayHan Bolandnazar
فهمید که هیچ چیز واقعی‌تر از شانس نیست
bb.htz
در تابستان از تلویزیون مسابقهٔ بیس‌بال تماشا می‌کرد و در زمستان به اپرا می‌رفت. با این حال، از همه بیش‌تر دوست داشت قدم بزند
bb.htz
کلمات عوض نمی‌شوند، اما کتاب‌ها همیشه در حال تغییرند. عوالم مختلف پیوسته تغییر می‌کنند، افراد عوض می‌شوند، کتابی را در وقت مناسبی پیدا می‌کنند و آن کتاب جوابگوی چیزی است، نیازی، آرزویی. پل استر
jaber
کسی که طاقت تحمل چیزی را دارد آن را تجربه می‌کند
میلاد اصلانی
دنیای کتاب، پر از امکانات گوناگون، با معماها و تناقضات جان می‌گیرد. از آن‌جا که هرچه دیده شده یا به زبان آمده، حتی جزئی‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین آن‌ها ربطی به نتیجهٔ موضوع دارد، هیچ چیز نباید از نظر پنهان بماند. همه چیز اصل است؛ هستهٔ داستان با هر اتفاقی که رخ می‌دهد تغییر می‌کند. پس هستهٔ داستان اصل است و تا وقتی کتاب به انتها نرسد، هیچ نتیجه‌ای نمی‌توان گرفت.
فاطمه کدخدایی
گذشته از همه چیز، هر بار که شکست می‌خوردم می‌فهمیدم که کجا نباید به دنبال پاسخ سؤالاتم باشم.
میلاد اصلانی
مثل همهٔ آدم‌های با استعداد، وقتی کاری برایش آسان می‌شد دیگر آن کار راضیش نمی‌کرد.
Ailin_y
یک‌بار کسی گفته است که داستان فقط برای کسی اتفاق می‌افتد که قادر به نقل آن باشد. شاید به همین ترتیب هم فقط کسی که طاقت تحمل چیزی را دارد آن را تجربه می‌کند
Ailin_y
شب بود. روی تخت دراز کشیده بود، به صدای باران بر پنجره گوش می‌داد و سیگار می‌کشید، در فکر بود که باران کی بند می‌آید و صبح به پیاده‌روی طولانی خواهد رفت. کتاب باز شدهٔ سفرهای مارکوپولو روی بالش کنارش بود
Zahra A.Khani

حجم

۴۰۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۴

تعداد صفحه‌ها

۴۵۶ صفحه

حجم

۴۰۲٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۴

تعداد صفحه‌ها

۴۵۶ صفحه

قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان