
-Dny.͜.
۵۴۱
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
mohan
۴۵۶
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
صدیقه
۴۲۶
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
چڪاوڪ
۳۴۶
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
Aysan
۳۳۳
در کم خردی از همه عالم بیشم
Nilch
۳۱۰
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
kiana
۲۸۰
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ادریس
۲۶۷
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
صدیقه
۲۵۲
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
S
۲۲۱
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
سودا
۲۰۶
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
seyed
۱۸۳
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۱۸۰
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
سوفیا
۱۶۹
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
صدیقه
۱۶۶
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
Harmony
۱۶۳
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
صدیقه
۱۶۳
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم
Negar Amini
۱۶۰
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید
صدیقه
۱۵۸
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
صدیقه
۱۵۳
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
کاربر ۴۶۸۳۰۰۰
۱۵۰
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
S
۱۴۹
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
آکسین !
۱۳۹
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
میلاد
۱۳۷
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
بهرنگ
۱۳۵
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بیسیمچی
۱۳۴
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
صدیقه
۱۲۹
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۱۲۲
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
Variable
۱۲۱
چنان زندگانی کن اندر جهان
که چون مرده باشی نگویند مرد
-Dny.͜.
۱۱۹
با درد صبر کن که دوا میفرستمت