گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
mohan
۴۶۲
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
صدیقه
۴۳۷
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
چڪاوڪ [deranggah@]
۳۵۴
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
Aysan
۳۳۷
در کم خردی از همه عالم بیشم
Nilch
۳۱۵
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
kiana
۲۸۲
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ادریس
۲۷۹
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
صدیقه
۲۵۷
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
S
۲۲۲
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
سودا
۲۰۶
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
seyed
۱۸۷
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۱۸۱
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
سوفیا
۱۷۱
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
صدیقه
۱۶۸
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
Harmony
۱۶۶
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
صدیقه
۱۶۶
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم
Negar Amini
۱۶۴
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید
صدیقه
۱۶۳
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
صدیقه
۱۵۵
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
S
۱۵۲
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
کاربر ۴۶۸۳۰۰۰
۱۵۰
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
آکسین !
۱۴۱
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
میلاد
۱۳۸
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
بهرنگ
۱۳۶
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بیسیمچی
۱۳۶
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
صدیقه
۱۲۹
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۱۲۳
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
Variable
۱۲۲
چنان زندگانی کن اندر جهان
که چون مرده باشی نگویند مرد