گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
mohan
۴۶۰
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
صدیقه
۴۳۵
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
چڪاوڪ
۳۵۲
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
Aysan
۳۳۵
در کم خردی از همه عالم بیشم
Nilch
۳۱۱
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
kiana
۲۸۱
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ادریس
۲۷۳
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
صدیقه
۲۵۵
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
S
۲۲۲
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
سودا
۲۰۶
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
seyed
۱۸۵
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۱۸۱
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
سوفیا
۱۷۰
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
صدیقه
۱۶۸
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
Harmony
۱۶۶
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
صدیقه
۱۶۳
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم
صدیقه
۱۶۳
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
Negar Amini
۱۶۱
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید
صدیقه
۱۵۴
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
S
۱۵۲
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
کاربر ۴۶۸۳۰۰۰
۱۵۰
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
آکسین !
۱۴۰
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
میلاد
۱۳۷
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
بیسیمچی
۱۳۶
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
بهرنگ
۱۳۵
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
صدیقه
۱۲۹
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
Variable
۱۲۲
چنان زندگانی کن اندر جهان
که چون مرده باشی نگویند مرد