
بریدههایی از کتاب دیوان حافظ
۴٫۵
(۱۲۹۳)
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
-Dny.͜.
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
mohan
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
صدیقه
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
چڪاوڪ
در کم خردی از همه عالم بیشم
Aysan
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
Nilch
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
kiana
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
ادریس
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
صدیقه
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
S
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
سودا
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
seyed
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
سوفیا
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
صدیقه
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
Harmony
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم
صدیقه
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
صدیقه
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید
Negar Amini
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
صدیقه
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
S
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
میلاد
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
بیسیمچی
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بهرنگ
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
آکسین :)
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
صدیقه
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
چنان زندگانی کن اندر جهان
که چون مرده باشی نگویند مرد
Variable
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
-Dny.͜.
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
کاربر ۴۶۸۳۰۰۰
حجم
۵۸۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
حجم
۵۸۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان