
بریدههایی از کتاب دیوان حافظ
۴٫۵
(۱۲۹۶)
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
-Dny.͜.
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
mohan
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
صدیقه
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
چڪاوڪ
در کم خردی از همه عالم بیشم
Aysan
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
Nilch
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
kiana
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
ادریس
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
صدیقه
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
S
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
سودا
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
seyed
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
سوفیا
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
صدیقه
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
Harmony
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم
صدیقه
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید
Negar Amini
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
صدیقه
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
صدیقه
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
S
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
میلاد
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
آکسین :)
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بهرنگ
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
بیسیمچی
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
کاربر ۴۶۸۳۰۰۰
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
صدیقه
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
چنان زندگانی کن اندر جهان
که چون مرده باشی نگویند مرد
Variable
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
-Dny.͜.
حجم
۵۸۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
حجم
۵۸۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان