
-Dny.͜.
۵۴۳
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید
mohan
۴۵۶
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
صدیقه
۴۲۹
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
چڪاوڪ
۳۴۸
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
Aysan
۳۳۴
در کم خردی از همه عالم بیشم
Nilch
۳۱۰
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
kiana
۲۸۰
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ادریس
۲۷۱
خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل
صدیقه
۲۵۴
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
S
۲۲۲
بکن معاملهای وین دل شکسته بخر
سودا
۲۰۶
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
seyed
۱۸۴
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۱۸۰
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند
سوفیا
۱۷۰
حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است
بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم
صدیقه
۱۶۶
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
Harmony
۱۶۴
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
صدیقه
۱۶۳
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم
Negar Amini
۱۶۱
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
دربند آن مباش که نشنید یا شنید
صدیقه
۱۵۹
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم
صدیقه
۱۵۳
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
S
۱۵۰
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
کاربر ۴۶۸۳۰۰۰
۱۵۰
عزم دیدار تو دارد جان بر لب آمده
بازگردد یا برآید چیست فرمان شما
آکسین !
۱۳۹
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
میلاد
۱۳۷
ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است
بهرنگ
۱۳۶
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بیسیمچی
۱۳۵
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
صدیقه
۱۲۹
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
Variable
۱۲۲
چنان زندگانی کن اندر جهان
که چون مرده باشی نگویند مرد
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۱۲۲
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
-Dny.͜.
۱۱۹
با درد صبر کن که دوا میفرستمت