
smoothybook
۵
حقیقت همان حلقهٔ یاران و همسخنان است. گفتوگو و همسخنی، همگنی، دوستی و برادری، از آنجایی که طریقیت دارند، خودِ حقیقتاند.
smoothybook
۳
اما چه مناسبتی است میان حضور در حلقهٔ یاران و رؤیت حق؟
میثم
۲
نهی منکر فرض است، اما تجسّس منکر تا نهی کنند، فرض نیست.
اگر بیتفحص و تکلّف و تعمّق بر منکری اطلاع یابند، منع لازم است و ما سوی ذلک فأمره الی اللّه، بلکه تا میتوانند محملی صحیح از برای آن پیدا کنند.
khorasani
۱
حقیقت را نمیتوان در دست گرفت، نمیتوان آن را به زبان آورد، نمیتوان آن را نوشت؛ بلکه تنها میتوان با حقیقت دوست و برادر بود. بهغیر از دوستی چه مناسبت دیگری میشود با حقیقت داشت؟ بیرون از این مناسبت، حقیقتی نیست؛ هرچه بیرون از این باشد «راه خلاف دوستی» است و هر طریق دیگری که ظاهراً طریقی در ردیف آن باشد، در اصل از همین دوستی متولد شده است.
هرچه روی برو مرو راه خلاف دوستی
هر چه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من
khorasani
۰
گفتوگو و همسخنی، همگنی، دوستی و برادری، از آنجایی که طریقیت دارند، خودِ حقیقتاند. در فهم کار اخوانالصفا، بیش از توجه به وجوه رازورزانه – که چندان هم با رسائل آنان سازگار نیست، به طرح اساسی آنان از حقیقت و طریق حقیقت میباید توجه داشت. در نهایت، هم آنچه از ایشان به ارث گذاشته شد، شاید همین طرح بودهباشد؛ برادری بر سر حقیقت!
khorasani
۰
آنچه میتواند از دوستان بالاتر باشد، چیزی است که از دوستان دوستتر است.
میثم
۰
که محقق است که جناب حق سبحانه و تعالی و حضرت خاتم النبیین و اهلبیت نبوت را صلوات الله علیه و علیهم اجمعین اهتمام تمام هست به جمعیت مؤمنان و حصول الفت و اخوّت میان ایشان و ادای حقوق آن از تعاون و تناصح و مواسات و غیر آن و احتراز از عقوق چون تباین و اختلاف و تفریق کلمه و مانند آن.
میثم
۰
قال بعض الحکماء: «اجتماع الجماعات فی بیوت العبادات بصدق النیات و صفاء الطوّیات تحلّ ما عقدته الافلاک الدایرات»(۸)
کاربر ۱۳۳۴۴۳۱
۰
بیا تا مونس هم یار هم غمخوار هم باشیم
انیس جان غمفرسودهٔ بیمار هم باشیم
شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم
شود چون روز دست و پای هم درکار هم باشیم
reihan
۰
جستن حقیقت و عشق به آن، آنان را به طریق برادری کشانده است. در اینجا از دوستی و برادری نه همچون همپیمانی مبتنی بر آداب و آرمانی، بلکه همچون طریق دسترسی به حقیقت، سخن رفته است.
Mahi
۰
نقل است که فارابیِ فیلسوف دعایی داشته است بس عظیم؛ «[یا ذاالجلال و الافضال] ارنی الحق حقاً و الهمنی اتباعه و الباطل باطلاً احرمنی اعتقاده و اسماعه».
Mahi
۰
«بارخدایا، حق را چنانکه حق است بر من بنمایان». رؤیت حق چنانکه هست و دیدن امور چنانکه هستند، باید غرض نهایی کار فیلسوف باشد. علم از همین رو جستنی است؛ جستنی است تا حق، حق به چشم آید و باطل، باطل.