او معتقد بود که آنها (جورابها) برایش حکم یک زرهی قوی را دارند. هر گاه که ما برای یک ضدحملهی شبانه در جبهه آماده شدیم و خودمان را مجهز به کلاه و جلیقهی ضدگلوله میکردیم، هنری دابینز به جای اینها ترجیح میداد که با تکیه بر باورهای عمیق معنویش، خودش را مجهز به پوشیدن آن جورابها کند، جوری آنها را دور گردنش گره میزد که قسمت پایین لنگههای جوراب، روی شانهی چپش را کاملاً بپوشانند. وضعیتاش کمی مضحک به نظر میرسید. هر چند که ما میکوشیدیم تا راز این مسئله را درک کنیم. جسم دابینز گویی آسیبناپذیر شده بود. در طول جنگ، هیچ وقت مجروح نشد. هرگز هیچ جراحتی ندید.