جملات زیبا از متن کتاب قصر آبی | طاقچه
تصویر جلد کتاب قصر آبی

کتاب قصر آبی

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۰۶ رأی)
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mobie
۳۹
من از او تقاضا کردم که با من ازدواج کند.» عمه ولینگتون گفت: «تو اصلاً غرور نداری؟» ــ اتفاقاً بسیار مغرورم. از اینکه همسری دارم که با تلاش خودم و بدون کمک دیگران به دست آورده‌ام مغرورم.
mobie
۲۹
من حتی بهشت و جهنم را به صورت ثابت نمی‌خواهم. کاش یک نفر می‌توانست تکه‌هایی مساوی از هر دو تای آن‌ها داشته باشد. ــ آیا این همان چیزی نیست که در این دنیا داریم؟
mobie
۲۶
همهٔ عادت‌ها و موانع قدیمی‌اش را مانند اجساد بی‌جان کنار گذاشت. با وجود آن‌ها نمی‌توانست از نو زاده شود.
mobie
۲۶
اگر بهای تجربه‌ات را بدهی، مال خودت می‌شود.
کاربر ۴۲۷۱۰۹۲
۲۶
لحظه‌ای که یک زن متوجه می‌شود هیچ بهانه‌ای برای زندگی کردن ندارد ـ نه عشق، نه وظیفه، نه هدف و نه امید ـ تلخیِ مرگ را حس می‌کند.
کاربر ۷۰۳۶۸۴۶
۱۵
دوستت دارم. معلوم است که دوستت دارم. عزیزم، وقتی دیدم آن قطار به سمت تو می‌آید، فهمیدم تو را دوست دارم.»
کاربر134
۱۲
والنسی پرسید: «بهتر نیست بگذارید قلبتان شکسته شود تا اینکه پژمرده شود؟ قبل از اینکه قلب آدم شکسته شود، می‌تواند احساس فوق‌العاده خوبی داشته باشد که به رنجش می‌ارزد.»
parniangh
۱۰
«بیشتر چیزها در تقدیر ما از پیش رقم خورده‌اند، اما بعضی چیزها فقط بر اثر اقبال لعنتی عجیب و غریب اتفاق می‌افتند.»
کاربر ۵۳۱۸۱۳۸
۸
«تو چه موجود خوب و کوچکی هستی! وای تو چه موجود خوب و کوچکی هستی! بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم خوب‌تر از آنی که واقعی باشی. فکر می‌کنم در خیال منی.»
rahi
۸
«روی زمین، چیزی به اسم آزادی وجود ندارد. فقط انواع مختلفی از زنجیرها وجود دارد و آدم‌ها آن‌ها را با هم مقایسه می‌کنند. تو الان فکر می‌کنی آزادی، چون از نوع عجیب و تحمل‌ناپذیری از زنجیر فرار کرده‌ای. اما واقعاً آزادی؟ تو عاشق منی. این خودش یک زنجیر است.»
کاربر شماره‌ی n ام
۶
والنسی پرسید: «بهتر نیست بگذارید قلبتان شکسته شود تا اینکه پژمرده شود؟ قبل از اینکه قلب آدم شکسته شود، می‌تواند احساس فوق‌العاده خوبی داشته باشد که به رنجش می‌ارزد.»
کاربر ۵۱۵۶۱۸۶
۵
من حتی بهشت و جهنم را به صورت ثابت نمی‌خواهم. کاش یک نفر می‌توانست تکه‌هایی مساوی از هر دو تای آن‌ها داشته باشد.
میم ___ لام
۵
«چه کسی زندگی را تحمل می‌کرد، اگر به مرگ امید نداشت؟»
Nazanin
۳
«ترس بزرگ‌ترین گناه است...»
کاربر ۵۱۵۶۱۸۶
۳
آقای بنتلی پرسید: «در زندگی‌ات هیچ کاری نکرده‌ای که از آن پشیمان باشی؟» اَبِل خروشان سر پرموی سفیدش را خاراند و وانمود کرد می‌خواهد واکنشی نشان دهد. در نهایت گفت: «خب، بله. زنی بود که می‌توانستم او را ببوسم و نبوسیدم. همیشه از این بابت احساس پشیمانی می‌کنم.»
191311
۳
"من تمام عمرم سعی کرده‌ام دیگران را راضی کنم و شکست خورده‌ام. بعد از این، باید خودم را خشنود کنم.
191311
۳
وقتی مخالفت کردن را شروع کنی، ادامه دادنش دیگر سخت نیست.
baharre1h
۳
ترس مثل ماری خزنده است که دور آدم حلقه می‌زند.
baharre1h
۳
«در دنیا چیزهایی هست که از مرگ بدترند.»
narges
۳
لحظه‌ای که یک زن متوجه می‌شود هیچ بهانه‌ای برای زندگی کردن ندارد ـ نه عشق، نه وظیفه، نه هدف و نه امید ـ تلخیِ مرگ را حس می‌کند.
کاربر ۵۱۵۶۱۸۶
۲
چیزهای جهنمی خیلی زیادند. برای همین، من وقت‌های زیادی مست می‌کنم. چون مدتی آدم را آزاد می‌کند. آدم را از خودش آزاد می‌کند. بله، از سوی خدا و از تقدیر رها می‌شوی. تابه‌حال امتحان کرده‌ای؟
Nazanin
۲
همهٔ عادت‌ها و موانع قدیمی‌اش را مانند اجساد بی‌جان کنار گذاشت. با وجود آن‌ها نمی‌توانست از نو زاده شود.
السا
۲
"او مانند یک صبحِ بدون شبنم است، انگار چیزی در وجودش کم دارد."
191311
۲
«می‌دانید همهٔ ما مرده‌ایم، تمام خاندان استرلینگ. فقط بعضی‌هایمان دفن شده‌اند و بعضی هنوز دفن نشده‌ایم. این تنها تفاوت بین ما و آن‌هاست.»
baharre1h
۲
«من به هیچ پسری نیاز ندارم که به من توجه کند.»
baharre1h
۲
همهٔ کارها فقط وقتی ممنوع باشند جذاب می‌شوند.
چاوان
۲
پول هر قرصی را هضم و هر شربت تلخی را شیرین می‌کند.
♡Reyhone♡
۲
وقتی مخالفت کردن را شروع کنی، ادامه دادنش دیگر سخت نیست. فقط اولین قدم است که واقعاً سخت است.
کاربر شماره‌ی n ام
۲
همیشه به باد حسادت می‌کرد. آزاد بود و به هر جا که می‌خواست می‌وزید
کاربر شماره‌ی n ام
۲
«مشکل شما مردم این است که به اندازهٔ کافی نمی‌خندید.»