من از او تقاضا کردم که با من ازدواج کند.»
عمه ولینگتون گفت: «تو اصلاً غرور نداری؟»
ــ اتفاقاً بسیار مغرورم. از اینکه همسری دارم که با تلاش خودم و بدون کمک دیگران به دست آوردهام مغرورم.
mobie
همهٔ عادتها و موانع قدیمیاش را مانند اجساد بیجان کنار گذاشت. با وجود آنها نمیتوانست از نو زاده شود.
mobie
من حتی بهشت و جهنم را به صورت ثابت نمیخواهم. کاش یک نفر میتوانست تکههایی مساوی از هر دو تای آنها داشته باشد.
ــ آیا این همان چیزی نیست که در این دنیا داریم؟
mobie
اگر بهای تجربهات را بدهی، مال خودت میشود.
mobie
لحظهای که یک زن متوجه میشود هیچ بهانهای برای زندگی کردن ندارد ـ نه عشق، نه وظیفه، نه هدف و نه امید ـ تلخیِ مرگ را حس میکند.
کاربر ۴۲۷۱۰۹۲
«بیشتر چیزها در تقدیر ما از پیش رقم خوردهاند، اما بعضی چیزها فقط بر اثر اقبال لعنتی عجیب و غریب اتفاق میافتند.»
parniangh
دوستت دارم. معلوم است که دوستت دارم. عزیزم، وقتی دیدم آن قطار به سمت تو میآید، فهمیدم تو را دوست دارم.»
کاربر ۷۰۳۶۸۴۶