
Sepideh_Lotfi
۲۸
از قول قهرمان داستان میگفت: ... در وجودم یک حفره است. نه خاطرهای هست، نه شرمندگی، نه دردی. چیزی از دست رفته است و نمیدانم با این کمبود چه کنم.
Sepideh_Lotfi
۲۵
توییتر از همهٔ ما قاضیانی بیصلاحیت و در عین حال مشتاق میسازد.
love.is.books
۸
مردم همیشه حسادت را چیزی سبز، سمی و تیز توصیف میکنند. بیپایه و اساس، ترش، بدخلق. اما من فهمیدم که حسادت برای نویسندگان بیشتر احساسی شبیه ترس است.
fatemeh
۸
یک بار در جایی خواندم که آسیاییها خیلی مؤدبند، چون این مفهوم فرهنگی را دارند که به دیگران اجازه دهند حفظ ظاهر کنند. ممکن است از درون شما را قضاوت کنند، اما در بیرون، دستکم به شما اجازه میدهند با غروری دست نخورده کنار بروید.
Sepideh_Lotfi
۸
مگر نه این است که تمام بهترین رمانها از جنون ناشی از حقیقت منشأ میگیرند؟
فائزه قائمی
۷
توییتر از همهٔ ما قاضیانی بیصلاحیت و در عین حال مشتاق میسازد.
Fatemeh
۶
ما چیزی به مردهها بدهکار نیستیم.
بهخصوص وقتی مردهها، دزد و دروغگو هم باشند.
fatemeh
۴
ژیائو چن سال گذشته به دلیل مقالهای با عنوان «داستانهای مربوط به مهاجران بس نیست؟» در شبکهٔ وُکس خبرساز شده بود که در آن اساساً به این بحث میپرداخت که هیچ کس در موج جدید رماننویسان چینی ـ آمریکایی چیز با ارزشی تولید نمیکند، چون هیچ یک از آنها در جریاناتی مانند قتل عام میدان تیانآنمن یا انقلاب فرهنگی زندگی نکردهاند و این بچههای لوس منطقهٔ خلیج سانفرانسیسکو که حتی نمیتوانند چینی ماندارین صحبت کنند و گمان میکنند هویت آسیایی فقط به وسواس آزاردهندهٔ چای و بیتیاس خلاصه میشود، نیروی ساختارشکن قانونگذاری مهاجران را کمرنگ کردهاند.
Sepideh_Lotfi
۳
یک بار در جایی خواندم که آسیاییها خیلی مؤدبند، چون این مفهوم فرهنگی را دارند که به دیگران اجازه دهند حفظ ظاهر کنند. ممکن است از درون شما را قضاوت کنند، اما در بیرون، دستکم به شما اجازه میدهند با غروری دست نخورده کنار بروید.
کارنبر1234598765
۲
نفس عمیقی میکشم، خودم را مجبور به آرامش میکنم. مامان از بچگیام اینطور بود. اکنون چیزی جز پیوند مغز، او را تغییر نمیدهد.
فائزه قائمی
۲
نویسندههایی که از سر و کول دست نوشتههای چاپ نشدهٔ همدیگر بالا میروند (سرم را به دلیل این حرف از دست میدهم)، سر آشکار کردن طرح جلدشان با همدیگر دعوا میکنند (مطمئناً به دلیل این یکی جانم را از دست میدهم)
فائزه قائمی
۲
اگر به آتنا بگویی بیملاحظه بوده است، به شکلی اغراقآمیز عذرخواهی میکند و تحمل آن وضعیت، سختتر از فرو دادن رنجیدگیام است.
فائزه قائمی
۲
امشب برای اولین بار در این مدت طولانی، احساس نمیکنم مجبورم هر چیزی را که میگویم فیلتر کنم. تلاش نمیکنم آتنا لیو لعنتی را تحت تأثیر قرار دهم. فقط دارم با او وقت میگذرانم.
فائزه قائمی
۲
مدتی گریه میکنم، هقهقهای بزرگی لازم است تا این انرژی وحشتناک پنجه انداخته در بدنم را خارج کند
فائزه قائمی
۲
«چهطور حرفهای گستاخانهٔ زنندهای را که مردم در اینترنت به شما میگویند فراموش میکنید؟ خیلی دلسردکننده است. گویی آنها خصومت شخصی دارند.
فائزه قائمی
۲
افرادی شبیه او معمولاً پشت کامپیوترهایشان شجاعتر از واقعیت هستند.
فائزه قائمی
۲
نویسندگانی را میشناسم که توانستهاند از یک رسوایی به رسوایی دیگر بپرند، ولی به شهرتشان هیچ خدشهای وارد نشده است. غالباً سفیدپوست. بیشتر مرد.
فائزه قائمی
۲
کوس رسوایی آنلاین مثل مراسم پیشوازی است که هر نویسندهٔ مشهوری باید آن را تحمل کند.
فائزه قائمی
۲
خدایا، دلم برای دوران دبیرستان تنگ شده است، زمانی که میتوانستم دفترم را با صفحهای خالی باز کنم و به جای نا امیدی، امکان را ببینم. زمانی که از وصل کردن کلمات و جملهها به یکدیگر فقط برای اینکه ببینم چهطور به نظر میآیند، نهایت لذت را میبردم.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
۱
پس چرا بعضی مردم در اولین تلاششان تبدیل به ستاره میشوند؟
فائزه قائمی
۱
دکتر گیلی یک بار مرا مجبور کرد با دست خودم توضیحات مفصلی از برخوردم با اندرو بنویسم، سپس آنها را بسوزانم. برگرداندن آن احساسات مبهم و تهوعآور به کلمات ملموس احساس خوبی بود.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
۰
تمام منتقدان بر این باورند که او در حال بهتر و بهتر شدن است.
منظورم این نیست که آتنا با استعداد نیست. او یک نویسندهٔ خوب لعنتی است. من تمام کارهای او را خواندهام و آنقدر حسود نیستم که نگارش خوب او را تأیید نکنم. اما قدرت ستاره شدن آتنا آشکارا به نوشتن او مربوط نمیشود. مربوط به خود اوست. آتنا لیو به زبان ساده، بسیار باحال است. حتی اسمش ـ آتنا لینگ ان لیو ـ باحال است. ممنون از آقا و خانم لیو برای انتخاب ترکیبی عالی از کلاسیک و مدرنیته. متولد هنگکنگ، بزرگ شده در سیدنی و نیویورک، تحصیلکرده در مدارس شبانهروزی بریتانیا که به او لهجهٔ خارجی شیک و نابی داده است؛ قد بلند و لاغر، برازنده مثل رقصندههای سابق باله، رنگپریده و دارای چشمهای قهوهای با مژههایی بلند که باعث میشود شبیه یک «آن هاتاوی» چینی شود.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
۰
ما یکی از آن نوع دوستیهای عمیقی داریم که وقت زیادی را با یکدیگر میگذرانیم بدون اینکه واقعاً بخواهیم یکدیگر را بشناسیم. هنوز نمیدانم آیا او خواهر و برادری دارد یا نه. هرگز دربارهٔ دوستپسرهای من چیزی نپرسیده است. اما ما با یکدیگر وقت میگذرانیم، چون راحتتر است که هر دو در واشنگتن دیسی زندگی میکنیم و چون هر چه سنت بالاتر برود، پیدا کردن دوست سختتر میشود.
꧁ 𝒀𝒆𝒈𝒂𝒏𝒆𝒉 ˖♡ ꧂
۰
همیشه در اعماق ذهنم به این مشکوکم که آتنا همراهی با مرا دوست دارد، دقیقاً به این دلیل که نمیتوانم با او رقابت کنم. من دنیای او را درک میکنم، اما تهدیدی برای او نیستم و موفقیتهایش آنقدر دور از دسترس من هستند که ابایی ندارد جلو من دربارهٔ پیروزیهایش صحبت کند.