جملات زیبای کتاب زردپوست | طاقچه
تصویر جلد کتاب زردپوست

بریده‌هایی از کتاب زردپوست

نویسنده:آر. اف. کوآنگ
انتشارات:نشر سنگ
امتیاز
۲.۸از ۱۷ رأی
۲٫۸
(۱۷)
از قول قهرمان داستان می‌گفت: ... در وجودم یک حفره است. نه خاطره‌ای هست، نه شرمندگی، نه دردی. چیزی از دست رفته است و نمی‌دانم با این کمبود چه کنم.
Sepideh_Lotfi
توییتر از همهٔ ما قاضیانی بی‌صلاحیت و در عین حال مشتاق می‌سازد.
Sepideh_Lotfi
مردم همیشه حسادت را چیزی سبز، سمی و تیز توصیف می‌کنند. بی‌پایه و اساس، ترش، بدخلق. اما من فهمیدم که حسادت برای نویسندگان بیش‌تر احساسی شبیه ترس است.
love.is.books
یک بار در جایی خواندم که آسیایی‌ها خیلی مؤدبند، چون این مفهوم فرهنگی را دارند که به دیگران اجازه دهند حفظ ظاهر کنند. ممکن است از درون شما را قضاوت کنند، اما در بیرون، دست‌کم به شما اجازه می‌دهند با غروری دست نخورده کنار بروید.
fatemeh
مگر نه این است که تمام بهترین رمان‌ها از جنون ناشی از حقیقت منشأ می‌گیرند؟
Sepideh_Lotfi
ژیائو چن سال گذشته به دلیل مقاله‌ای با عنوان «داستان‌های مربوط به مهاجران بس نیست؟» در شبکهٔ وُکس خبرساز شده بود که در آن اساساً به این بحث می‌پرداخت که هیچ کس در موج جدید رمان‌نویسان چینی ـ آمریکایی چیز با ارزشی تولید نمی‌کند، چون هیچ یک از آن‌ها در جریاناتی مانند قتل عام میدان تیان‌آن‌من یا انقلاب فرهنگی زندگی نکرده‌اند و این بچه‌های لوس منطقهٔ خلیج سانفرانسیسکو که حتی نمی‌توانند چینی ماندارین صحبت کنند و گمان می‌کنند هویت آسیایی فقط به وسواس آزاردهندهٔ چای و بی‌تی‌اس خلاصه می‌شود، نیروی ساختارشکن قانون‌گذاری مهاجران را کمرنگ کرده‌اند.
fatemeh
ما چیزی به مرده‌ها بدهکار نیستیم. به‌خصوص وقتی مرده‌ها، دزد و دروغگو هم باشند.
Fatemeh
یک بار در جایی خواندم که آسیایی‌ها خیلی مؤدبند، چون این مفهوم فرهنگی را دارند که به دیگران اجازه دهند حفظ ظاهر کنند. ممکن است از درون شما را قضاوت کنند، اما در بیرون، دست‌کم به شما اجازه می‌دهند با غروری دست نخورده کنار بروید.
Sepideh_Lotfi
ادامه می‌دهد: «جونی، راستی چرا ما قبلاً هرگز این کار را انجام نداده‌ایم؟» می‌گویم: «نمی‌دانم.» سپس در تلاش برای این‌که گفتارم عمیق‌تر باشد، می‌گویم: «شاید از این‌که بدانیم چه‌قدر همدیگر را دوست داریم می‌ترسیدیم.»
| Atiyeh |
اما بحث اصلی او کاملاً اغواکننده بود: ما چیزی به مرده‌ها بدهکار نیستیم. به‌خصوص وقتی مرده‌ها، دزد و دروغگو هم باشند.
| Atiyeh |
هرگز نباید با یک اوباش فضای مجازی نژادپرست با ادلّه و سند بحث کنی.
| Atiyeh |
بهترین انتقام موفق شدن است.
| Atiyeh |
دختر سفیدپوست عصبی نباش. خودم را سرزنش می‌کنم. افراد واقعی در این‌جا زندگی می‌کنند. این‌جا منطقهٔ جنگی نیست. اگر مثل یک توریست ترسو رفتار کنم، نمی‌توانم داستان‌های آن‌ها را بفهمم.
| Atiyeh |
شاید این بهای موفقیت حرفه‌ای است: کناره‌گیری از همتایان حسود.
| Atiyeh |
آن‌ها با او مانند شیئی در موزه رفتار می‌کردند. این امتیاز بازاریابی او بود. تراژدی چینی بودن. او هم تسلیم آن شد. قوانین را می‌دانست. از آن قوانین به بهترین شکل استفاده کرد.
| Atiyeh |
«تا وقتی به اندازهٔ کافی رشد نکرده، باید درون من باقی بماند. اگر پیش از این‌که کاملاً شکل گرفته باشد آن را به جهان نشان دهم، می‌میرد.»
| Atiyeh |
بهترین راه برای پنهان کردن دروغ، در معرض دید عموم گذاشتن آن است.
| Atiyeh |
چه کسی واقعاً می‌داند چه اتفاقی افتاد؟ توییتر از همهٔ ما قاضیانی بی‌صلاحیت و در عین حال مشتاق می‌سازد. بسته به این‌که با چه کسی صحبت می‌کنید، جف یا یک زالوی دغل‌باز هتاک سوء استفاده‌گر روانی غیرقابل اطمینان است یا خود یک قربانی است.
| Atiyeh |
«تو... داری باج‌خواهی می‌کنی؟» می‌گوید: «من فقط فکر می‌کنم این می‌تواند توافقی سودآور برای هر دو ما باشد، تو به فروش کتاب‌هایت ادامه می‌دهی. من راز تو را نگه می‌دارم. بُرد ـ بُرد، نه؟ نظرت چیست دربارهٔ سهم من صحبت کنیم؟»
| Atiyeh |
اما این یک فیلم نیست، زندگی واقعی است و جفری کارلینو نر غالبی نیست که نتوان خشمش را رام کرد. او پسر کوچولوی رقت‌انگیز و متزلزلی است که فقط هارت‌وپورت می‌کند و دیگر کارتی در آستین ندارد. دیگر انگیزه‌ای برای ادامهٔ این کار ندارد. خشم به شکست تبدیل می‌شود. خالی شدن باد شانه‌هایش را تماشا می‌کنم.
| Atiyeh |
اگر این حقیقت است، چرا این‌قدر طول کشید تا چیزی بگویی؟
| Atiyeh |
این داستان دربارهٔ این است که کاش می‌دانستی پدر و مادرت چه کسانی هستند. دربارهٔ نیاز به دانستن چیزهایی از پدر و مادرت که هرگز نخواهی فهمید.
| Atiyeh |
این کتاب دقیقاً تفاوت میان این را که بخواهید دیگران شما را بشناسند و وحشت از این‌که ممکن است زمانی این کار را بکنند که خودتان هم اصلاً مطمئن نیستید چه کسی هستید، توصیف می‌کند.
| Atiyeh |
اما چرا وسواس نسبت به چین؟ چرا خودم را محدود می‌کنم؟ آیا نوشتن دربارهٔ مهاجران روسی یا پناهندگان آفریقایی نمی‌تواند به همان اندازه موفقیت‌آمیز باشد؟ هرگز نمی‌خواستم سبک نگارشم را برای گروه خاصی مثلاً چینی‌ها رده‌بندی کنم. فقط به طور تصادفی اتفاق افتاد.
| Atiyeh |
وقتی همهٔ این‌ها را رونویسی می‌کنم، نمی‌دانم واقعاً دوستی ما به همان اندازه که تصور می‌کردم،‌ تیره بوده است. آیا آن تنش حسادت همیشه وجود داشته است؟ آیا از ابتدا رقیب هم بودیم؟ یا من در گیرودار ناامنی خود، همهٔ آن‌ها را علیه آتنا فرافکنی کرده بودم؟
| Atiyeh |

حجم

۳۰۹٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

حجم

۳۰۹٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۲۸ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان