هیچچیز زیباتر و، از منظر تقوا، شریفتر از اعتمادی نیست که با آن به افرادی متوسل میشویم که درستکاریشان را بهخوبی میشناسیم. در این حالت احساس میکنیم هیچ خطری تهدیدمان نمیکند. اگر همیشه نتوانند یاریمان دهند، یقین داریم که دستکم مهربانی و دلسوزی خود را نثارمان خواهند کرد. دل، که با وسواس بسیار به روی دیگر مردمان بسته میماند، در حضور ایشان بهراحتی گشوده میشود، همچون گلی که تنها منتظر اثرِ ملایم نور خورشید است تا در معرض آن بشکفد.
Mehrzad
قصد دارم جوانی نابینا را به تصویر بکشم که سعادت را پس میزند تا خود را در بدترین مصائب بیفکند؛ کسی که، بهرغم داشتن تمام ویژگیهایی که بهوجودآورندهٔ ارزش و شایستگی فرد است، داوطلبانه خانهبهدوشی و گمنامی را به تمامی مزایای ثروت و طبیعت ترجیح میدهد؛ کسی که فلاکتهای خود را پیشبینی میکند، بیآنکه بخواهد از آنها طفره رود؛ کسی که به مصائب مبتلا میشود و آنها را حس میکند، بیآنکه از داروهایی بهره ببرد که پیوسته به او پیشنهاد میشوند و قادر است هر لحظه به این مصائب پایان دهد
farnaz Puresmaili