
Jila
۹
گهگاه به نظرش میرسید دلِ همهٔ مردم، لابد مثل تن، دستهایی دارد؛ دستهایی پرمهر و درازکشیده که جذب میکنند، در آغوش میکشند و بغل میکنند و دل خودش بیدست است. دل او فقط چشم داشت و بس.
ماریا
۵
آیا حقیقت داشت که زمانی زنان عاشقپیشه وجود داشتهاند و هنوز هم وجود دارند؟ زنانی که با عشق به هیجان میآیند، زنانی که رنج میکشند، میگریند، با شور و حرارت خود را تسلیم میکنند، بغل میکنند، در آغوش میفشرند و ناله میکنند، زنانی که با جسم خود نیز مانند روحشان عشق میورزند، با دهانی که سخن میگوید و چشمانی که مینگرند، با قلبی که میتپد و دستی که مینوازد، زنانی که با همهچیز درمیافتند چون عاشقاند و خواه روز و خواه شب، میروند ـــ زیر نظر دیگران و بهرغم تهدیدها، نترس و لرزان، مجنون از خوشبختی و سست و بیحال ـــ بهسوی کسی میروند که آنها را در آغوش میکشد.
سارگل
۵
بهراستی روزهایی هست که بیآنکه فرزندی داشته باشم، روح مادری بینظیر را دارم و روزهایی هست که بیآنکه عاشق باشم، روح زنی سبکسر را.»
Jila
۴
همیشه از راه نوشته است که میتوان به باطن افراد پی برد. کلام خیره میکند و میفریبد، چون چهره ادایش را درمیآورد، چون میبینیم که از لبها بیرون میآید. و لبها به دل مینشینند و چشمها اغوا میکنند. اما کلمات سیاه روی کاغذ سفید مثل روح در حالت برهنگی کامل هستند
Jila
۲
چرا هرگز کسی را که آرزویش را داریم پیدا نمیکنیم و چرا همیشه نصفونیمهها را میبینیم؟
سارگل
۱
اغلب دیده میشد که مردها، مردهای برتر، با تمام وجود به دخترانی دل میباختند که لایقشان نبودند؛ دخترانی بیذوق، بیارزش، گاه حتی نازیبا. چرا؟ چطور؟ در این چه رازی بود؟
ریرا
۱
آیا شخص به این دلیل عاشق میشود که یک بار موجودی را که خیال میکند برایش آفریده شده میبیند؟ یا فقط به این دلیل عاشق میشود که با قابلیت عشق ورزیدن به دنیا آمده است؟
ماریا
۰
خوب فکری کردهام؟ آدم مهربانی نیستم؟»
مرد تحتتأثیر هیجان قدرشناسی زیرلب گفت:
«شما تمام چیزهایی هستید که در جهان دوست دارم.»
سارگل
۰
عاشقم خواهید شد، قبول. اما مردهای این دوره و زمانه زنان امروزی را آنقدر دوست ندارند که بهراستی آسیبی ببینند.
سارگل
۰
عاشقِ رفته عاشق درمانشده است.
ریرا
۰
این بار فکر کرده بود بالأخره آن چیز کاملی را که بیوقفه چشمبهراهش بود و انتظارش را کشیده بود بهدست خواهد آورد. «چیز کامل» بههیچوجه امری اینجهانی نیست.
ریرا
۰
زن به او نیاز داشت، مانند بتی که برای خدا شدن به دعا و ایمان نیاز دارد. در پرستشگاه خالی چیزی نیست جز چوبی تراشیده. اما اگر فقط یک فرد باایمان وارد نیایشگاه شود، بپرستد، تضرع کند، زانوزده و بااشتیاق بنالد، مستِ دین خود، بت با برهما، الله یا مسیح برابری میکند، چون هر موجود محبوبی نوعی خداست.