
بریدههایی از کتاب تولد در سرزمین مارادونا
۴٫۵
(۱۱)
برای من که دنبال تئاتر بودم و زیبایی، تصاویر مهم بود و با دیدن این صحنهها بین تمام بدنهٔ حزبالله یک هارمونی و هماهنگی میدیدم. توی آرژانتین کسی که میرود کلیسا، چریک فیدل کاسترویی نمیبیند و کسی که میرود جبههٔ چریکی، مغز اقتصادی و تجاری نمیبیند. آنهایی هم که اهل تفکر هستند، ورزش نمیکنند و کار یدی بلد نیستند. حزبالله اما جامع تمام اینها بود.
Lia Tavakoli
در این گردش و تفریحها بچههای غیرمتدین که دنبال دین نبودند هم همراه ما میآمدند؛ مثلاً دو برادر بودند که امین دنبال خدا و آخرت بود و برای کسب معرفت و عرفان میآمد همراه ما. برادرش رائول اما برای پیتزا و جوکهای آرژانتینی و باحال بودن، همراهیمان میکرد. منتها رسالتی که من برای امثال رائول ترسیم کرده بودم این بود که دنبال این نیستم که او همراه من مسجد بیاید یا نماز بخواند. من فقط میخواستم شیخسهیل در ذهن او طوری ترسیم شود که بداند این مدلِ انسانی باحال که حالش با او خوب شده، یک روحانی شیعه است که از قم آمده است.
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
حضور آدمهایی مثل طالبزاده باعث شده من و خانوادهام زندگی در ایران را به همهجا ترجیح بدهیم. با اینکه شرایط سختی است، چون نه خانوادهٔ من کنارم هستند و نه خانوادهٔ ملاک. اما ما انتخاب کردهایم که برای تربیت بچهها هم که شده اینجا باشیم.
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
من تجربهٔ خستهکنندهٔ نمازها و قنوتهای طولانی شیخها را در کودکی داشتم. به همیندلیل خودم طوری رفتار میکردم که بتوانم حداکثر جذب را داشته باشم. وقتی با غیرمسلمانها میرفتم گردش یا رستوران، در راه برایشان نهجالبلاغه میگفتم و تفسیر قرآن و روایات مختلف. توی همین مراکز تفریحی هم شهادتین را میگفتند؛ در قهوهخانه، در پیتزافروشی و... خیلیهایشان حتی بارها میپرسیدند: چی میشه که ما با شیخسهیل حالمون خیلی خوبه؟
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
چیزی که من از اول برای تبلیغ قائل بودم، زمینهسازی بود، یعنی یاد گرفته بودم باید برای عدهای بعد از دهبیستبار قهوه خوردن، دفعهٔ یازدهم نهجالبلاغه را مطرح کنم و فهمیده بودم اگر همان جلسهٔ اول و دوم برای او از امام علی(ع) بگویم، چیزی نمیفهمد اما بعد از چندین جلسه صحبت میتوانستم او را با خود همراه کنم؛ و من این حوصله را داشتم که سالها روی یک شخص کار کنم و مشکلی هم برایم پیش نیاید.
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
دوستی من و نادر طالبزاده مدت زیادی نکشید، اما عمق زیادی داشت تا جایی که بعد از فوت او، آقای جوادی تهیهکنندهٔ برنامههایش به من میگفت: «شما آدم خاصی در زندگی حاجنادر بودی و جزء معدود کسانی که بعد از سلام تو را تا چنددقیقه توی بغلش میگرفت و وقتی علتش را میپرسیدیم میگفت: من از شیخسهیل انرژی خاصی میگیرم.»
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
اتفاق بدی که افتاد مواجه شدن با بداخلاقترین انسانهای تاریخ بشریت توی بیمارستان بود. در کشور ما موقع زایمان، همه هوای مادر باردار را دارند و مدام با عزیزم و لطفا و رحمت و رأفت برخورد میکنند. اینجا اما اولینبار بود که از جمهوری اسلامی ایران ناامید شدم. آنقدر اخلاق پرستارها بد بود که تمام سختیهای این چندوقت در نظرم کوچک آمد. همان موقعی که دلم میخواست وسط بیمارستان گریه کنم، دکتر شبیری، دختر آیتالله شبیری، وارد شد. آنقدر خانم دکتر اخلاق خوبی داشت که من و ملاک آرام شدیم. اما چه فایده؟ دکتر بعد از زایمان رفت و ما ماندیم با پرسنلی بداخلاق. هنوز که هنوز است ملاک میگوید ایرانیها بداخلاقهایشان را میگذارند برای بیمارستان
گل پری
طبق شخصیت خودم آموزشم را پیش ببرم که البته این روش مخالف با نظام آموزشی موجود بود. نظام حوزه که من از اول با آن مخالف بودم میگوید یک طلبه باید مثلا چندین ساعت پای درس استاد باشد، پنجساعت مطالعه و تحقیق کند و دوساعت مباحثه. یعنی عملا شما زندگی ندارید. زندگی فقط کتاب است و درس و آموزش. حال اگر بخواهی ملا باشی سیسال باید طبق همین روند جلو بروی.
من اما نظام آموزشیام را در سه بخش تقسیم کردم: یکی درس وکتاب و مطالعه و استاد و مباحثه؛ یکی فکر و تأمل و تعمیق فکری؛ یکی هم تجربه و حیات اجتماعی. پنجشش ساعت حوزه میرفتم، دوساعت هم مباحثه، دو ساعت هم فکر دربارهٔ یادگیریهایم.
گل پری
اتفاقا در همان سفر اول، مادری آمد پیش من و گفت: پسرم نامزدی مسیحی گرفته و از همهٔ اعتقادات خانوادگیمان دور شده است. خواهش میکنم نجاتش بدید و کمکش کنید برگردد. یکروز به بهانهٔ گردش در شهر با یونس علوی همراه شدم. فهمیدم عاشق قرائت قرآن است، اما زیاد بلد نبود. من برایش کلاس خصوصی قرآن گذاشتم. سهماهی که شیلی بودم او هر شب میآمد کلاس قرآن. دیگر خبری از او نداشتم تا سال بعد. وقتی رسیدم شیلی، دیدم یونس آمد استقبالم، اما چقدر متفاوت. انگشتر طلای توی دستش را تبدیل کرده بود به نقره، محاسن گذاشته بود و وقتی نشستیم به حرف زدن، تعریف کرد که خمس مالش را کنار گذاشته تا بدهد به من و در فاصلهٔ این یکسال حتی رفته بود حج؛ یعنی در طول زمانی که من نبودم خودش سررشته را گرفته و مسیر را ادامه داده بود.
گل پری
طلبهها برای مبلّغ خوبی شدن، یکسال کامل روی فن بیان کار میکنند اما من با اینکه به این موضوع اهمیت میدادم اما در طول مدت تبلیغ، کمتر توانستم با فن بیان کسی را متحول کنم. در عوض معاشرت و اخلاق مبلغ که توی هیچ کلاسی یاد نمیدهند خیلی بیشتر از هر چیزی در تبلیغ دین مؤثر است. و اینها را من در سفرهایم یاد گرفتم.
گل پری
حجم
۱۵۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۱۵۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان