
بریدههایی از کتاب تولد در سرزمین مارادونا
۴٫۶
(۱۳)
ای که گفتی فمن یمت یرنی
جان فدای کلام دلجویت
کاش روزی هزار مرتبه من
مُردمی تا بدیدمی رویت
M.Y.Nazemzadeh
برای من که دنبال تئاتر بودم و زیبایی، تصاویر مهم بود و با دیدن این صحنهها بین تمام بدنهٔ حزبالله یک هارمونی و هماهنگی میدیدم. توی آرژانتین کسی که میرود کلیسا، چریک فیدل کاسترویی نمیبیند و کسی که میرود جبههٔ چریکی، مغز اقتصادی و تجاری نمیبیند. آنهایی هم که اهل تفکر هستند، ورزش نمیکنند و کار یدی بلد نیستند. حزبالله اما جامع تمام اینها بود.
Lia Tavakoli
در این گردش و تفریحها بچههای غیرمتدین که دنبال دین نبودند هم همراه ما میآمدند؛ مثلاً دو برادر بودند که امین دنبال خدا و آخرت بود و برای کسب معرفت و عرفان میآمد همراه ما. برادرش رائول اما برای پیتزا و جوکهای آرژانتینی و باحال بودن، همراهیمان میکرد. منتها رسالتی که من برای امثال رائول ترسیم کرده بودم این بود که دنبال این نیستم که او همراه من مسجد بیاید یا نماز بخواند. من فقط میخواستم شیخسهیل در ذهن او طوری ترسیم شود که بداند این مدلِ انسانی باحال که حالش با او خوب شده، یک روحانی شیعه است که از قم آمده است.
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
دوستی من و نادر طالبزاده مدت زیادی نکشید، اما عمق زیادی داشت تا جایی که بعد از فوت او، آقای جوادی تهیهکنندهٔ برنامههایش به من میگفت: «شما آدم خاصی در زندگی حاجنادر بودی و جزء معدود کسانی که بعد از سلام تو را تا چنددقیقه توی بغلش میگرفت و وقتی علتش را میپرسیدیم میگفت: من از شیخسهیل انرژی خاصی میگیرم.»
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
حضور آدمهایی مثل طالبزاده باعث شده من و خانوادهام زندگی در ایران را به همهجا ترجیح بدهیم. با اینکه شرایط سختی است، چون نه خانوادهٔ من کنارم هستند و نه خانوادهٔ ملاک. اما ما انتخاب کردهایم که برای تربیت بچهها هم که شده اینجا باشیم.
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
طی آن چهلروزی که بنهران بودم، در طول روز همراه جوانهای روستا میرفتم شهرهای اطراف و تیم فوتبالشان را تشویق میکردم. چهارپنج ساعت در باد شدید و خیلی سرد میایستادم و تشویق میکردم. اینطوری بعد بازی بچهها پرشورتر دورم جمع میشدند و من برایشان حرف میزدم.
گل پری
سید هر هفته میآمد بنهران و سخنرانی داشت و دعای کمیل و یکسری کلاسهای آموزشی. با همهٔ این حرفها بالاترین حسنش اخلاق بود. آدمی که همیشه لبخند داشت و من هیچوقت او را عبوس ندیدم. عجیبتر از همه احترامی بود که به همه میگذاشت؛ با هرکس طوری برخورد داشت که آن شخص فکر میکرد تنها مخاطب ایشان است. آنقدر وقت میگذاشت و احترام قائل بود و برای هر سؤالی یک ساعت صحبت و پیگیری میکرد و تماس میگرفت و دعوتت میکرد که انگار غیر از تو مخاطبی ندارد.
دوازدهسال قم تحصیل کرده بود و بعد ازدواج در لبنان توی طرابلس نماز جمعه میخواند و بقیهٔ روزها میچرخید بین روستاهای شیعهنشین شمال لبنان؛ و من واقعاً دلم برایش تنگ میشد.
ملاک مجلات را کنار زد و
Book lover 19
من تجربهٔ خستهکنندهٔ نمازها و قنوتهای طولانی شیخها را در کودکی داشتم. به همیندلیل خودم طوری رفتار میکردم که بتوانم حداکثر جذب را داشته باشم. وقتی با غیرمسلمانها میرفتم گردش یا رستوران، در راه برایشان نهجالبلاغه میگفتم و تفسیر قرآن و روایات مختلف. توی همین مراکز تفریحی هم شهادتین را میگفتند؛ در قهوهخانه، در پیتزافروشی و... خیلیهایشان حتی بارها میپرسیدند: چی میشه که ما با شیخسهیل حالمون خیلی خوبه؟
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
چیزی که من از اول برای تبلیغ قائل بودم، زمینهسازی بود، یعنی یاد گرفته بودم باید برای عدهای بعد از دهبیستبار قهوه خوردن، دفعهٔ یازدهم نهجالبلاغه را مطرح کنم و فهمیده بودم اگر همان جلسهٔ اول و دوم برای او از امام علی(ع) بگویم، چیزی نمیفهمد اما بعد از چندین جلسه صحبت میتوانستم او را با خود همراه کنم؛ و من این حوصله را داشتم که سالها روی یک شخص کار کنم و مشکلی هم برایم پیش نیاید.
کاربر ۴۶۲۵۷۲۷
اتفاق بدی که افتاد مواجه شدن با بداخلاقترین انسانهای تاریخ بشریت توی بیمارستان بود. در کشور ما موقع زایمان، همه هوای مادر باردار را دارند و مدام با عزیزم و لطفا و رحمت و رأفت برخورد میکنند. اینجا اما اولینبار بود که از جمهوری اسلامی ایران ناامید شدم. آنقدر اخلاق پرستارها بد بود که تمام سختیهای این چندوقت در نظرم کوچک آمد. همان موقعی که دلم میخواست وسط بیمارستان گریه کنم، دکتر شبیری، دختر آیتالله شبیری، وارد شد. آنقدر خانم دکتر اخلاق خوبی داشت که من و ملاک آرام شدیم. اما چه فایده؟ دکتر بعد از زایمان رفت و ما ماندیم با پرسنلی بداخلاق. هنوز که هنوز است ملاک میگوید ایرانیها بداخلاقهایشان را میگذارند برای بیمارستان
گل پری
طبق شخصیت خودم آموزشم را پیش ببرم که البته این روش مخالف با نظام آموزشی موجود بود. نظام حوزه که من از اول با آن مخالف بودم میگوید یک طلبه باید مثلا چندین ساعت پای درس استاد باشد، پنجساعت مطالعه و تحقیق کند و دوساعت مباحثه. یعنی عملا شما زندگی ندارید. زندگی فقط کتاب است و درس و آموزش. حال اگر بخواهی ملا باشی سیسال باید طبق همین روند جلو بروی.
من اما نظام آموزشیام را در سه بخش تقسیم کردم: یکی درس وکتاب و مطالعه و استاد و مباحثه؛ یکی فکر و تأمل و تعمیق فکری؛ یکی هم تجربه و حیات اجتماعی. پنجشش ساعت حوزه میرفتم، دوساعت هم مباحثه، دو ساعت هم فکر دربارهٔ یادگیریهایم.
گل پری
اتفاقا در همان سفر اول، مادری آمد پیش من و گفت: پسرم نامزدی مسیحی گرفته و از همهٔ اعتقادات خانوادگیمان دور شده است. خواهش میکنم نجاتش بدید و کمکش کنید برگردد. یکروز به بهانهٔ گردش در شهر با یونس علوی همراه شدم. فهمیدم عاشق قرائت قرآن است، اما زیاد بلد نبود. من برایش کلاس خصوصی قرآن گذاشتم. سهماهی که شیلی بودم او هر شب میآمد کلاس قرآن. دیگر خبری از او نداشتم تا سال بعد. وقتی رسیدم شیلی، دیدم یونس آمد استقبالم، اما چقدر متفاوت. انگشتر طلای توی دستش را تبدیل کرده بود به نقره، محاسن گذاشته بود و وقتی نشستیم به حرف زدن، تعریف کرد که خمس مالش را کنار گذاشته تا بدهد به من و در فاصلهٔ این یکسال حتی رفته بود حج؛ یعنی در طول زمانی که من نبودم خودش سررشته را گرفته و مسیر را ادامه داده بود.
گل پری
طلبهها برای مبلّغ خوبی شدن، یکسال کامل روی فن بیان کار میکنند اما من با اینکه به این موضوع اهمیت میدادم اما در طول مدت تبلیغ، کمتر توانستم با فن بیان کسی را متحول کنم. در عوض معاشرت و اخلاق مبلغ که توی هیچ کلاسی یاد نمیدهند خیلی بیشتر از هر چیزی در تبلیغ دین مؤثر است. و اینها را من در سفرهایم یاد گرفتم.
گل پری
چند سال پیش، قبل از تأسیس جامعه المصطفی، مرکز جهانی علوم اسلامی بود و سازمان مدارس خارج از کشور. آنجا دروس حوزوی را دهساله و طی سه قسمت آموزش میدادند. دورهٔ اول لیسانس را پنج در کالجی توی لندن میگذراندند. در آنجا فارسی و عربی و انگلیسی یاد میگرفتند و صرف و نحو و بلاغت و مقدمات حوزه و منطق و... بعد سه سال در سوریه بود برای برای تکمیل زبان عربی و تجربهٔ زندگی بین مسلمان شیعه و سنی. بعد هم دو سال در حوزهٔ علمیهٔ قم، زبان فارسیشان را تکمیل و از نظر اخلاقی تهذیب نفس را تمرین میکردند.
در این حالت طلبه بعد از ده سال سهزبانه میشد و با تجربهٔ زندگی کردن در غرب و شرق و ایران یک مبلغ باتجربهٔ همهجانبه نگر میشد.
گل پری
صفت شکرگزاری، صفتی است که از اول در زندگی من حاکم بود. خیلیها دست خدا و حاکمیتش را موقع بلا لمس میکنند من اما برعکس، موقع نعمت، بیشتر، دست پنهان خدا در زندگی را میبینم.
گل پری
نه فقط توی لبنان و آمریکای لاتین، توی ایران هم برای تبلیغ، اول، مکان را انتخاب میکنم. توی لبنان هم همین روال را داشتم و وقتی توی قهوهخانه برنامه میگذاشتم مذهبی و غیرمذهبی و همهجور قشری توی کافیشاپ پای منبر من بودند. انتخاب مکان خیلی مهم است، چون توی همان بنهران، مسجد مال گروه حزبالله است و حسینیه مال بچههای امل. اینها مسجد نمیروند و آنها حسینیه؛ اما همهجور مشربی توی قهوهخانه میآیند. به همین دلیل انتخاب فضا برای کارهای تبلیغی خیلی مهم است.
گل پری
روش تبلیغم هم غیرمحسوس است و مقدمات دارد؛ روز اول میروم قلیان میکشم و هیچ حرفی هم نمیزنم. روز دوم با یک دوستی میروم قهوه میخوریم. روز سوم سؤال پیش میآید که ما اینجا چهکار میکنیم؟ دوستمان غیرمستقیم میگوید که من طلبهام و سؤالها شروع میشود.
گل پری
سیدحسن نصرالله یک فیلسوف بهتماممعنا بود. توی سخنرانیهایش از خدا شروع میکرد. بعد از حیات ابدی میگفت و پیامبر(ص)، بعد به زمینیترین مسائل دنیا مثل قوانین لبنان و فرانسه میرسید. وقتی هم صحبت از اسرائیل میشد، مانند شیری بود که میخواست خرخرهٔ تمام صهیونیستها را بجود. همین آدم در انتها از اباعبدالله الحسین(ع) میگفت و مثل یک بچهٔ پنجساله گریه میکرد.
Book lover 19
درست است که من از لحاظ فقهی با عمق زیاد جلو نرفتم و خیلی معمولی تا سطح سه خواندم و خواندن درس مکاسب، برایم مثل خیلیها تا پانزدهسال طول نکشید، اما وقتی رفتم پیش آقای محمدجوادفاضل لنکرانی، پسر مرجع مرحوم، دیدم ایشان نظریات فقهی من نسبت به فقه در غرب و نیازهای مطرح شریعت در غرب و تعامل با مخاطب غربی را تأیید کردند و گفتند: «مواجههٔ تازهمسلمان با اسلام از لحاظ شرعی یه سختیهایی داره و ما در برخورد با تازهمسلمان باید مثل پیامبر با امتش رفتار کنیم و یادمان باشد شریعت اسلام طی بیستوسه سال اومد، یه بعدی در مکه داشت، یه بعدی در مدینه. پس حالا ما با تازهمسلمان نباید از آخر شروع کنیم.» فضایی که آقای فاضل ترسیم کرد، خیلی فضای روشنی بود.
Book lover 19
من با پاسپورت آرژانتینی و بهعنوان توریست وارد میشدم و تکوتنها راه میافتادم توی خیابانها. آنموقع این حدیث از امام علی(ع) را تازه شنیده بودم که در توصیف پیامبر اسلام(ص) گفته بودند: «طبیب دوار بطبه؛ یعنی پیامبر پزشکی است که میان بیماران میگردد تا آنها را دوا کند.»
این بیمکان بودن و حامی نداشتن، تمرین خوبی بود برای ارتباطگیری با انسانها و نشان دادن هنر اسلام با حرفها. وقتی یک روحانی معمولی برای سخنرانی وارد مسجد میشود، خود فضای مسجد با صدای مؤذن و قرآن حالتی از آرامش و عبودیت و دعا دارد و همه چیز برای یک منبر آماده است؛ اما جایی که هیچکدام اینها نیست، مبلّغ باید خودش مؤذن باشد و قاری و امام جماعت.
Book lover 19
چند سالی بود که مادر مشکل دیابت داشت و کلیههایش از کار افتاده و دیالیز میشد. اما اینبار صدای فابیو با همیشه فرق داشت. مانده بودم توی دوراهی که بروم حج یا آرژانتین. با یکی از علما که دوست قدیمیمان بود مشورت کردم؛ گفت: مادر، مادر، مادر. تصمیم گرفتم بروم آرژانتین، اما رفتن به بوینسآیرس راحت نبود. فقط گرفتن خروجی یک هفته طول میکشید، اما من باید خودم را خیلی زودتر میرساندم. آمدم ایران و خدا را شکر یکروزه خروجی گرفتم.
Book lover 19
بنابراین تبلیغ و تاثیرگذاری در تبلیغ و تحوّل مخاطب نیاز به یک قلب صبور دارد که بدانیم اگر امروز بذری را میکاریم شاید دهسال دیگر متوجه رشد و نمو آن میشویم.
Book lover 19
بعدها به آقای قمی گفتم درست است که بچههایم طبق فرهنگ مادرشان بزرگ شدهاند اما با من خیلی راحتند؛ موقع همفکری میآیند سراغم و نصیحتهای من را قبول دارند. از آنطرف هر امکاناتی بخواهند با دید باز برایشان فراهم میکنم، بهشان آزادی نسبی میدهم و در کارها کمکشان میکنم. درست است حضور فیزیکی ندارم، اما حضور روحی خیلی دارم. همیشه به خدا میگویم: «خدایا خودت میدونی که این سفرهای من برای ترک اهل و عیال نیست. من برای پرداختن به عیال بزرگتر که خودتون گفتین «الخلق عیال الله» میرم سفر. پس خدایا من فرزندان بشر رو تربیت میکنم، تو هم عهدهدار تربیت فرزندان من باش.»
Book lover 19
حجم
۱۵۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۱۵۱٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان