جملات زیبای کتاب هنوز می بینی مرا؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب هنوز می بینی مرا؟subscriptionAvailable

کتاب هنوز می بینی مرا؟

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۲۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
اسماء غفاری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۵
هیچ‌چیز سخت‌تر از این نیست بین خدا و عشقت مجبور شوی یکی را انتخاب کنی، اما اگر در این امتحان سربلند شوی، خدا عشق واقعی را نشانت می‌دهد. چنان تو را عاشق خودش می‌کند که حاضر نباشی روی هیچ‌کدام از حس‌های شیرین این دنیا اسم عشق بگذاری. فقط این را با تمام وجودت از خدا بخواه.
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۴
کسی عزیز از دست می‌دهد، می‌گویند دورش را بگیرید دلش گرم شود؟ چون اگر نکنید، قالب تهی می‌کند.
بانویِ فاء
۴
تو شهیدی و صاحب مقام رَضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۳
آدم‌ها همیشه دنبال کسی هستند که یا بار تقصیراتشان را بر دوش او بیندازند، یا لااقل او را در سختی‌ها شریک کنند و من یک آدم معمولی بودم که دلم لک زده بود برای تقسیم بار بچه‌ها از روی شانه‌ام بر شانه‌ای دیگر.
گلناز
۳
اگر جهنم خدا روی زمین قرار بود ظاهر شود، می‌شد عشق نافرجام.
کاربر ۷۲۲۵۴۵۸
۳
«به قول امام، تا مبارزه هست، ما هستیم. تمام که نمی‌شود.»
FTM
۳
به قول محمود درویش: اول آنکه، دوستت دارم. دوماً هرچه پیش‌آمد، اولاً را فراموش نکن.
محمد
۲
دنیایی که حالا دیگر در آن حیوان‌ها فخر رهایی‌شان را به آدمیزاد می‌فروختند
گلناز
۲
در دنیایی که دست حاج قاسم را از تنش جدا کردند، همان بهتر که کسی نتواند کسی را در آغوش بگیرد.
گلناز
۱
نگاهش را به ماه دوخت و گفت: «بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم/ همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/ شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/ شدم آن عاشق دیوانه که بودم»
گلناز
۱
مردها زن قوی نمی‌خواهند. آن‌ها معمولاً دوست دارند همسرشان به آن‌ها احساس نیاز کند. زنی که با رفتنشان دست‌وپایش را گم کند و با آمدنشان یک نفس راحت بکشند.
بانویِ فاء
۱
صدای حاج قاسم پیچید توی سرم: «یقیناً کُلُهُ خَیر... یَقیناً کُلُهُ خَیر!
شهیده
۱
نگاهی به آسمان آبی اواخر بهمن انداختم و زیر لب گفتم: «وَ هَلْ یرْحَمُ الضَّعیفَ اِلّا الْقَوِی»۱ (آیا کسی بر ضعیف رحم می‌کند جز قوی؟)
FTM
۱
عموی پدرم حکیم بود. همیشه می‌گفت گرمی شفاست. حالا غذای گرم می‌توانید بخورید چه بهتر، اگر طبعتان گرم است، زیاده‌روی نکنید، اما گرمی را حذف نکنید. یک خرما، یک موز همیشه گوشهٔ اتاقتان باشد. نشد، عطر گرم بپاشید توی اتاق! گلاب، اسفند، دارچین بسوزانید بچرخانید توی اتاق‌ها. هیچ‌کدام این‌ها نشد، دل هم را گرم کنید. دل آدم‌ها چطوری گرم می‌شود؟ با همین دیدوبازدیدها، با مهربانی، با عیادت.
Fatemeh Akbarnejad24
۱
هیچ‌چیز سخت‌تر از این نیست بین خدا و عشقت مجبور شوی یکی را انتخاب کنی، اما اگر در این امتحان سربلند شوی، خدا عشق واقعی را نشانت می‌دهد. چنان تو را عاشق خودش می‌کند که حاضر نباشی روی هیچ‌کدام از حس‌های شیرین این دنیا اسم عشق بگذاری.
Fatemeh Akbarnejad24
۱
آدم‌ها هیچ‌وقت قدر چیزهایی که دارند را نمی‌دانند، تا لحظه‌ای که قرار باشد از آن‌ها جدا شوند. و این ماجرا هر روز و هر لحظه بی‌آنکه عبرت شود، در گوشه‌ای از جهان تکرار می‌شود.
گلناز
۰
جناب خدا! فهمیدم که با آن عظمتت چند دقیقه حمزه را مشغول گلدانی که هیچ‌وقت به چشمش نیامده بود کردی تا دلم شور نبودنش را بزند و بفهمم این‌هایی که برای خودم مصیبت کرده‌ام و به‌خاطرشان به هم می‌ریزم در برابر آن‌هایی که بی‌منت و بی سؤال به من بخشیده‌ای و فرشتگانت را ردیف کرده‌ای برای محافظتشان هیچ‌چیز نیستند. من اشاره‌ات را گرفتم و بی‌نهایت ممنونم،
بانویِ فاء
۰
نگاهش را به ماه دوخت و گفت: «بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم/ همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/ شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/ شدم آن عاشق دیوانه که بودم»
رها :)
۰
وَ اکفِنِی شَرَّ مَا لَا أُطِیقُ وَ أَعِنِّی عَلَی مَا أُطِیقُ...» (خدایا از شر آنچه طاقتش را ندارم، کفایتم کن و در آنچه تحملش را برایم قرار داده‌ای، یارم باش.)
FTM
۰
آدم‌ها هرچقدر هم که بزرگ شوند، باز هم خانهٔ مادر برایشان نقطهٔ امن است، مثل اسفند که پدر می‌گفت خانه را آن‌قدر پر می‌کند از ملائک که جای نفس‌کشیدن نماند برای بدی. توی خانهٔ مادرها، انگار راه جولان نیست برای هرچیزی که بچه‌ها را آزار دهد. کافی است چند دقیقه روی آن قسمت از قالی که آفتاب سر ظهر روی آن می‌تابد و گل‌های آن را روی سایهٔ نرده می‌چیند و می‌رقصاند، چشمانم را روی هم بگذارم و به هیچ‌چیزهای خنک و شرجی توی ذهنم فکر کنم تا کوه غصه‌های روی دلم از بین برود.