جملات زیبای کتاب سی و ۳ | طاقچه
تصویر جلد کتاب سی و ۳subscriptionAvailable

کتاب سی و ۳

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۳۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
هاشم نصیری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فجر
۱۹
اگر به جایگاهی کمتر از شهادت راضی شویم، مصداق بارز «خسر الدنیا و الآخرة» می‌شویم.
نُهیٰ
۱۱
ولی معجزه همیشه رخ نمی‌دهد! من حتی منتظر معجزه هم نیستم. فقط سعی می‌کنم به وظیفه‌ام عمل کنم و به قول حاج قاسم، نتیجهٔ نهایی را به خدا بسپارم.
نُهیٰ
۱۰
هر درخت زیتون خودش به‌تنهایی یک رزمنده است!
فجر
۱۰
دوست داشتم حتی اگر قرار است شکست بخوریم، زمانی باشد که در اسلحه‌هایمان فشنگی نمانده باشد و در تنمان رمقی!
Sabha
۷
دوست داشتم حتی اگر قرار است شکست بخوریم، زمانی باشد که در اسلحه‌هایمان فشنگی نمانده باشد و در تنمان رمقی!
نُهیٰ
۶
ای کاش انسان‌ها می‌توانستند مسائل را با تفکر دیگران ببینند و بسنجند. شاید این‌گونه به یکدیگر حق می‌دادند
فجر
۶
سورهٔ «والضحی» را بخوانید. این سوره به ما می‌گوید که هیچ‌وقت تنها و رها نبوده‌ایم و نخواهیم بود. خدا را شکر کنید که قرآن و اهل‌بیت را دارید. کسی که قرآن را در جیبش و نام حسین‌بن‌علی را بر لبش دارد هیچ‌گاه تنها نخواهد ماند. والسلام!
فجر
۵
کاش همه می‌فهمیدند که سکوت و کوتاه‌آمدن در برابر این جماعت خدانشناش، یک خیال خامِ احمقانه است. این‌ها به صغیر و کبیر ما رحم نمی‌کنند. به همین خاطر باید هر روز قوی‌تر از قبل شویم و اجازه ندهیم که بر ما و ناموسمان مسلط شوند!
پاسدار دِل
۴
حالا اگر اسمی از من و تو باشد یا نباشد، چه فرقی دارد؟ ما باید به این بلوغ برسیم که نخواهیم دیده بشویم. آن کسی که باید ببیند می‌بیند!
آریا سلطانی نجف آبادی
۳
در واقع حاج رضوان و حاج عماد یک نفر بودند، اما چیزی که دشمن و حتی عدهٔ زیادی از مردم لبنان و رزمندگان حزب‌اللّه فکر می‌کردند این بود که حاج رضوان دست راست حاج عماد است! این نهایت درایت بچه‌های اطلاعاتی حزب‌اللّه بود. از یک نفر، دو نفر ساخته بودند، دو نفری که خیلی قوی، پرهیبت و باهوش بودند. حاج قاسم به شوخی می‌گفت: «ما حاج عماد را گذاشته‌ایم روبه‌روی آینه و حاج رضوان پدید آمده است!»
فجر
۳
«روحیه» برای ما مهم‌ترین اصل است!
فجر
۳
کشور تا دلت بخواهد دکتر و مهندس دارد و خواهد داشت، اما چیزی که نداریم و هر روز بابت آن ضربه می‌خوریم و عقب می‌افتیم نخبهٔ دلسوزِ مردم است، کسی که فکر و ذهنش رفع نیاز مردم، و هدفش خدمت به آن‌ها باشد.
Sabha
۳
شعار و اعتقاد همیشگی حاج عماد می‌افتادم که بیش از ده بار از او در این چند سال شنیده بودم: «هرچیزی را می‌شود دور زد و هیچ مانعی بر سرِ راه ما نیست، اگر درست فکر و برنامه‌ریزی کنیم و به خداوند توکل کنیم.»
دینآ
۳
برای همین دوست داشتم حتی اگر قرار است شکست بخوریم، زمانی باشد که در اسلحه‌هایمان فشنگی نمانده باشد و در تنمان رمقی!
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
۳
ما باید به این بلوغ برسیم که نخواهیم دیده بشویم. آن کسی که باید ببیند می‌بیند!
Sabha
۲
حاجی گفت: «انجام هیچ کار جدیدی ساده نیست. مگر آزادسازی خرمشهر راحت بود؟»
Sabha
۲
خدا به همهٔ ما تا زمانی که کاری برای انجام‌دادن داشته باشیم، مهلت می‌دهد.
Sabha
۲
هرطور که حساب می‌کردیم، خودی به شمار می‌آمدند، از آن خودی‌های بی‌خودی و بی‌خاصیت!
پاسدار دِل
۲
می‌دانی مهدی؟ من از شکست نمی‌ترسم، از تسلیم‌شدن می‌ترسم.
دینآ
۲
چه اشکالی دارد که برای یک بار هم که شده رؤیای ما محقق شود؟
دینآ
۲
از شکست‌خوردن اصلاً نمی‌ترسیدم، ولی از جازدن و کم‌آوردن طوری می‌ترسیدم که سیستم عصبی‌ام به‌طور کلی به هم می‌ریخت. برای همین دوست داشتم حتی اگر قرار است شکست بخوریم، زمانی باشد که در اسلحه‌هایمان فشنگی نمانده باشد و در تنمان رمقی!
کاربر ۱۰۳۸۳۶۴۱
۲
«فقط با یاد خداست که دل‌ها آرام می‌گیرد. برادر جان! ما هروقت دلمان می‌گیرد، یا به مقتل شهدا می‌رویم یا به نقطهٔ جدایی انسان از انسانیت می‌آییم.»
آلاء
۲
کسی که هم‌لباسش را به دشمن می‌فروشد، شرف ندارد
آلاء
۲
ما باید به این بلوغ برسیم که نخواهیم دیده بشویم. آن کسی که باید ببیند می‌بیند!
Sabha
۱
فقط هفت دقیقه خوابم برده بود، ولی نتیجهٔ یک عمر مبارزه را دیده بودم.
Sabha
۱
«اینکه دشمن نداند که دارد از کجا ضربه می‌خورد، از خود ضربه‌زدن مفیدتر است!»
Sabha
۱
صلح‌طلب‌های این دنیا را دیده‌ام، همان‌هایی هستند که برای رسیدن به صلحی که مدنظرشان است، جنگ به راه می‌اندازند و بدون وقفه آدم می‌کشند. صلحی که با کشتن مردم به دست بیاید، به درد نمی‌خورد.
پاسدار دِل
۱
به خدا قسم که رزمنده‌های ما تا آخرین قطرهٔ خونشان و تا آخرین تیرِ خشابِ اسلحه‌شان در برابر آن‌ها خواهند ایستاد
پاسدار دِل
۱
این‌ها به‌اصطلاح هم‌وطن بودند و هرطور که حساب می‌کردیم، خودی به شمار می‌آمدند، از آن خودی‌های بی‌خودی و بی‌خاصیت!
Rao
۱
برای همین دوست داشتم حتی اگر قرار است شکست بخوریم، زمانی باشد که در اسلحه‌هایمان فشنگی نمانده باشد و در تنمان رمقی!