انسان هرقدر بیشتر به خدا توجه کند و با یاد و عشق او، تعلق خود را از غیر او ببُرد، به همان اندازه به اخلاص بیشتری دست مییابد
کاربر ۶۴۸۷۸۵۳
انسان هرقدر بیشتر به خدا توجه کند و با یاد و عشق او، تعلق خود را از غیر او ببُرد، به همان اندازه به اخلاص بیشتری دست مییابد
کاربر ۶۴۸۷۸۵۳
«اگر مردم میدانستند که شناخت خداوند عزوجل چه ارزشی دارد، به زرقوبرق زندگی دنیوی و نعمتهای آن که خداوند دشمنان را از آنها بهرهمند ساخته است، چشم نمیدوختند و دنیای آنان در نظرشان کمتر از خاک زیر پایشان بود و از معرفت خدا متنعم میشدند و چونان کسی از آن لذت میبردند که همواره در باغهای بهشت با اولیا و دوستان خدا باشد. شناخت خدا، مونس هر تنهایی است و یار هر بیکسی و روشنایی هر تاریکی و نیروی هر ناتوانی و شفای هر بیماری.»
مبینا
بگذر ز علم رسمی که تمام قیلوقال است
من و درس عشق ای دل! که تمام وجد و حال است
ز مراحم الهی، نتوان بُرید امید
مشنو حدیث زاهد، که شنیدنش وبال است
طمع وصال گفتی که به کیش ما حرام است
تو بگو که خون عاشق، به کدام دین حلال است؟
به جواب دردمندان، بگشا لب ای شکرخا!
به کرشمه کن حواله، که جواب صد سؤال است
مبینا
شناخت خدا، مونس هر تنهایی است و یار هر بیکسی و روشنایی هر تاریکی و نیروی هر ناتوانی و شفای هر بیماری.
mohadeseh
به کمند سر زلف تو، گرفتار شدم
شُهرهٔ شهر، به هر کوچه و بازار شدم
گر برانی ز دَرم از در در دیگر آیم
گر بُرون رانْدِیَم از خانه، ز دیوار شدم
مستیِ علم و عمل، رخت ببست از سر من
تا که از ساغر لبریز تو هُشیار شدم
پیشِ من، هیچ به از لذت بیماری نیست
تا ز بیماری چشمان تو بیمار شدم
نشود بر سر کوی تو بیابم راهی
از دم پیر، در این راه مددکار شدم
دامن از آنچه که انباشتهام برچیدم
تا که خجلتزده در خدمت خمّار شدم
مبینا
خداوند از رگ گردن به انسان نزدیکتر است؛ خداوند نزدیک است و هرکس او را بخواند، خداوند اجابتش میکند؛ خداوند آنقدر به انسان نزدیک است که حتی بین خود انسان و قلب او حاضر است و فاصله میاندازد و حائل میشود.
مبینا
«ای کسی که وصف میشود اما هیچوقت حقیقت آن به دست نمیآید و ای کسی که شناخته میشود بدون اینکه کسی مشابهش باشد، ای حدزنندهٔ هر محدود و ای شاهد هر مشهود.»
مبینا