فرقی نمیکنه، چیزی که مهمه اینه که دور شیم، و وقت دور شدن بیراهه نریم. آدم وقتی بیراهه میره که بدونه کجا میره، اما از اونجا که خودمون هم نمیدونیم کجا میریم پس بیراهه نمیریم.
eln_pr
عشق جسمانیه. (به پل) یعنی چی؟
پل: یعنی اینکه... (مکث) یعنی اینکه قلب آدمها احتیاجی به دخالت ما نداره... خودش کارش رو خوب بلده... قادره ما رو از بین ببره تا به زدن و تپیدن ادامه بده.
eln_pr
مسئله تنها این نیست که به گذشته برگردین تا بفهمین مشکل کجاست... اینطوری که خیلی راحت بود... نه، باید بفهمین که مشکل کدوم واقعهٔ اندوهناکه... اوایل دنبال گندههاش میگردین... تجربهٔ غمانگیز گنده...
eln_pr
هرحال معلومه که تو این خونه خیلی عشق نیست.
پل: چرا چنین حسی دارین؟
ژول: برای اینکه بوی خونهٔ من رو میده.
مکث کوتاه.
Zahra_Drv
پس چرا از نو شروع نکردین با وزنههای محکمتر و سنگینتر؟
Zahra_Drv
تو هیچکدوم... نه اهل خودکشی هستیم و نه عشق... اصلاً اهل هیچ کاری نیستیم... فقط اومدیم اینجا تا از نسیم ملایم و منظرهٔ آب لذت ببریم... ما فقط دو تا پیرمردیم که اومدیم شب گشتی بزنیم... اگر هم کنار دریا بودیم صدای موجها رو گوش میکردیم.
Zahra_Drv
کمی صبر کن، صبر کن... ما آرام خواهیم گرفت... ما آرام خواهیم گرفت... ما آرام خواهیم گرفت...
تاریک.
Zahra_Drv