جملات زیبای کتاب پلاسمای دیوانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب پلاسمای دیوانه

بریده‌هایی از کتاب پلاسمای دیوانه

نویسنده:محمدرضا عجم
انتشارات:ماه باران
دسته‌بندی:
امتیاز
۵.۰از ۴ رأی
۵٫۰
(۴)
باران که تنهایی یک ابر تنهایی یک آسمان تنهایی یک شهر را گردن گرفته بود
Setayesh
تنهایی، گاهی جوجه‌ی پرنده‌ای ست که از درخت افتاده ...
پاییز بانو
دلم گرفت دلم تنگ شد دلم کاهگل خواست درست مثل تمام تابستان‌های بعد از ظهر کودکی که گوشه گوشه دیوارهای خانه‌مان را آب پاشی می‌کردیم با ایده‌های مرضیه با انگشت‌های نحیف من مست می‌شدیم با بوی کاهگل مستِ مستِ مست
پاییز بانو
زیر پوستم کدام عصب با بوسه تو خوابش می‌برد؟
پاییز بانو
پدرم بلوط بلندی بود که سنجاب‌هایش را تکاند و رفت
پاییز بانو
سیگار برگ دود می‌کند جنگلی که از جنگ برگشته
پاییز بانو
پنجره باز خمیازه این اتاق خسته است ...
پاییز بانو
کاپیتان با شما صحبت می کند: برای سقوط آماده باشید
پاییز بانو
تابستان‌های کودکیم بر نمی‌گردد پشه‌بند دست‌دوز مادرم بر نمی‌گردد آن آسمان کویری ستاره‌دار بر نمی‌گردد از آن سال‌ها فقط یاکریم‌ها ماندند آن‌ها هم دیگر دهاتی نمی‌خوانند لب تراس می‌نشینند و با لهجه تهرانی غصه می‌خورند
پاییز بانو
و زمین ریگ بزرگی بود که از کفش‌های او افتاد
پاییز بانو
در جیب‌هایم چند کرم کوچک شبتاب داشتم برای روزهایی که خواب می‌ماند خورشید برای شب‌هایی که ماه اتصالی داشت
پاییز بانو

حجم

۳۵٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۷۲ صفحه

حجم

۳۵٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۷۲ صفحه

قیمت:
۳,۲۵۰
تومان