
بریدههایی از کتاب قرارداد اجتماعی
۳٫۷
(۶)
هروقت ملتی از روی ناچاری به زور تن داده و از مستبدین اطاعت میکند، بر او ایرادی نیست. و اگر همان ملت موقع را مقتضی دید که از زیر بار تعدی شانه خالی کند و زنجیر رقیت و بندگی را پاره کرد، اقدام او بسیار قابل ستایش و تمجید است. زیرا همان حقی که آزادی او را سلب کرده بود (حق زور) به کار برده، دوباره آزادی را به چنگ آورده است. چه اگر قائل شویم که دیگران حق داشتهاند آزادی او را بهزور سلب نمایند باید اقرار کنیم که او نیز حق دارد بهزور آزادی خویش را پس بگیرد.
حانحان
انسان با وجودی که آزاد متولد میشود در همهجای دنیا در قید اسارت به سر میبرد.
حانحان
به نظر روسو تکلیف قوهایست صرفاً اخلاقی که فقط نتیجهٔ تعقل میباشد یعنی در اثر قضاوت وجدان، انسان ایمان پیدا میکند که فلان کار صحیح است و باید آن را انجام داد.
حانحان
حس میکنم قلبم اعتراض میکند و قلمم را نگاه میدارد. باید بحث این مسائل را به آدم درستی واگذار کرده که هیچوقت گناه نکرده و احتیاج به بخشش نداشته است.
حانحان
کمتر کسی به درجهای شریر است که نشود تا حدی او را اصلاح کرد و به کار نیک واداشت. تنها آنکس را میتوان کشت که نشود بدون خطر زنده نگاه داشت.
حانحان
باید دانست که هیچنوع حکومتی بهاندازهٔ حکومت دموکراسی درمعرض خطر جنگهای داخلی و انقلابهای درونی قرار ندارد. زیرا هیچ حکومتی اینطور دائماً متمایل به تغییر شکل نیست و نگاه داشتن آن بهشکل اول این اندازه کوشش، فداکاری، شجاعت لازم ندارد. مخصوصاً در این نوع حکومت است که شخص وطنپرست باید دارای نیروی اراده و ثباتقدم باشد و هرروز در دل خود این عبارت را که یکی از رجال عالیرتبه و باتقوای لهستان درمقابل مجلس شورای مملکت خود میگفت تکرار نماید: «آزادی را با مخاطرات آن به همراتب بیشتر از زندگی با آسایش دوست میدارم».
m.salehi77
اگر در دنیا ملتی از خدایگان یا فرشتگان تشکیل مییافت، حکومت دموکراسی را انتخاب مینمود، زیرا حکومتی به این خوبی و کمال برای آدمیزاد مناسب نیست.
m.salehi77
هیچ انسان زورمند و مقتدری تا بدان حد قوی نمیشود که بتواند همیشه فرمانروا باشد، مگر اینکه زور و قدرت خود را تبدیل به حق نماید و اطاعت از زورمندان را بهصورت وظیفه درآورد. اصل حق زور یا «الحق لمن غلب» از اینجا پیدا شده است.
کاربر ۱۰۴۷۵۶۴۰
میگویید پادشاه مستبد در مقابل این بخشش ملت آرامش و امنیت داخلی کشور را بهعهده میگیرد. ولی این کار هم برای مردم فایده ندارد زیرا جنگهایی که جاهطلبی او سبب میشود، حرص سیریناپذیر او و ظلمی که در اداره کردن کشور مرتکب میشود بیشتر از هر اغتشاشی خسارت وارد میآورد، این نوع آسایش یک نوع بدبختی است و هیچ نفعی ندارد. انسان در زندان نیز در آرامش به سر میبرد، لیکن آیا از زندگانی خود راضی است؟ یونانیهایی که در غار سیکلوپها محبوس بودند در آرامش میزیستند، ولی همواره نگران بودند کی نوبت آنها میرسد و سیکلوپ آنها را میدرد.
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
روزی دنیس جوان، پسر پادشاه سیراکوز، عمل زشتی مرتکب شد. پدرش او را ملامت کرد و گفت:
«آیا من از این نوع اعمال مرتکب شدهام، که تو سرمشق بگیری؟»
آن جوان پاسخ داد:
«فراموش نکنید که پدر شما پادشاه نبوده است.»
این جواب بسیار صحیح است. تمام عوامل جمع است تا آن کسی که برای فرمان دادن به دیگران تربیت میشود بیعقل و بیانصاف بار بیاید. میگویند آموختن فن فرمان دادن به شاهزادگان جوان خیلی زحمت دارد. تازه معلوم نیست این آموزش برای آنها نتیجه داشته باشد. بهتر بود اول اطاعت کردن را به آنها بیاموزند. بزرگترین پادشاهانی که در تاریخ مشهور شدهاند کسانی هستند که برای پادشاهی تربیت نشده بودند؛ علم سلطنت علمی است که هرقدر بیشتر بخوانند کمتر میدانند. این علم را از فرمان بردن بهتر یاد میگیرند تا فرمان دادن.
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
اغلب ملل مثل افراد بشر فقط در دورهٔ جوانی مطیع هستند و موقعی که پیر شدند دیگر اصلاحپذیر نیستند. هنگامی که عادت بد در ملتی رسوخ یافت و عقاید غلط در او ریشه دوانید تغییر و اصلاح آن عملی است بیهوده و خطرناک.
فاطمه بهفر
بنابراین کسانی که حکومت پادشاهی را بهطور عموم با حکومت یک پادشاه خوب اشتباه میکنند، خود را گول میزنند. اگر میخواهید بدانید حکومت پادشاهی بهخودیخود چقدر بد است، باید کیفیت آن را در دورهٔ پادشاهان کمعقل و ظالم در نظر بگیرید. زیرا اغلب پادشاهان یا درموقع به تخت نشستن بیخرد و شریر هستند، یا بعدها چنین میشوند.
فاطمه بهفر
قوانین خوب سبب پیدایش قوانین بهتری میشود، و قانونهای بد قانونهای بدتری را در دنبال دارد.
فاطمه بهفر
برای اینکه حکومت دموکراسی وجود داشته باشد شرایط متعدد و سختی لازم است:
اولاً مملکتی بسیار کوچک که بتوان به آسانی مردم آنجا را جمع کرد، و هریک از افراد بهسهولت و خوبی سایرین را بشناسد.
ثانیاً اخلاق و آداب و رسوم بسیار ساده، که از پیدایش تعداد زیاد مسائل مورد طرح و مباحثات و مشاجرات طولانی و پرپیچوخم مانع گردد.
ثالثاً حتیالامکان تساوی در مقام و دارایی. زیرا بدون آن، مساوات در حقوق و اختیارات چندان دوامی ندارد.
رابعاً فقدان یا اقلاً کمی تجمل. زیرا تجمل یا نتیجهٔ ثروت است یا محرک جمعآوری ثروت. تجمل، غنی و فقیر را فاسد میکند: اولی را بهواسطهٔ داشتن تجمل، و دومی را بهواسطهٔ حسرت نداشتن آن.
m.salehi77
میگویند علاج چنین وضعیتی اینست که مشقات را بدون کمترین اظهار عدم رضایت تحمل کنیم. بیشک این بیانات تاحدی مؤثر است، و شنونده را به بردباری تشویق مینماید. ولی بهعقیدهٔ من برای منبر مناسبتر است تا برای یک کتاب سیاسی. راجعبه طبیبی که از معالجات معجزهآسای خود صحبت میکند ولی تنها هنر او اینست که بیماران را به صبر توصیه کند، چه عقیدهای دارید؟ همهکس میداند وقتی انسان حکومت بدی دارد باید شکیبایی پیش گیرد؛ ولی مشکل اینست که حکومت خوب را چگونه باید به دست آورد؟
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
اطاعت از یک قانون هنگامی وظیفه محسوب میشود که ملت مختار باشد آن را تغییر دهد. دراینصورت بقای قانون علامت اینست که هنوز هم مطابق ارادهٔ اوست. درواقع رضایت ملت، خواه با زبان اظهار شود، خواه با سکوت، تنها اساس قدرت قوانین محسوب میشود.
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
روسو در نسخهٔ ژنو نوشته است: «آن اصل مذهبی موحشی که بشر را نابود میکند اینست: اگر میخواهید رستگار شوید، باید عقیدهٔ مرا قبول کنید. اگر این فکر جهنمی را از کشوری بیرون نکنید، ← → هیچ خدمتی به آرامش و امنیت کشور نکردهاید. آن کس که این اصل ننگین را منفور ندارد نه مسیحی واقعی است نه وطنپرست. او غول مهیبی است که باید برای نجات نوع بشر اعدام شود.»
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
به نظر روسو تکلیف قوهایست صرفاً اخلاقی که فقط نتیجهٔ تعقل میباشد یعنی در اثر قضاوت وجدان، انسان ایمان پیدا میکند که فلان کار صحیح است و باید آن را انجام داد.
کاربر ۱۰۴۷۵۶۴۰
میگویند به زیردستان و اقویا اطاعت کنیم. اگر مقصود اینست که در مقابل زور تسلیم شویم دستور شما بسیار صحیح است و احتیاجی به یادآوری نیست، زیرا کسی خلاف این دستور رفتار نمیکند. اما اگر بگویید درصورت توانایی شانه از زیر بار ظلم و استبداد خالی نکنیم، این را دیگر نخواهم پذیرفت.
کاربر ۱۰۴۷۵۶۴۰
اگر به فرض زور را نوعی حق در نظر بگیریم مطلب پیچیده و غامض میشود. زیرا اگر نیرو اساس حق را تشکیل دهد تغییر علت سبب تغییر معلول میگردد. یعنی از بین رفتن نیرو سبب از بین رفتن حق میشود. درحقیقت هروقت نیرویی بر نیروی دیگر چیره شود حقِ او را تصاحب میکند. در حکومت زور اگر کسی یقین بداند که مجازت نمیشود، اگر از اطاعت سرپیچی کند رفتار او مشروع است. اگر بنا شد شخص نیرومند همیشه محق باشد کافی است کاری کرد که زورمند شویم تا حق با ما باشد.
AzadehNasery
افراد سعادتی که میشناسند نمیخواهند ولی ملت سعادتی که نمیشناسد را میخواهد.
فاطمه بهفر
زور ایجاد هیچ حقی نمیکند. بنابراین تنها چیزی که میتواند اساس قدرت مشروع و حکومت حقه را تشکیل دهد قراردادهاییست که با رضایت بین افراد بسته شده باشد.
AzadehNasery
درواقع اگر برای هر مملکت فقط یک طرز صحیح تنظیم امور یافت میشود، مملکتی که آن طرز را پیدا کرده باشد، نباید آن را از دست دهد. ولی اگر نظمی که برقرار شده است بد باشد، دلیلی ندارد قوانینی را که مانع اصلاح امور است قوانین اساسی بدانیم. علاوهبراین هر ملت حق دارد قوانین خود را، حتی آنهایی را که بسیار خوب هستند، تغییر دهد. زیرا اگر بخواهد به خودش صدمه بزند هیچکس حق ندارد مانع وی شود.
فاطمه بهفر
تجمل، غنی و فقیر را فاسد میکند: اولی را بهواسطهٔ داشتن تجمل، و دومی را بهواسطهٔ حسرت نداشتن آن. تجمل سبب میشود که انسان وطن خود را در راه آسایشطلبی و خودپسندی بفروشد، تجمل مردم را از متابعت دولت بازمیدارد، بعضی از آنها را بندهٔ بعضی دیگر و همه را تابع عقاید عمومی و پایبند مراسم جاریه میکند.
فاطمه بهفر
این نوع دولتها که تئوکراسی هستند، غیر از حکومت پیشوا و امامی ندارند، و غیر از کشیشان زمامداری نمیشناسند. در این کشورها مردن در راه میهن به معنای چشیدن شربت شهادت است، و نقض قوانین اجتماعی به معنای معصیت. هروقت گناهکاری مورد لعنت ملت واقع شود، مثل اینست که در معرض خشم خدایان قرار گرفته باشد.
ولی عیب این گونه مذاهب این است که براساس دروغ نهاده شده است، و مردم را فریب میدهد، آنها را زودباور و موهومپرست بار میآورد، عبارت حقیقی را در دریای تشریفات لغو و مراسم بیهوده غرق میکند، عیب دیگر آن اینست که هروقت میخواهد منحصراً در دنیا حکمفرما باشد، ظالم میشود. در آن وقت ملت خونخوار میگردد، خونریزی میکند، و ادیان و عقاید دیگر را بههیچوجه تحمل نمیکند.
کاربر ۱۰۵۲۹۵۱۱
حجم
۳۵۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۰۹ صفحه
حجم
۳۵۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۰۹ صفحه
قیمت:
۲۵۵,۰۰۰
تومان