جملات زیبای کتاب قرارداد اجتماعی | طاقچه
تصویر جلد کتاب قرارداد اجتماعی

بریده‌هایی از کتاب قرارداد اجتماعی

۴٫۷
(۳)
انسان با وجودی که آزاد متولد می‌شود در همه‌جای دنیا در قید اسارت به سر می‌برد.
حان‌حان
هروقت ملتی از روی ناچاری به زور تن داده و از مستبدین اطاعت می‌کند، بر او ایرادی نیست. و اگر همان ملت موقع را مقتضی دید که از زیر بار تعدی شانه خالی کند و زنجیر رقیت و بندگی را پاره کرد، اقدام او بسیار قابل ستایش و تمجید است. زیرا همان حقی که آزادی او را سلب کرده بود (حق زور) به کار برده، دوباره آزادی را به چنگ آورده است. چه اگر قائل شویم که دیگران حق داشته‌اند آزادی او را به‌زور سلب نمایند باید اقرار کنیم که او نیز حق دارد به‌زور آزادی خویش را پس بگیرد.
حان‌حان
به نظر روسو تکلیف قوه‌ای‌ست صرفاً اخلاقی که فقط نتیجهٔ تعقل می‌باشد یعنی در اثر قضاوت وجدان، انسان ایمان پیدا می‌کند که فلان کار صحیح است و باید آن را انجام داد.
حان‌حان
حس می‌کنم قلبم اعتراض می‌کند و قلمم را نگاه می‌دارد. باید بحث این مسائل را به آدم درستی واگذار کرده که هیچ‌وقت گناه نکرده و احتیاج به بخشش نداشته است.
حان‌حان
کمتر کسی به درجه‌ای شریر است که نشود تا حدی او را اصلاح کرد و به کار نیک واداشت. تنها آن‌کس را می‌توان کشت که نشود بدون خطر زنده نگاه داشت.
حان‌حان
باید دانست که هیچ‌نوع حکومتی به‌اندازهٔ حکومت دموکراسی درمعرض خطر جنگ‌های داخلی و انقلاب‌های درونی قرار ندارد. زیرا هیچ حکومتی اینطور دائماً متمایل به تغییر شکل نیست و نگاه داشتن آن به‌شکل اول این اندازه کوشش، فداکاری، شجاعت لازم ندارد. مخصوصاً در این نوع حکومت است که شخص وطن‌پرست باید دارای نیروی اراده و ثبات‌قدم باشد و هرروز در دل خود این عبارت را که یکی از رجال عالی‌رتبه و باتقوای لهستان درمقابل مجلس شورای مملکت خود می‌گفت تکرار نماید: «آزادی را با مخاطرات آن به همراتب بیشتر از زندگی با آسایش دوست می‌دارم».
m.salehi77
هیچ انسان زورمند و مقتدری تا بدان حد قوی نمی‌شود که بتواند همیشه فرمانروا باشد، مگر اینکه زور و قدرت خود را تبدیل به حق نماید و اطاعت از زورمندان را به‌صورت وظیفه درآورد. اصل حق زور یا «الحق لمن غلب» از اینجا پیدا شده است.
کاربر ۱۰۴۷۵۶۴۰
اگر در دنیا ملتی از خدایگان یا فرشتگان تشکیل می‌یافت، حکومت دموکراسی را انتخاب می‌نمود، زیرا حکومتی به این خوبی و کمال برای آدمیزاد مناسب نیست.
m.salehi77
روزی دنیس جوان، پسر پادشاه سیراکوز، عمل زشتی مرتکب شد. پدرش او را ملامت کرد و گفت: «آیا من از این نوع اعمال مرتکب شده‌ام، که تو سرمشق بگیری؟» آن جوان پاسخ داد: «فراموش نکنید که پدر شما پادشاه نبوده است.» این جواب بسیار صحیح است. تمام عوامل جمع است تا آن کسی که برای فرمان دادن به دیگران تربیت می‌شود بی‌عقل و بی‌انصاف بار بیاید. می‌گویند آموختن فن فرمان دادن به شاهزادگان جوان خیلی زحمت دارد. تازه معلوم نیست این آموزش برای آن‌ها نتیجه داشته باشد. بهتر بود اول اطاعت کردن را به آن‌ها بیاموزند. بزرگ‌ترین پادشاهانی که در تاریخ مشهور شده‌اند کسانی هستند که برای پادشاهی تربیت نشده بودند؛ علم سلطنت علمی است که هرقدر بیشتر بخوانند کمتر می‌دانند. این علم را از فرمان بردن بهتر یاد می‌گیرند تا فرمان دادن.
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
برای اینکه حکومت دموکراسی وجود داشته باشد شرایط متعدد و سختی لازم است: اولاً مملکتی بسیار کوچک که بتوان به آسانی مردم آنجا را جمع کرد، و هریک از افراد به‌سهولت و خوبی سایرین را بشناسد. ثانیاً اخلاق و آداب و رسوم بسیار ساده، که از پیدایش تعداد زیاد مسائل مورد طرح و مباحثات و مشاجرات طولانی و پرپیچ‌وخم مانع گردد. ثالثاً حتی‌الامکان تساوی در مقام و دارایی. زیرا بدون آن، مساوات در حقوق و اختیارات چندان دوامی ندارد. رابعاً فقدان یا اقلاً کمی تجمل. زیرا تجمل یا نتیجهٔ ثروت است یا محرک جمع‌آوری ثروت. تجمل، غنی و فقیر را فاسد می‌کند: اولی را به‌واسطهٔ داشتن تجمل، و دومی را به‌واسطهٔ حسرت نداشتن آن.
m.salehi77
می‌گویید پادشاه مستبد در مقابل این بخشش ملت آرامش و امنیت داخلی کشور را به‌عهده می‌گیرد. ولی این کار هم برای مردم فایده ندارد زیرا جنگ‌هایی که جاه‌طلبی او سبب می‌شود، حرص سیری‌ناپذیر او و ظلمی که در اداره کردن کشور مرتکب می‌شود بیشتر از هر اغتشاشی خسارت وارد می‌آورد، این نوع آسایش یک نوع بدبختی است و هیچ نفعی ندارد. انسان در زندان نیز در آرامش به سر می‌برد، لیکن آیا از زندگانی خود راضی است؟ یونانی‌هایی که در غار سیکلوپ‌ها محبوس بودند در آرامش می‌زیستند، ولی همواره نگران بودند کی نوبت آن‌ها می‌رسد و سیکلوپ آن‌ها را می‌درد.
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
می‌گویند علاج چنین وضعیتی این‌ست که مشقات را بدون کمترین اظهار عدم رضایت تحمل کنیم. بی‌شک این بیانات تاحدی مؤثر است، و شنونده را به بردباری تشویق می‌نماید. ولی به‌عقیدهٔ من برای منبر مناسب‌تر است تا برای یک کتاب سیاسی. راجع‌به طبیبی که از معالجات معجزه‌آسای خود صحبت می‌کند ولی تنها هنر او این‌ست که بیماران را به صبر توصیه کند، چه عقیده‌ای دارید؟ همه‌کس می‌داند وقتی انسان حکومت بدی دارد باید شکیبایی پیش گیرد؛ ولی مشکل این‌ست که حکومت خوب را چگونه باید به دست آورد؟
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
اطاعت از یک قانون هنگامی وظیفه محسوب می‌شود که ملت مختار باشد آن را تغییر دهد. دراین‌صورت بقای قانون علامت این‌ست که هنوز هم مطابق ارادهٔ اوست. درواقع رضایت ملت، خواه با زبان اظهار شود، خواه با سکوت، تنها اساس قدرت قوانین محسوب می‌شود.
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
روسو در نسخهٔ ژنو نوشته است: «آن اصل مذهبی موحشی که بشر را نابود می‌کند این‌ست: اگر می‌خواهید رستگار شوید، باید عقیدهٔ مرا قبول کنید. اگر این فکر جهنمی را از کشوری بیرون نکنید، ← → هیچ خدمتی به آرامش و امنیت کشور نکرده‌اید. آن کس که این اصل ننگین را منفور ندارد نه مسیحی واقعی است نه وطن‌پرست. او غول مهیبی است که باید برای نجات نوع بشر اعدام شود.»
کاربر ۸۶۸۶۴۴۷
به نظر روسو تکلیف قوه‌ای‌ست صرفاً اخلاقی که فقط نتیجهٔ تعقل می‌باشد یعنی در اثر قضاوت وجدان، انسان ایمان پیدا می‌کند که فلان کار صحیح است و باید آن را انجام داد.
کاربر ۱۰۴۷۵۶۴۰
می‌گویند به زیردستان و اقویا اطاعت کنیم. اگر مقصود این‌ست که در مقابل زور تسلیم شویم دستور شما بسیار صحیح است و احتیاجی به یادآوری نیست، زیرا کسی خلاف این دستور رفتار نمی‌کند. اما اگر بگویید درصورت توانایی شانه از زیر بار ظلم و استبداد خالی نکنیم، این را دیگر نخواهم پذیرفت.
کاربر ۱۰۴۷۵۶۴۰

حجم

۳۵۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۰۹ صفحه

حجم

۳۵۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۲۰۹ صفحه

قیمت:
۱۹۵,۰۰۰
تومان