جملات زیبای کتاب سقوط مرگبار (کتاب سوم؛ بخش دوم، سه) | طاقچه
تصویر جلد کتاب سقوط مرگبار (کتاب سوم؛ بخش دوم، سه)

کتاب سقوط مرگبار (کتاب سوم؛ بخش دوم، سه)

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
معین فرد
انتشارات: 
نشر فرهنگی فرد
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سید محمد جواد
۳
دندان‌هایم را روی هم فشار می‌دهم، دستم را مشت می‌کنم. سرور بزرگ هراسان عقب می‌کشد و تمام نیروها را فرامی‌خواند: «زود باشین متوقفش کنین.» دستم را که گویی توسط هزاران زنجیر اسیر شده، بالا می‌آورم و مشتم را باز می‌کنم. انگار دکمهٔ انفجار را فشار داده‌ام. همزمان سرِ تمام کروم‌ها منفجر می‌شود و بدن بی‌جانشان روی زمین آرام می‌گیرند. سرور بزرگ وحشت‌زده روی زمین دست‌وپا می‌زند و سعی می‌کند با خزیدن از من فاصله بگیرد. «می‌خوای چیکار کنی؟» دستم در تمنای خفه کردنش، پاهایم را وادار می‌کنند طلسم را بشکنم.