
بریدههایی از کتاب مرگ آدم را زیباتر میکند
۴٫۳
(۳۳)
و شاید سیگار
اختراع سرخپوستی بود
که میخواست
به معشوقهاش
پیام کوتاه بدهد
maria
و چقدر دیوانهها شبیه همدیگرند
min
تا خواستیم دل ببندیم
دل رفتهبود
تا خواستیم دل بکنیم
دل بستهبود
-*yallda*-
و شاید سیگار
اختراع سرخپوستی بود
که میخواست
به معشوقهاش
پیام کوتاه بدهد
Mehdi
هرکس را دوست داشتهام
آنقدر دوستش داشته ام
که از من بدش بیاید
Nerd
داستان غمانگیزیست
که هرکسی چیزی را
در زندگی از دست داده است
اما داستان من غمانگیز ترست
تو را نداشتهام
و از دست دادهام
محمد مهدی
بازی مسخرهایست زندگی
فکرش را بکن
یک عمر
تو را فراموش نکردهباشم
و بعد سر پیری
آلزایمر بگیرم
Mehdi
پرسیدی:
چگونه دوستت دارم؟
گفتم:
پرندهای عاشقم
که برخورد گلولهای به سینهام
تا مرگ
بیشتر از چند ثانیه
طول نمیکشد
و آن چند ثانیه را
به تو فکر خواهمکرد
Mehdi
داستان غمانگیزیست
که هرکسی چیزی را
در زندگی از دست داده است
اما داستان من غمانگیز ترست
تو را نداشتهام
و از دست دادهام
Mehdi
باورش سخت است
اما کافیست لحظهای
به تنهایی ماموتی فکر کنی
که در جستجوی نیمهی دیگرش
از سیبری بهراه افتاد
و قرنها بعد فسیلش را
در بیابانهای عربستان
کشف کردند
Mehdi
فردا لباسی سبز میپوشد
مستورع
آنقدر که دو آدم برفی
از چشمهایشان برف بارید
و قطبها پدید آمدند
Mehdi
میخواهم مفقودالاثر شوم
تا هیچ قبری نداشته باشم
که انتظار بکشد
نیامدنهایت را
امیری حسین
در تمام بندها
به تو فکر کردهام
و اگر یکروز باستان شناسان
دست مرا از زیر خاک بیرون بیاورند
هنوز حلقهای
بر پای زندانی بند ششم است
امیری حسین
رابطهها سرد شدهاست
سالها در کنار هم میایستیم
شبیه دو مجسمه در میدان
بدون اینکه پای قلبی در میان باشد
melikaw
سربازانی که از جنگ برنمیگردند
نمردهاند!
شبیه مردانی
که بعد از دیدن تو
دیگر کسی آنها را ندید
محمود
غمگینتر شویم
در آپارتمانهایی که از درختها بالاتر رفتند
امیری حسین
به تو فکر خواهمکرد
آنقدر فکر خواهمکرد
که سالها بعد
روزنامهها تیتر بزنند
از لبهای جنازهای
دود بلند میشود
مردم، متعجب عکسم را نگاه کنند
تو لبخند بزنی
زیر لب بگویی:
دیوانه هنوز به من فکر میکند
-*yallda*-
به من فکر کن
آنگونه که خورشید
به زمین فکر میکند
تا سالها طول بکشد
فهمیدن اینکه کدامیک از ما
به دور دیگری میچرخید
منزوی
داستان غمانگیزیست
که هرکسی چیزی را
در زندگی از دست داده است
اما داستان من غمانگیز ترست
تو را نداشتهام
و از دست دادهام
-*yallda*-
پیر نمیشدیم
اگر خورشیدی که رفته بود
برنمیگشت
اگر دختری را
که سالها پیش دوست داشتیم
دوباره در خیابانها نمیدیدیم
.
رابطهها سرد شدهاست
سالها در کنار هم میایستیم
شبیه دو مجسمه در میدان
بدون اینکه پای قلبی در میان باشد
.
از جنگ
پوکهی فشنگهایی میماند
که نیمی از آنها رفته است
از زیبایی تو
هزار ته ماندهی سیگار
نگاه کن
آن مرد که سیگار بهدست میآید
قطار کوچکیست
که اندوه یک رفتن را آورده است
تا قطاری که روی ریل دود می کند
اندوه هزار رفتن را ببرد
Arvin Afshang
با شلیک آخرین گلوله
چیزی تمام نمیشود
جنگ تا سفید شدن چشم هزاران مادر
ادامه دارد
|ݐ.الف
به کدامین گناه چشم گشوده ایم
که اینگونه زنده بهگوریم
ما انسانهای آپارتمانهای هزار سلولی
که در موبایلهایمان
عاشق میشویم
/.. /.
و از همدیگر جدا میشویم
کاربر ۳۵۷۹۶۸۲
هرکس را دوست داشتهام
آنقدر دوستش داشته ام
که از من بدش بیاید
منزوی
آیا در همهی زبانها
رفتن را با اشک مینویسند؟
mahsa_ghasemi
اینکه سینهی هر مرد
اینکه جهان
چند خدا دارد را
هیچکس نمی داند
اما آن زن
که چشمهایت را آزار میدهد
خورشید است
تا آخرین نفس
در روشنایش قدم بزن
که این قلب کارگریست
که یکروز
دیگر برای دوست داشتن
به میدان شهر نمیرود
دانیال
دیوانه باش و به من بگو
زیبایی مسافریست
که یک روز برخواهد گشت
به زندگی
بهصورت این مرد
بهصورت آن زن
و تنها یک نفر را نام ببر
که برای مرگش گریه نکرده باشند
تنها یک نفر را
که زندگیش داستان غمانگیزی نبوده است
تا اینگونه اندوهگین نباشم
منزوی
گاهی مرگ
آدم را زیباتر میکند
کاربر ۱۹۶۳۲۹۶
حجم
۲۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
حجم
۲۲٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۴۸ صفحه
قیمت:
۲,۰۰۰
۱,۰۰۰۵۰%
تومان