جملات زیبای کتاب فرانسه در جنگ جهانی دوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرانسه در جنگ جهانی دوم

بریده‌هایی از کتاب فرانسه در جنگ جهانی دوم

۱٫۰
(۱)
خشم خود را فروخوردن، برخلاف میل لبخند زدن و پذیرفتن روابط نزدیک با کسانی که کشور را به اشغال خود درآورده بودند، بخشی از واقعیت تلخ زمانه بود.
صاد
اطلاق برچسب ملّت مقاومت یا ملّت همدست به مردم فرانسه در سال ۱۹۴۰، اگر نادرست نباشد، اقدامی گمراه‌کننده است. مردم فرانسه در بیشتر موارد مانند شخصیت‌های نمایشنامۀ در انتظار گودو اثر ساموئل بکت بودند، نمایشنامه‌ای که به‌طرزی سربسته براساس شرایط فرانسۀ پساجنگ نوشته شده و در آن، نقش‌آفرینان در انتظار ظاهرشدن شخصیت اصلی هستند. فرانسوی‌ها منتظر ماندند تا آلمانی‌ها بروند، تا بریتانیایی‌ها در جنگ پیروز شوند، تا ویشی به وعده‌هایش عمل کند، تا مقاومت پیروز شود، یا آنکه منتظر ماندند تا اتفاقی بیفتد که به انتظار بی‌پایانی که شکست پدید آورده بود، پایان بخشد.
صاد
تمامی شواهد نشان می‌دهد که به استثناء تعداد معدودی برنامه، تقریباً هیچکس به رادیو پاریس که تحت کنترل نازی‌ها بود، گوش نمی‌داد. اکثریت قریب به اتفاق بی‌بی‌سی را ترجیح می‌دادند، زیرا برنامه‌های آن سرگرم‌کننده و آموزنده بود؛ تبلیغات آن ماهرانه و زیرکانه بود، نه عجیب و غریب و شاخدار مثل رادیو پاریس.
صاد
همانگونه که باب مور و دیگر مورّخان هلندی اشاره کرده‌اند، تفاوت عمده میان فرانسه و هلند، ریشه در انقلاب فرانسه داشت: فرهنگ سیاسی هلند، فرهنگی مبتنی بر سلسله‌مراتب، فرمانبرداری و وفاداری به گروه‌های قومی یا مذهبی خود بود، در حالی‌که فرهنگ سیاسی جمهوری‌خواهانۀ فرانسه، بر حقوق مشترک انسانی تکیه داشت و شامل مفهوم شورش علیه اقتدار ناعادلانه بود که هر دو، مولود انقلاب فرانسه بودند. به نقل از مور: «در سطح جمعی و فردی، شکی وجود ندارد که سنّت‌های احترام به قدرت و عدم تمایل جمعی به خطر کردن، به این معنی است که بعید بود اکثر مردان و زنان هلندی با میل خود در یاری‌رسانی به یهودیان مشارکت کنند.»
صاد
تصمیم دوگل برای ادامۀ جنگ در کنار بریتانیای کبیر به خوبی مورد توجه افکار عمومی فرانسه قرار گرفت؛ با وجود آنکه بریتانیا در مرس‌الکبیرِ الجزایر جهت جلوگیری از افتادن ناوگان فرانسوی به‌دست دشمن، دست به نابودی آن زد. پتن علناً بریتانیایی‌ها را به خیانت متهم کرد و در پاسخ به حملۀ مذکور که در آن بیش از هزاران ملوان فرانسوی کشته شدند، راهپیمایی‌ای با حضور نیروهای انگلیسی‌ستیزِ ریشه‌دار و قدیمی ترتیب داد. در مقابل، دوگل با وجود انگلیسی‌ستیزی معروفش در دوران بین دو جنگ، به حمایت از بریتانیایی‌ها در بی‌بی‌سی مبادرت کرد. علیرغم ترس از آنکه فرانسوی‌ها با پتن در خصوص این موضوع موافق باشند، افکار عمومی اکثراً از موضع دوگل طرفداری کرد.
صاد
او فرصت را غنیمت شمرد و در پاییز ۱۹۴۰ به آفریقای استوایی فرانسه سفر کرد؛ جایی که او در ۲۷ اکتبر از مانیفست برازاویل رونمایی کرد. در آن مانیفست، او ایجاد شورای دفاع از امپراتوری را اعلام کرد، شورایی که از نخستین نهادهایی بود که به منظور احیاء جمهوری پایه‌گذاری شد. او متعهد شد که «به محض آنکه امکان انتخاب آزادانۀ نمایندگان مردم فرانسه فراهم گردد، در قبال اقدامات خود به آنها پاسخگو خواهد بود.» در همان زمان که دوگل برای احیاء دموکراسی و جمهوری به چنین تعهدات مهمی تن می‌داد، پتن در مونتوآر با هیتلر ملاقات کرد. تضاد بین این دو نمی‌توانست بیش از این واضح و آشکار باشد.
صاد
بیشتر اقدامات اوّلیۀ نهضت مقاومت در شمال به صورت فردی انجام می‌شد، نه توسّط گروه‌های سازمان‌یافته. آنها سربازان را پنهان می‌کردند تا از دستگیرشدن‌شان به‌عنوان اسیر جنگی جلوگیری کنند، اسلحه‌ها را به این امید که بعدها بتوان از آنها برای آزادی فرانسه استفاده کرد، مدفون می‌کردند، روی دیوارها شعارهای ضدّ‌آلمانی می‌نوشتند و به سربازان آلمانی حمله می‌کردند. اگرچه چنین تک‌مضراب‌هایی کمک چندانی به پیروزی در جنگ نمی‌کرد، امّا وجود مخالفت‌های همیشگی و مستمر را به رخ می‌کشاند و روحیۀ هزاران نفر را که قصد سرپیچی از آلمانی‌ها را داشتند، تقویت می‌کرد. از میان آنها سرانجام گروه‌های سازمان‌یافته‌ای بیرون آمدند که به‌طور مؤثرتری دست به مخالفت با اشغالگری زدند
صاد
بر خلاف مردان مقاوم، هرگز اقدامات زنانی که به مقاومت پرداختند، مورد توجه چندانی قرار نگرفت. بسیاری از زنانی که از اردوگاه‌های آلمان به فرانسه بازگشتند، هیچگونه همدردی‌ای از سوی هموطنان خود دریافت نکردند؛ با آنکه آنها به سبب فعالیّت‌های‌شان در نهضت مقاومت به تبعید رفته بودند. در یک مورد، به معلم زنی که برای بازگرداندن سلامتی خود درخواست مرخصی کرده بود، گفته شد که او پیش‌تر در آلمان در تعطیلات به سر می‌برده است.
صاد
در پایان سال ۱۹۴۳، نهضت مقاومت به نیرویی قدرتمند و متحد بدل شده بود و شارل دوگل مسئولیت ستاد فرماندهی فرانسه در لندن و الجزایر و مقاومت داخلی را بر عهده داشت. هیچ کشور دیگری در اروپای غربی تحت اشغال نازی‌ها، چنین نهضت متّحد و کارآمدی را برای مقابلۀ با آلمانی‌ها پدید نیاورد. اعضاء تشکیل‌دهندۀ این جنبش توافق کردند که فرانسۀ جدید می‌بایست دموکراسی پارلمانی باشد، با دولتی قوی که رفاه عمومی مردم را با محدودساختن بدترین اشکال افراط‌های سرمایه‌داری، ملّی‌کردن بخش‌های حیاتی اقتصاد و گسترش پوشش نظام بیمۀ سلامت، بیکاری و بازنشستگی به تمامی مردم، تأمین نماید.
صاد
متفقین ۷ هزار و ۴۴۴ عملیات بمباران انجام دادند که در آن ۳۶ هزار فرانسوی در سال ۱۹۴۴ کشته شدند. ویشی با کلید زدن کارزاری تبلیغاتی به این مسائل واکنش نشان داد و متفقین را به خاطر «کمک به» فرانسه با کشتن مردم و ویران‌کردن شهرهایش محکوم کرد، امّا فرانسوی‌ها به طرز چشم‌گیری آلمانی‌ها را مقصّر وضعیت خودشان می‌دانستند.
صاد
ژان‌پل سارتر، اگرچه خود در دوران جنگْ آدمی اخلاقاً پاک و سالم نبود، امّا به‌طور ویژه‌ای، از میان روشنفکران به‌عنوان صدای مسلّط مقاومت بیرون آمد. او ذهنیت و روحیۀ جنگ را در مقالۀ خود در سال ۱۹۴۴، جمهوری سکوت توصیف کرد و در آنجا جملۀ مشهور خود را بازگو کرد: «ما هیچگاه به اندازۀ دوران تحت اشغال آلمان، آزاد نبوده‌ایم.» او افزود: «ما در آستانۀ عمیق‌ترین شناختی بودیم که انسان می‌توانست از خود داشته باشد. چرا که سِر و راز انسان، عقدۀ ادیپ یا عقدۀ حقارت او نیست، بلکه حدّ آزادی اوست، قدرت اوست برای مقاومت در برابر شکنجه و مرگ.»
صاد

حجم

۳۸۶٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۰۸ صفحه

حجم

۳۸۶٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۰۸ صفحه

قیمت:
۸۰,۰۰۰
تومان