اگرچه تقویم امروز را از دیروز و فردا جدا میکند اما در زندگی واقعی مرز مشخصی میان گذشته و حال و آینده نیست. همهٔ ما عظمتی از زمان در اختیار داریم، چیزی بیشتر از آنکه بتوانیم به تنهایی تحملش کنیم؛ پس زندگی میکنیم، و میمیریم...
k.hashemzade
همیشه فکر کردهام که زندگی مثل یک کتاب است؛ ابتدا صفحهٔ اول را ورق میزنی، و سپس صفحهٔ بعدی را؛ و همینطور که صفحات را ورق میزنی بالاخره به آخرین صفحه میرسی. درعینحال، زندگی هیچ شباهتی هم به داستانِ درون کتابها ندارد. زندگی شاید کلماتی داشته باشد، شاید صفحاتش شماره بخورند، اما هیچ طرح و پیرنگی ندارد. شاید راهی برای پایان پیشنهاد کند، اما نقطهٔ پایانی ندارد.
k.hashemzade
اگر آدم به درون گودالی بیفتد میتواند خودش را بالا بکشد، ولی اگر از یک صخره سقوط کند دیگر نمیتواند دوباره و به درستی پا به یک زندگی نو بگذارد. تنها چیزی که میتواند آدم را از چنین سقوطی بالا بکشد، رسیدن به لحظهٔ مرگ است؛ اما حتی با این فرض هم باید تا دم مرگ به زندگی ادامه داد.
bec san
گوش کن.
صحبتکردن یعنی لغزیدن، تردید کردن، منحرفشدن و به بنبست خوردن. گوشکردن یعنی صاف به جلو رفتن. و حالا تو فقط میتوانی گوش بدهی.
bec san
اگرچه تقویم امروز را از دیروز و فردا جدا میکند اما در زندگی واقعی مرز مشخصی میان گذشته و حال و آینده نیست. همهٔ ما عظمتی از زمان در اختیار داریم، چیزی بیشتر از آنکه بتوانیم به تنهایی تحملش کنیم؛ پس زندگی میکنیم، و میمیریم...
bec san