
٪۷۰
k.hashemzade
۵
اگرچه تقویم امروز را از دیروز و فردا جدا میکند اما در زندگی واقعی مرز مشخصی میان گذشته و حال و آینده نیست. همهٔ ما عظمتی از زمان در اختیار داریم، چیزی بیشتر از آنکه بتوانیم به تنهایی تحملش کنیم؛ پس زندگی میکنیم، و میمیریم...
k.hashemzade
۲
همیشه فکر کردهام که زندگی مثل یک کتاب است؛ ابتدا صفحهٔ اول را ورق میزنی، و سپس صفحهٔ بعدی را؛ و همینطور که صفحات را ورق میزنی بالاخره به آخرین صفحه میرسی. درعینحال، زندگی هیچ شباهتی هم به داستانِ درون کتابها ندارد. زندگی شاید کلماتی داشته باشد، شاید صفحاتش شماره بخورند، اما هیچ طرح و پیرنگی ندارد. شاید راهی برای پایان پیشنهاد کند، اما نقطهٔ پایانی ندارد.
bec san
۱
گوش کن.
صحبتکردن یعنی لغزیدن، تردید کردن، منحرفشدن و به بنبست خوردن. گوشکردن یعنی صاف به جلو رفتن. و حالا تو فقط میتوانی گوش بدهی.
bec san
۰
اگر آدم به درون گودالی بیفتد میتواند خودش را بالا بکشد، ولی اگر از یک صخره سقوط کند دیگر نمیتواند دوباره و به درستی پا به یک زندگی نو بگذارد. تنها چیزی که میتواند آدم را از چنین سقوطی بالا بکشد، رسیدن به لحظهٔ مرگ است؛ اما حتی با این فرض هم باید تا دم مرگ به زندگی ادامه داد.
bec san
۰
اگرچه تقویم امروز را از دیروز و فردا جدا میکند اما در زندگی واقعی مرز مشخصی میان گذشته و حال و آینده نیست. همهٔ ما عظمتی از زمان در اختیار داریم، چیزی بیشتر از آنکه بتوانیم به تنهایی تحملش کنیم؛ پس زندگی میکنیم، و میمیریم...
