جملات زیبای کتاب درخت وهم | طاقچه
تصویر جلد کتاب درخت وهم

کتاب درخت وهم

نوع کتاب
۴.۹ امتیاز(از ۱۶۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
فرشید خیرآبادی
انتشارات: 
فرشید خیرآبادی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آرام
۲۹
... من نیز پوسیدم و تفاوت این است باز روییدم زِ پوسیدن وُ پوکیدنِ خود با تجربه‌تر گُل دادم
_SOMEONE_
۱۱
آسمان مست زندگی مست ساربان مست عشق هست
_SOMEONE_
۱۰
احساس در جریان وَ جریان در احساس وَ من وَ تو
_SOMEONE_
۹
با تو نمی‌خندد در کنارت نیست با تو در فکراست آرام است، بی‌کلام بیش از نیازدر خود، بی‌تو زن نمی‌خندد زن با تردید با تاخیر با ترس زن نمی‌خندد زن با تو نیست رهایش کن رَوَد آنجا که خندد
هنرمند هنردوست
۸
اما بدان، نباشم دلداده‌ای نیست
_SOMEONE_
۸
صبح بود تازه، شب و من صبحانه را تلخ می‌زدم هم نان‌ها چرا تلخند؟
هنرمند هنردوست
۷
قلب این، آری این فسرده‌ی دلتنگ تقدیم تو باد
_SOMEONE_
۷
چایِ تلخ، سردتر یا چایِ سرد، تلخ‌تر؟
_SOMEONE_
۷
دیشب تازه صبح بود کار می‌کردم روی واکُنشِ شهر در لیوان هر چه سخت بگیری سخت‌تر رها نمی‌کند مرا بگذار بروم از ماندن چرا نمی‌رسَم هرچه ایستاده‌ام؟
_SOMEONE_
۶
کمتر هم‌بزن شیر را در شکر چای تلخ است سرما تلخ‌تر
هنرمند هنردوست
۴
فرار ازهیاهوی هیولاهایی که تو مردم خوانی
هنرمند هنردوست
۳
... من نیز پوسیدم و تفاوت این است باز روییدم زِ پوسیدن وُ پوکیدنِ خود با تجربه‌تر گُل دادم
هنرمند هنردوست
۳
شب بود، من بودم شراب وُ شورِ شیدایی گه‌گاه سیلیِ سردِ خاطره حزن با شادی‌ست هم‌بستر.
هنرمند هنردوست
۳
با تو نمی‌خندد در کنارت نیست با تو در فکراست آرام است، بی‌کلام بیش از نیازدر خود، بی‌تو زن نمی‌خندد زن با تردید با تاخیر با ترس زن نمی‌خندد زن با تو نیست رهایش کن رَوَد آنجا که خندد
هنرمند هنردوست
۲
سکوت می‌کند شعله‌هایی که حرف می‌زدند و اینک هیچ نمی‌گوید زِ خشم‌های اشک شده اشک های خشم شده به پایِ شعله‌های سکوت شده سکوت آمد وُ مشتاق، شده
هنرمند هنردوست
۲
بر رَه، دنبالِ پاهات می‌دود چشمانِ نافذِ من که آیا باز می‌گردد؟
هنرمند هنردوست
۱
... و دستانی که درهم شدند و آسمان و زمین پیوستند بدینسان، من تو شدم
هنرمند هنردوست
۱
رویای من در ذهن توست خیالِ من در دستِ توست بگو چرا؟ آنچه منم آرزوی توست آنچه تویی مالِ من است تکیه‌گاه تو مالِ من وُ آرامش من خواه تو
_SOMEONE_
۱
سکوت می‌کند شعله‌هایی که حرف می‌زدند و اینک هیچ نمی‌گوید زِ خشم‌های اشک شده اشک های خشم شده به پایِ شعله‌های سکوت شده سکوت آمد وُ مشتاق، شده