او زنده است.
نمیدانم چطور. فقط میدانم که این حقیقت دارد.
Alexa
بهقدری در زندگیام احساس بیقراری دارم که حس میکنم باید قبل از اینکه کودکی را هم وارد چنین زندگی کنم، دربارهٔ آن تجدیدنظر کنم.
Alexa
این لحظهای است که من برای آن زندگی میکنم. اینجا فقط من هستم و آب و آسمان و صدای امواج.
Alexa
وقتی بلند میشوم و مینشینم، همه متوقف میشود و تنها چیزی که هست خرابی و ویرانی است و بس.
Alexa
تنها چیزی که واقعاً دلم میخواست آرامش، آسایش و یک زندگی عادی بود.
Alexa
بهاندازهٔ تکتک آدمهای دوروبرم زخم در سینه دارم.
Alexa
«این اسمش لذت نیست، پری دریایی کوچولوی من.» ما هر دو بهسختی نفس میکشیم. به من چشم میدوزد، خم میشود. «این اسمش عشقه.»
Alexa
زندگی گاهی اوقات جز مصیبت و فلاکت چیز دیگری ندارد؛ همین.
Alexa
من فقط کنار او هستم، زیر باران، در یک کشتی، در نیمهٔ راه در آنسوی دنیا. کنار او، کنار او، کنار او.
Kim.m
وقتی بلند میشوم و مینشینم، همه متوقف میشود و تنها چیزی که هست خرابی و ویرانی است و بس.
ItsFa🐚🌊