جملات زیبای کتاب من نوکر بابا نیستم! | طاقچه
تصویر جلد کتاب من نوکر بابا نیستم!

کتاب من نوکر بابا نیستم!

نوع کتاب
۴.۹ امتیاز(از ۱۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
احمد اکبرپور
انتشارات: 
نشر افق
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
ro..jin
۰
خورشید مثل پرتقال له‌شده‌ای، پشت لکه‌ای ابر گیر کرده است. نورهای بنفش و نارنجی از لای پشته‌ها سر می‌خورند توی حیاط. گوسفندها زیر کوهی از رنگ قطار شده‌اند و از در حیاط می‌روند بیرون.
ro..jin
۰
خودم می‌دونستم که یه روز حرف می‌زنم. همیشه تو خواب می‌دیدم از روی یه کوه بلند دارم برای بچه‌های کلاس انشا می‌خونم. آن‌ها همیشه ته دره نشسته بودند و من بالای کوه، انشایی دربارهٔ بهار می‌خوندم. انشایی که همهٔ سطرهاش‌رو از بر بودم و کلمه‌هاش مثل بچه‌تیهو و بچه‌کبک از روی زبانم می‌پریدند توی دره: «بهار وقتی است که گل‌ها دهان باز می‌کنند و می‌خندند. آن‌ها دهان باز می‌کنند و با خدا و مردم حرف می‌زنند. توی این فصل گنجشک‌ها و بقیهٔ پرنده‌ها هم بیشتر حرف می‌زنند و شادی می‌کنند.