جملات زیبای کتاب من نوکر بابا نیستم! | طاقچه
تصویر جلد کتاب من نوکر بابا نیستم!

بریده‌هایی از کتاب من نوکر بابا نیستم!

۴٫۶
(۱۴)
خورشید مثل پرتقال له‌شده‌ای، پشت لکه‌ای ابر گیر کرده است. نورهای بنفش و نارنجی از لای پشته‌ها سر می‌خورند توی حیاط. گوسفندها زیر کوهی از رنگ قطار شده‌اند و از در حیاط می‌روند بیرون.
ro..jin
خودم می‌دونستم که یه روز حرف می‌زنم. همیشه تو خواب می‌دیدم از روی یه کوه بلند دارم برای بچه‌های کلاس انشا می‌خونم. آن‌ها همیشه ته دره نشسته بودند و من بالای کوه، انشایی دربارهٔ بهار می‌خوندم. انشایی که همهٔ سطرهاش‌رو از بر بودم و کلمه‌هاش مثل بچه‌تیهو و بچه‌کبک از روی زبانم می‌پریدند توی دره: «بهار وقتی است که گل‌ها دهان باز می‌کنند و می‌خندند. آن‌ها دهان باز می‌کنند و با خدا و مردم حرف می‌زنند. توی این فصل گنجشک‌ها و بقیهٔ پرنده‌ها هم بیشتر حرف می‌زنند و شادی می‌کنند.
ro..jin

حجم

۵۱۷٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

حجم

۵۱۷٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

قیمت:
رایگان