موسیقی، طنین تارهاست که بر دل موج هوا سوار میشود و به گوش تو میرسد. آنگاه بر پردهٔ چشمان تو دانهٔ اشکی مینشاند که یادگار کوچ دلداری است یا خاطرهٔ درد روزگاری که بر دلت زخم نشانده است. شاید هم بر لبانت غنچهٔ لبخندی شکوفا سازد و پارهای شادی و شور به دلت بپردازد.
موسیقی رمقی است که از نفس، جان و از قلب توان میگیرد.
یک دوست
آری. موسیقی زبان روح است. نواها نسیمی نرمند که تارهای عاطفه را به لرزه میاندازند. انگشتانی لطیفند، که بر کوبهٔ احساس مینوازند، ذهن را هوشیار و خاطرات تلخ و شیرین را زنده میسازند.
atena
دیگر اینکه موسیقی چونان خورشیدی است، خورشیدی که با تابش خود گلهای باغچهها را حیاتی دوباره میبخشد.
Razieh88
روح خدایان در میان بشر مینامیدند و شاعری ایرانی دربارهٔ آن سخنی به این مضمون گفته است که «موسیقی، فرشتهای در آسمان خدا بود که به آدمی دل باخت و برای وصال او به زمین فرود آمد. آنگاه خداوند بر او خشم گرفت و از پی فرشته گردبادی فرستاد که آن را در فضا پاشید و در گوشه و کنار دنیا پراکند. اما روح این فرشته نمرد و تاکنون در گوش آدمیان به زیستن ادامه میدهد».
Razieh88