
کتاب گم گشته در ماه
پدیدآورندگان:
محمد بیات بابلقانیانتشارات:
انتشارات متخصصان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
badria
۵۴
آیا تلاشی برای پیدا کردنم میکنی!
من در تو گم شدهام...
atefe :)
۴۷
میتوانستم از دریچهٔ چشمانش
به عمق وجودش سفر کنم
در خاطراتش، رنجشهایش، شادیهایش و...
Ayda
۳۷
دنیا برایم با خیال تو معنی میدهد
badria
۲۷
منتظر شب ماندهام تا از ستارهها تورا بجویم
شاید آنها بدانند ماه من کجاست؟
atefe :)
۱۹
آغوش تو همچون به آغوشکشیدن خورشید مرا میسوزاند
badria
۱۶
من در پشت دیوارهای چشمانت گم شدهام
من در تو گم شدهام...
atefe :)
۱۶
من دروجودش پرسه میزنم و او را عمیقاً به آغوش میکشم
badria
۱۴
پرسههای من برای آزادی نیست
بلکه من گم شدهام
من در تو گم شدهام...
badria
۱۴
دستانم را حس میکنم که به دور تو تابیده شدهاند
گویا قصدی برای رهاکردن تو ندارند
badria
۱۴
از آسمانها سراغ تو را میگیریم
میخواهم بدانم اکنون زیر کدام آسمان قدم میزنی
Ma[h]an
۱۴
خیره در چشمان او مانده بودم
گویا دروازههای ذهنش برایم باز بود
Ma[h]an
۱۲
فراموش نشدنیست لمس دستان تو
شمردن نفسهای تو
قدمزدن در دوردستها
با دستانی گرهخورده در دستان تو
Ma[h]an
۱۲
گویا حیات نیز تحمل بودن در بدنی دور از تو را ندارد
الهه⚘️
۱۰
گویا دروازههای ذهنش برایم باز بود
میتوانستم از دریچهٔ چشمانش
به عمق وجودش سفر کنم
الهه⚘️
۹
گویا من در او گم شدهام...
الهه⚘️
۹
منتظر میمانم تا او دستان مرا لمس کند
گویا من در او گم شدهام...
Arman
۶
گویا جزءبهجزء سلولهای وجودش را حس میکنم و در آن غرق میشوم
Arman
۶
لمس او همینقدر برایم کوتا و فرار، اما عمیق بود
پسر باران
۶
میتوانستم از دریچهٔ چشمانش
به عمق وجودش سفر کنم
در خاطراتش، رنجشهایش، شادیهایش و...
در اعماق وجودش قدم میزدم
Arman
۵
اما قسمتهای رنجدیدهٔ وجودش را جور دیگری به آغوش میکشم
پسر باران
۵
نسیم لطیفی که میان انگشتانم میپیچد
با تمام وجود حسش میکنم
آرام آرام مرا لمس میکند و میان انگشتانم میپیچد
لمس تو همچون این نسیم لطیف و فرار است
benyamin
۵
آنگاه که هیچ ابری وجود ندارد، آسمان فرصت نگاهی طولانی به دریا را دارد، نگاهی که موجهای خروشان دریا را آرام میکند، گویا در یکدیگر ذوب شدهاند
benyamin
۳
چه عاشقانه است مادامی که ابرهای تیره، آسمان را رنجور میکنند، دریا نیز از رنج آسمان متلاطم و مضطرب میشود
benyamin
۳
آنگاه که هیچ ابری وجود ندارد، آسمان فرصت نگاهی طولانی به دریا را دارد، نگاهی که موجهای خروشان دریا را آرام میکند، گویا در یکدیگر ذوب شدهاند
Mahi🍁
۳
قدم میزنم
میان خیالی بی تو
این خیال دگر هیچ رنگی ندارد
Mahi🍁
۳
دستان من به تو دروغ نمیگویند
میتوانی به آنها اعتماد کنی
قول میدهند تو را حفظ کنند
Mahi🍁
۲
این چشمان مضطرب از شوق به بودن و نگرانی برای جدایی، دریای دلم را آشوب کرده
بهراد
۲
آسمان چشمان تو، دریای درونم را خروشان میکند
بهراد
۲
آیا در ساحل چشمانت به گل مینشینم؟
من در تو گم شدهام...
بهراد
۲
من در پشت دیوارهای چشمانت گم شدهام
من در تو گم شدهام...