«بدترین چیز این بود که وقتی حالم خوب نبود باید یه طوری رفتار میکردم که انگار حالم خوبه. هر شب گریه میکردم و برای خودم دل میسوزوندم که نمیتونستم راجع به دردم حرف بزنم. نمیدونم اگه میتونستم مثل تو باشم، سرجام بشینم و همهچی رو رها کنم، زندگی برام طور دیگهای پیش میرفت یا نه. اشکام بند نمیاومدن، اما میدونی، وقتی حس و حال گریه داریم باید بذاریم اشکامون سرازیر بشن. جلوگیری از ریزش اشکا باعث میشه زخمهامون دیرتر التیام پیدا کنن.»