جملات زیبای کتاب به کتابفروشی هیونام دونگ خوش آمدید | طاقچه
تصویر جلد کتاب به کتابفروشی هیونام دونگ خوش آمدیدsubscriptionAvailable

کتاب به کتابفروشی هیونام دونگ خوش آمدید

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۸۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
1359
۱۰۸
اگر حرفی برای گفتن ندارید، به زور حرف زدن باعث می‌شود بی‌احساس به نظر برسید و فرد مقابلتان بخواهد از دستتان فرار کند.
raha
۳۶
خوندن یعنی دیدن همه‌چی از چشم آدمای دیگه،
faeze
۳۲
هیچ دردی نبود که غذای خوشمزه نتواند درمانش کند
raha
۱۹
«هیچ‌کس نمی‌تونه آینده رو پیش‌بینی کنه. برای اینکه بدونی از انجام کاری لذت می‌بری یا نه، باید امتحانش کنی.»
raha
۱۷
کتابایی که خوندم باعث شدن تا گزینه‌هایی رو که توی زندگیم داشتم، انتخاب کنم. درحالی‌که ممکنه تموم جزئیات رو به خاطر نداشته باشم، داستان‌ها بازم تأثیر خودشون رو روی من دارن.
دختر کتابدوست
۱۰
به نظرم اگه آدمای بیشتری کتاب بخونن، دنیا به جای بهتری تبدیل می‌شه.
raha
۱۰
کتاب خوندن باعث می‌شه با نگاه واضح‌تری همه‌چیز رو ببینین و جهان رو بهتر درک کنین.
دختر کتابدوست
۹
خوندن باعث می‌شه از تعریف موفقیت توی کتاب‌ها بیشتر فاصله بگیریم، چون کتابا باعث نمی‌شن ما از دیگران جلوتر بزنیم یا فراتر بریم؛ اونا ما رو راهنمایی می‌کنن تا کنار دیگران بایستیم.
گلنار
۹
تایمر رو دوباره روی بیست دقیقه تنظیم کنیم. اگه سه بار این کارو تکرار کنیم، به مدت یک ساعت کتاب خوندیم. بیاین تلاش کنیم تایمر رو سه بار تنظیم کنیم و هر روز یک ساعت کتاب بخونیم.
raha
۹
ما همگی موجوداتی ناکافی، ضعیف و عادی هستیم. اما چون می‌تونیم مهربون باشیم، حتی شده برای لحظه‌ای گذرا ــ می‌تونیم خارق‌العاده باشیم.
raha
۷
الان داره بهم خوش می‌گذره. همین کافیه. بعدشم مگه زندگی همین نیست؟»
sara._book
۷
«بدترین چیز این بود که وقتی حالم خوب نبود باید یه طوری رفتار می‌کردم که انگار حالم خوبه. هر شب گریه می‌کردم و برای خودم دل می‌سوزوندم که نمی‌تونستم راجع به دردم حرف بزنم. نمی‌دونم اگه می‌تونستم مثل تو باشم، سرجام بشینم و همه‌چی رو رها کنم، زندگی برام طور دیگه‌ای پیش می‌رفت یا نه. اشکام بند نمی‌اومدن، اما می‌دونی، وقتی حس و حال گریه داریم باید بذاریم اشکامون سرازیر بشن. جلوگیری از ریزش اشکا باعث می‌شه زخم‌هامون دیرتر التیام پیدا کنن.»
گلنار
۵
خوندن یعنی دیدن همه‌چی از چشم آدمای دیگه، و همین هم طبیعتاً شما رو به سمتی سوق میده که یکمی بایستین و به دیگران توجه کنین، به جای اینکه با سرعت هرچه تمام‌تر به دنبال موفقیت بدویین. به نظرم اگه آدمای بیشتری کتاب بخونن، دنیا به جای بهتری تبدیل می‌شه.
raha
۵
«اگه سعی نکنم، نمی‌تونم به گرفتن نتایج موردنظرم امیدوار باشم.»
raha
۵
راه خودت رو برای تلاش کردن و راه رفتن پیدا کن. هر کاری که خودت دلت می‌خواد!»
raha
۵
ولی هیچ رؤیایی تا ابد دووم نمیاره، بعد از هر رؤیا یه رؤیای دیگه میاد و آدم نباید به یه رؤیای خاص بچسبه.»
تینا
۵
چرا من همیشه باید اونی باشم که با شرایط کنار میاد؟
mniesra
۵
فقط حس می‌کنم من ظرفیت نزدیک شدن به مردم رو ندارم. من همیشه تنها بودم، همیشه پاهام با عصبانیت در تلاش بودن تا بقیه رو پشت سر بذارن و دور و دورتر بشن. اما وقتی یه روزی بالاخره وایستادم تا به عقب بچرخم، همه از من عبور کردن انگار که من نامرئی بودم. هیچ‌کسی نیومد سراغم که بپرسه، «می‌خوای اینو امتحان کنی؟ واقعاً خوشمزه‌ست!» اینم جزو اون ماجرای دوست داشته نشدن حساب می‌شه؟» «اوهوم.»
setareh.sf
۴
آنچه نیاز داشت تصمیم نبود. او به شجاعت نیاز داشت. شجاعت متزلزل نشدن در مواجهه با ناامیدی از جانب دیگران، شجاعت پایبندی به باورها و انتخاب‌های خود.
مائده📚
۴
به شجاعت نیاز داشت. شجاعت متزلزل نشدن در مواجهه با ناامیدی از جانب دیگران، شجاعت پایبندی به باورها و انتخاب‌های خود.
تینا
۴
انزوا به ما رهایی می‌بخشد، همان‌طور که تنهایی به زندگی ما عمق می‌دهد
تینا
۴
«اون موقع تنها گزینهٔ پیش‌روم همین بود.
تینا
۴
هیچ دردی نبود که غذای خوشمزه نتواند درمانش کند
🪷.Mohadd3.⛈️
۴
شاید ساده‌لوحانه فکر می‌کرد هر کسی که عاشق کتاب است می‌تواند کتابفروش باشد. تنها وقتی که کتابفروشی خودش را باز کرد، متوجه شد کمبودهایی جدی دارد.
موون~🐋🌻🌊
۴
«اون زندگی‌ای که آدمای خوب احاطه‌ش کردن، یه زندگی موفقه. ممکنه طبق تعریف جامعه موفق نباشه ولی به لطف آدمای اطرافت، هر روز یه روز خوب و موفقه.»
mniesra
۴
قرار نیست کتابا توی ذهنتون بمونن، بلکه باید توی قلبتون جا بگیرن.
parisa_msi
۳
وقتی که تازه شروع کرده بود به تنهایی زندگی کردن، غروب‌ها از قصد صداهای عجیبی همچون «آآآآآ» از خودش درمی‌آورد، بعد هم به خاطر رفتار مسخره‌اش می‌زد زیر خنده. اما حالا با سکوت به عنوان روز استراحت برای صدایش رفتار می‌کرد و با این سکوت کاملاً راحت بود. زمانی که حرف نمی‌زد، صدای درونش بلندتر می‌شد و با اینکه حرف نمی‌زد، کل روز را صرف فکر کردن و احساس کردن می‌کرد. به جای صدا، خودش را از طریق کلمات نوشته‌شده خالی می‌کرد. گاهی حتی در یک یکشنبه، سه مقاله می‌نوشت. اما این‌ها فقط به خودش تعلق داشتند و هیچ‌وقت با هیچ‌کسی به اشتراکشان نمی‌گذاشت.
raha
۳
کتاب‌ها با آغوش باز از او استقبال کردند، بدون اینکه در مورد فردی که به او تبدیل شده بود قضاوتش کنند، و او را همان‌طور که بود پذیرفتند.
raha
۳
من کمی تنها بودم اما حالا به خاطر تو کمتر تنها هستم.
raha
۳
«از همهٔ چیزهایی که زندگی به آدم میده، فقط عشق ضروریه.