جملات زیبای کتاب پرسی جکسون (جلد سوم، نفرین تایتان) | طاقچه
تصویر جلد کتاب پرسی جکسون (جلد سوم، نفرین تایتان)

بریده‌هایی از کتاب پرسی جکسون (جلد سوم، نفرین تایتان)

نویسنده:ریک ریوردن
امتیاز
۴.۸از ۱۲ رأی
۴٫۸
(۱۲)
آتنا با نگاهی آرام اما محکم حرفش را قطع کرد. «مایه تأسفه که پدرم زئوس و عموی من پوزیدون، تصمیم گرفتن سوگند خود رو مبنی برنداشتن فرزندان بیشتر زیر پا بگذارند. فقط هادس به قول خودش عمل کرد، واقعیتی که من آن را کنایه‌آمیز می‌دانم. همان‌طور که از پیشگویی بزرگ می‌دانیم، فرزندان سه خدای بزرگ‌تر... یعنی تالیا و پرسی... خطرناک هستن. آرس با کلهٔ پوکش به نکتهٔ خوبی اشاره کرد.» «درسته» آرس گفت: «هی، یه لحظه صبر کن. به کی گفتی کله‌پوک؟»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
آپولو سکوت را شکست و گفت: «من باید بگم، این بچه‌ها خوب بودند.» گلویش را صاف کرد و شروع به خواندن کرد: «قهرمانان پیروز می‌شوند.» هرمس حرفش را قطع کرد و گفت: «ام، بله کاملاً کارشون خوب بود»، مثل این‌که می‌خواست جلوی شعر خواندن آپولو را بگیرد. «همه طرفدار تکه‌تکه شدن اونا هستن؟» چند دست آزمایشی بالا رفت. دمتر، آفرودیت.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
سپس دستانش را طوری بالا برد که انگار می‌خواهد جلوی همه‌چیز را بگیرد و گفت: «احساس می‌کنم یه هایکو در حال نازل شدنه.» شکارچیان همه ناله کردند. ظاهراً آن‌ها قبلاً با آپولو ملاقات کرده بودند. گلویش را صاف کرد و یک دستش را به‌طور چشمگیری بالا گرفت و گفت: «چمن سبز برف رو می‌شکافه. آرتمیس از من کمک می‌خواد. من خیلی باحال هستم.» پوزخندی به ما زد و منتظر کف زدن شد. آرتمیس گفت: «سطر آخر فقط چهار بخش بود.» آپولو اخم کرد و گفت: «واقعاً؟» «آره. بهتر نبود بگی من خیلی کله‌گنده هستم؟»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
«دختر زئوس، بله؟ می‌دونی که تو خواهر ناتنی من هستی. شنیدم که مدت‌ها درخت بودی، درسته؟ خوشحالم که برگشتی. من از این بدم میاد که دخترهای زیبا رو به درخت تبدیل می‌کنن. مرد، یادم میاد یه‌بار....»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
من پرسیدم: «شما می‌دونید این هیولا چیه؟» آرتمیس کمانش را در دست گرفت و گفت: «دعا می‌کنم که حدسم اشتباه باشه.» من پرسیدم: «آیا الهه‌ها هم می‌تونه دعا کنه؟»
niko
ضمناً گاهی اوقات فانی‌ها خطرناک‌تر از هیولاها میشن.
ریو
«اوه، خب... زئوس قوانین خاصی داره. میگه «در مأموریت‌های انسان‌ها دخالت نکنید. حتی وقتی چیزی واقعاً اشتباه است»؛ اما هیچ‌کس حق نداره سربه‌سر خواهر کوچولوی من بذاره. هیچ‌کس.»
carinaonair
وست اورهال شبیه قلعه شوالیه شیطانی بود. آن قلعه از سنگ سیاه بود، با برج‌ها و پنجره‌های شکاف‌دار و مجموعه بزرگی از درهای چوبی. قلعه روی یک صخرهٔ برفی بود و از یک‌سو به این جنگل بزرگ یخ‌زده و از سوی دیگر به اقیانوس خاکستری تاریک مشرف بود
دختر جودی ابوت

حجم

۲۲۳٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۳۵۹ صفحه

حجم

۲۲۳٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۱

تعداد صفحه‌ها

۳۵۹ صفحه

قیمت:
۵۸,۰۰۰
تومان