معلم گفت: «قصه را باور کن، نه قصهگو را.»
وقار
قرار نیست همه از کاری که من میکنم، خوششان بیاید. این واقعیت را میپذیرم. اگر همه کار من را دوست داشتند، لابد هیچ چیز عمیقی در ساز زدنم نبود.
وقار
کاستی شاعرانه یعنی کجومعوجی شاخهٔ گل، ناقرینگی کاسهٔ دستساز، گره بافت چوب، خال گوشهٔ لب و نیمپوشیدگی ماه با ابرها. این نقصها، زیبایی طبیعت را کم نمیکند که هیچ، بیشتر هم میکند.
وقار
بیشتر وقتها سازآموزان تازهکار از من میپرسند: «چقدر طول میکشد ذنِ ساز را یاد بگیرم؟» پاسخ میدهم: «به اندازهٔ همهٔ عمرتان؛ به همین کوتاهی.»
وقار