«پس از سفرهای بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفانخیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وا نهم
سُکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت درآیم
و در کنارت پهلو گیرم
آغوشت را بازیابم.
استواری امن زمین را
زیر پای خویش.»
Mahmad
واسه بدی کردن، حتما نباید آدم بدی باشی.
نگار(:🍃
دنیا نمیارزد به رنج پلکهایت.
نگار(:🍃
احساس غریبی، ربطی به زمان و مکان ندارد؛ اتفاقی است که در قلب انسان میافتد حتی اگر در مکانی آشنا باشی با قلبی بیحس آرامش، تبدیل به غریبهای میشوی که به دنبال راه گریز به همهجا سر میکشد
نگار(:🍃
آدم وقتی دلیل اشتباه را نمیفهمد، راههای دیگری برای جبرانش پیدا میکند. راههایی که هیچ ربطی به آن اشتباه و حتی به زندگی و مسیرش ندارند.
نگار(:🍃
ـ یه جایی توی زندگیم مثل دکمهٔ باز موندهٔ یه پیراهنه، از اون دکمهها که هربار میبندی و میکشی و محکمش میکنی، دوباره باز میشه. نه پیراهن رو میتونی بندازی دور چون همون یکی رو داری و نه با اون دکمهٔ باز میتونی بین مردم باشی
نگار(:🍃
اگه همهٔ زندگیت، اون عشق مزخرفت به پسرعمهت بود، امروز همهٔ زندگیت رو باختی سر قماری که با طلوع راه انداختی. واسه عذاب تو، همین یه جمله بس که طلوع ازت برد. با همه دردایی که کشید، ازت برد. ازت متنفرم. مثل یه لکهٔ ننگ توی زندگیم شدی
نگار(:🍃