
Mahmad
۳
«پس از سفرهای بسیار و
عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفانخیز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچینم
پارو وا نهم
سُکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت درآیم
و در کنارت پهلو گیرم
آغوشت را بازیابم.
استواری امن زمین را
زیر پای خویش.»
نگار(:🍃
۳
واسه بدی کردن، حتما نباید آدم بدی باشی.
نگار(:🍃
۲
دنیا نمیارزد به رنج پلکهایت.
نگار(:🍃
۲
با عوض کردن اسم مصیبت، چیزی عوض نمیشه. تنها چیزی که آرومم میکنه اینه که بفهمم این همه چیزی که به سرم افتاده، توهمه.
zahra
۲
داشت برای هزارمینبار در زندگیاش از درون میمرد
zahra
۲
خدا به جوونیت خیر و برکت بده و به پیریت عزت و آبرو.
zahra
۲
«تمام ناتمام من با تو تمام میشود، شاعر بینامونشان صاحب نام میشود
zahra
۲
حفرههای وجود هیچ آدمی را نمیشود با هیچچیز جز همان روحی که برایش آفریده شده است پر کرد
نگار(:🍃
۱
بعضی وقتا آدم مجبوره بعضی آدما رو از نو بشناسه، حتی باید خودش رو از نو بشناسه. نه فقط به دلش که به عقلشم رجوع کنه
نگار(:🍃
۱
سایه هر چقدرم بلند باشه، توی شب آرامش گم میشه.
zahra
۱
«مغز نداشتهت پر از فانتزیای عاشقونهس. همهچیز برات سمت و سوی عشق داره.
zahra
۱
هیچکس آدم سابق نمیشه، حتی اگه بهترین زندگی رو داشته باشه. هیچکس امسال و سال قبلش یکی نیست. زندگی یعنی همین.
نگار(:🍃
۰
احساس غریبی، ربطی به زمان و مکان ندارد؛ اتفاقی است که در قلب انسان میافتد حتی اگر در مکانی آشنا باشی با قلبی بیحس آرامش، تبدیل به غریبهای میشوی که به دنبال راه گریز به همهجا سر میکشد
نگار(:🍃
۰
آدم وقتی دلیل اشتباه را نمیفهمد، راههای دیگری برای جبرانش پیدا میکند. راههایی که هیچ ربطی به آن اشتباه و حتی به زندگی و مسیرش ندارند.
نگار(:🍃
۰
ـ یه جایی توی زندگیم مثل دکمهٔ باز موندهٔ یه پیراهنه، از اون دکمهها که هربار میبندی و میکشی و محکمش میکنی، دوباره باز میشه. نه پیراهن رو میتونی بندازی دور چون همون یکی رو داری و نه با اون دکمهٔ باز میتونی بین مردم باشی
نگار(:🍃
۰
تمام ناتمام من با تو تمام میشود، شاعر بینامونشان صاحب نام میشود.