جملات زیبای کتاب اوراد نیمروز | طاقچه
تصویر جلد کتاب اوراد نیمروز

کتاب اوراد نیمروز

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
منصور علیمرادی
انتشارات: 
نشر نیماژ
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۲
مرگ آن است که در ذهن دیگران از یاد بروی. فراموشی است که آدمی را می‌میراند. من هزار سال است که از یاد رفته‌ام.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۲
حیفِ اون زیبایی روبه‌زوال در این کویرِ جهنمی.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱
انگار در قلبش دهل بزنند، کم مانده بود که سکته کند.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱
بغض در گلویش ورم کرد. دریافت که چه نیاز حیاتی‌ای به حرف زدن و درددل کردن دارد. هر کلمه انگار لایه‌ای از اندوه بود، تخته‌ای خون لخته‌شده که از سینه‌اش کنده می‌شد و به گلویش اجازهٔ نفس کشیدن می‌داد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱
«شما هنوز هم در اینجا از چیزی حیرت می‌کنید؟»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۱
«دلم برا عطرت تنگ شده بود پری، برای بوی لاک ناخن‌هات.»
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰
زمان در قاب نسکافه‌ای‌رنگِ ساعت سکته کرده بود.