جملات زیبای کتاب اوراد نیمروز | طاقچه
تصویر جلد کتاب اوراد نیمروز

بریده‌هایی از کتاب اوراد نیمروز

انتشارات:نشر نیماژ
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۳ رأی
۳٫۷
(۳)
بغض در گلویش ورم کرد. دریافت که چه نیاز حیاتی‌ای به حرف زدن و درددل کردن دارد. هر کلمه انگار لایه‌ای از اندوه بود، تخته‌ای خون لخته‌شده که از سینه‌اش کنده می‌شد و به گلویش اجازهٔ نفس کشیدن می‌داد.
.ً..
مرگ آن است که در ذهن دیگران از یاد بروی. فراموشی است که آدمی را می‌میراند. من هزار سال است که از یاد رفته‌ام.
.ً..
«شما هنوز هم در اینجا از چیزی حیرت می‌کنید؟»
.ً..
حیفِ اون زیبایی روبه‌زوال در این کویرِ جهنمی.
.ً..
«دلم برا عطرت تنگ شده بود پری، برای بوی لاک ناخن‌هات.»
.ً..
زمان در قاب نسکافه‌ای‌رنگِ ساعت سکته کرده بود.
.ً..
انگار در قلبش دهل بزنند، کم مانده بود که سکته کند.
.ً..

حجم

۱۵۵٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۲۴ صفحه

حجم

۱۵۵٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۲۲۴ صفحه

قیمت:
۶۰,۰۰۰
تومان