جملات زیبای کتاب نخستین تماس تلفنی از بهشت | طاقچه
تصویر جلد کتاب نخستین تماس تلفنی از بهشتsubscriptionAvailable

کتاب نخستین تماس تلفنی از بهشت

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۱۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
میچ البوم، مهرداد وثوقی
انتشارات: 
انتشارات افراز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آلیس در سرزمین نجایب
۸۱
حرف‌هایی که آدم‌ها به زبان نمی‌آورند بلندتر از آن‌هایی است که به زبان می‌آورند.
آلیس در سرزمین نجایب
۳۶
می‌گویند ایمان بهتر از اعتقاد است، چون اعتقاد وقتی وجود دارد که شخص دیگری نیز همان تفکر را داشته باشد.
Mitra
۶
حرف‌هایی که آدم‌ها به زبان نمی‌آورند بلندتر از آن‌هایی است که به زبان می‌آورند.
Mitra
۳
اگر بدانیم بعدش چه می‌شود، دیگر هیچ‌وقت نگران نمی‌شویم.»
Mitra
۳
ماجرای زندگی هر شخص دو روایت دارد، یکی به روایت شخص و یکی به روایت دیگران.
یه کاربر خسته
۳
تس لبخند زد. «اولین بار پیغامش ضبط شد. دفعه‌ی بعد، می‌خواست از بهشت برایم تعریف کند. دفعه‌ی سوم، پرسیدم آن‌جا شبیه چیه، او هم مدام می‌گفت: «جای قشنگیه». می‌گفت دردی که تحمل می‌کنیم راهی است که قدر آینده را بدانیم.»
Mitra
۲
اخبار بد پایان ندارد. اغلب احساس می‌کنیم لابد شبیه بادوبارانی است که امکان ندارد شدیدتر شود. اما طوفان می‌تواند همیشه بدتر از قبل باشد، همچنین سنگینی بار زندگی.
Mitra
۱
مادران مجرد در کلدواتر کم بودند، و هر وقت از او می‌پرسیدند، «مادرت چطوره»، معذب می‌شد، گویی طلاق بیماری مزمنی بود که به معاینه‌ی منظم نیاز داشت.
یه کاربر خسته
۱
در کودکی، به ما می‌گویند ممکن است به بهشت برویم؛ هیچ‌وقت نمی‌گویند ممکن است بهشت به سمت‌مان بیاید.
داریوش
۱
شناخت بهشت باعث می‌شود آدم‌های روی زمین تسکین پیدا کنند.
شمس
۱
«ترس یعنی نحوه‌ی ازدست‌دادن زندگی… هر چی بیشتر بترسیم، بیشتر از… ایمان دور می‌شویم.»
ستاره
۱
الکساندر گراهام بل شاید مخترع تلفن باشد، اما هیچ‌گاه مجبور نبود تأثیر عجیب آن را بر روابطش احساس کند. چون میبل، عشق زندگی‌اش، ناشنوا بود و هیچ‌گاه در آن‌سوی خط نبود. بل هم هیچ‌گاه لحن خسته، گرفته یا غیرصمیمی‌اش را نه شنیده و نه ناراحت شده بود، مثل ما که صدای عزیزانمان را می‌شنویم اما نمی‌توانیم آن‌ها را ببینیم و مجبوریم دلشکستگی‌شان را با جمله‌ای واحد تفسیر کنیم: چی شده؟
مهسا شاهنده
۱
معجزه‌ها هر روز بی‌سروصدا به‌وقوع می‌پیوندند. در اتاق عمل، در دریای طوفانی، در پیداشدن ناگهانی غریبه‌ای کنار جاده. به‌ندرت به حساب می‌آیند. کسی حساب‌شان را نگه نمی‌دارد.
Mitra
۰
سولی بروشوری از روی میز برداشت. سراغ پاراگرافی درباره‌ی سوزاندن جسد رفت. «باقیمانده‌ی خاکستر را می‌توان در دریا رها کرد، در داخل بادکنکی از گاز هلیوم ریخت، با هواپیما در هوا پخش کرد…» سولی بروشور را سر جایش انداخت. با هواپیما در هوا پخش کرد. این کار بی‌رحمانه از دست کسی بر نمی‌آمد. حتی خدا.
داریوش
۰
«فکر می‌کنم آدم‌ها به چیزی اعتقاد دارند که دوست دارند اعتقاد داشته باشند.»
داریوش
۰
«ترس یعنی نحوه‌ی ازدست‌دادن زندگی… هر چی بیشتر بترسیم، بیشتر از… ایمان دور می‌شویم.»
داریوش
۰
گاهی اوقات، درست وقتی روند زندگی شما را از هم دور می‌کند، عشق شما را به هم می‌رساند.
داریوش
۰
«اگر توی زندگی‌ات فقط یک دوست واقعی پیدا کنی، از همه ثروتمندتری. اگر آن دوست، شوهرت باشد، دیگه خوشبختی.»
شمس
۰
می‌گویند ایمان بهتر از اعتقاد است، چون اعتقاد وقتی وجود دارد که شخص دیگری نیز همان تفکر را داشته باشد.
parnian
۰
‫باید از نو شروع کنی. همه همین را می‌گفتند. اما زندگی که بازی نیست، ازدست‌دادن عزیزان هم هیچ‌گاه به معنی «شروع از نو» نیست. بیشتر شبیه «ادامه بدون آن‌ها» است.
parnian
۰
‫«مامان، چیزهای توی بهشت را می‌توانی احساس کنی؟» ‫«عشق.» ‫«دیگه چی؟» ‫«وقت تلف کردن است، تس.» ‫«چی وقت تلف کردن است؟» ‫«بقیه‌ی چیزها.» ‫«متوجه نمی‌شوم.» ‫«خشم، افسوس، نگرانی… همین که این‌جا بیایی، این‌ها ناپدید می‌شوند… خودت را فراموش نکن… درون خودت…» ‫«مامان، من را ببخش.»
مهسا شاهنده
۰
«خدا می‌خواهد مردم بدانند…» «چی را بدانند؟» «که نترسند… بابا، به جنگ که رفته بودم، خیلی می‌ترسیدم… هر روز… ترس از زندگی‌ام، ترس از این‌که جانم را از دست بدهم… اما حالا می‌دانم.» «چی را می‌دانی؟» «ترس یعنی نحوه‌ی ازدست‌دادن زندگی… هر چی بیشتر بترسیم، بیشتر از… ایمان دور می‌شویم.»