
بریدههایی از کتاب درمانگر
نویسنده:بی.ای پاریس
مترجم:اطلسی خرامانی
ویراستار:شهین خاصی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۳.۷از ۹۱ رأی
۳٫۷
(۹۱)
«درجازدن توی گذشته هیچ دردی رو درمون نمیکنه.»
AS4438
خوشبختی مثل پروانهست، هرچی بیشتر دنبالش باشی ازت دورتر میشه؛ اما اگه رهاش کنی، میآد و آروم روی شونهت میشینه.»
AS4438
برای اولینبار بعد از مدتها احساس شادی میکنم. من به اینجا تعلق ندارم.
hana
بهنظرم آدم وقتی داغداره، زمان براش معنایی نداره
غَزال_ک
«فکر میکنم همه گاهی این حس رو داریم، اینکه انگار کنترل همهچیز از دستمون خارج شده.
hana
از دختری که برای خودش گل میخره خوشم میآد.
lucifer
«بهگمونم همهٔ ما تلاش میکنیم خودمون رو با خواستههای کسی که میخوایم تحتتأثیر قرار بدیم، تطبیق بدیم.»
ارغوان
«همیشه خوبه که حرفها زده بشن، وگرنه ممکنه سوءتفاهم پیش بیاد و هی بزرگ و بزرگتر بشه.»
lucifer
نذار احساس گناه سد راهت بشه. همهٔ ما اشتباه میکنیم.»
lucifer
«اگه نمیتونستم بهت اعتماد کنم، نمیتونستم باهات بمونم و اگه نتونم باهات بمونم، زندگی ارزش زندهموندن نداره.»
ارغوان
«میدونی هنری دیوید ثورو چه باوری داشت؟ میگفت خوشبختی مثل پروانهست، هرچی بیشتر دنبالش باشی ازت دورتر میشه؛ اما اگه رهاش کنی، میآد و آروم روی شونهت میشینه.»
analia98ia
«همیشه خوبه که حرفها زده بشن، وگرنه ممکنه سوءتفاهم پیش بیاد و هی بزرگ و بزرگتر بشه.»
| Atiyeh |
ازدستدادن کسی که دوستش داری سخته، حالا هرجور میخواد اتفاق افتاده باشه.
عطیه جعفرزاده
«بهنظرم آدم وقتی داغداره، زمان براش معنایی نداره.»
عطیه جعفرزاده
خیلی از درمانگرها خودشون پیش یه رواندرمانگر دیگه میرن.
عطیه جعفرزاده
سخته بفهمی مردی که فکر میکردی باهاش ازدواج کردی، اصلاً وجود خارجی نداشته.
پریسا همانی
فهمیدم که اگر میل به داشتن آیندهای با او دارم باید قدری ازخودگذشتگی کنم، و این آینده را میخواستم.
lucifer
باید از مقایسهٔ زندگیام در گذشته و حال دست بردارم.
lucifer
جدا از همهٔ اینها برای چی به فکر مردم اهمیت میدی؟
lucifer
«درجازدن توی گذشته هیچ دردی رو درمون نمیکنه.»
lucifer
اما همهٔ ما تاریکیای در خودمان داریم که هرچه بیشتر در اعماق وجودمان دفن شده باشد، جالبتر خواهد بود.
lucifer
ارتباط خونی قویتر از این حرفاست
lucifer
خوشبختی مثل پروانهست، هرچی بیشتر دنبالش باشی ازت دورتر میشه؛ اما اگه رهاش کنی، میآد و آروم روی شونهت میشینه.
greenavin
نیاز داشتی که نجاتت بده و آزادیبخشت باشه. نیاز داشتی به کسی کمک کنی تا گناهات جبران بشن.»
hana
«فکر میکنم همه گاهی این حس رو داریم، اینکه انگار کنترل همهچیز از دستمون خارج شده.
hana
«اگه نمیتونستم بهت اعتماد کنم، نمیتونستم باهات بمونم و اگه نتونم باهات بمونم، زندگی ارزش زندهموندن نداره.»
hana
اما اگر این بحران را پشت سر بگذاریم و بازهم نتوانیم در کنار هم زندگی کنیم چه؟ اگر بفهمیم نمیشود هر روز و در حضور دیگری به زندگی ادامه دهیم چه؟ شاید رابطهٔ ما تا این لحظه برای این دوام آورده بود که بخش اعظمش را دور از هم به سر برده بودیم.
hana
وقتی خواهرم مُرد، کسی دربارهش حرفی نمیزد. فکر میکردن حرفزدن دربارهٔ اون من رو ناراحت میکنه؛ اما اینکه کسی بهش اشاره نمیکرد بدتر بود، انگار اون هیچوقت توی زندگیشون نبوده.»
hana
چیزی نمانده بلافاصله راه خانه را پیش بگیرم. گویی همه مقصد خود را میدانند؛ همه جز من.
hana
من عاشق لئو هستم، اما به افراد دیگری هم در زندگی نیاز دارم؛ مثل دبی و دیگر دوستانم در هارلستون.
عطیه جعفرزاده
حجم
۳۱۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه
حجم
۳۱۲٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه
قیمت:
۶۸,۰۰۰
۴۷,۶۰۰۳۰%
تومان