جملات زیبای کتاب درمانگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب درمانگر

کتاب درمانگر

باید حرف‌هایت را با کسی در میان بگذاری

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۱۰۰ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
AS4438
۳۴
«درجازدن توی گذشته هیچ دردی رو درمون نمی‌کنه.»
AS4438
۱۶
خوشبختی مثل پروانه‌ست، هرچی بیشتر دنبالش باشی ازت دورتر می‌شه؛ اما اگه رهاش کنی، می‌آد و آروم روی شونه‌ت می‌شینه.»
hana
۱۵
برای اولین‌بار بعد از مدت‌ها احساس شادی می‌کنم. من به اینجا تعلق ندارم.
غَزال_ک
۱۱
به‌نظرم آدم وقتی داغداره، زمان براش معنایی نداره
hana
۷
«فکر می‌کنم همه گاهی این حس رو داریم، اینکه انگار کنترل همه‌چیز از دستمون خارج شده.
lucifer
۷
از دختری که برای خودش گل می‌خره خوشم می‌آد.
ارغوان صادق
۶
«به‌گمونم همهٔ ما تلاش می‌کنیم خودمون رو با خواسته‌های کسی که می‌خوایم تحت‌تأثیر قرار بدیم، تطبیق بدیم.»
lucifer
۶
«همیشه خوبه که حرف‌ها زده بشن، وگرنه ممکنه سوءتفاهم پیش بیاد و هی بزرگ و بزرگ‌تر بشه.»
lucifer
۵
نذار احساس گناه سد راهت بشه. همهٔ ما اشتباه می‌کنیم.»
lucifer
۳
باید از مقایسهٔ زندگی‌ام در گذشته و حال دست بردارم.
analia98ia
۲
«می‌دونی هنری دیوید ثورو چه باوری داشت؟ می‌گفت خوشبختی مثل پروانه‌ست، هرچی بیشتر دنبالش باشی ازت دورتر می‌شه؛ اما اگه رهاش کنی، می‌آد و آروم روی شونه‌ت می‌شینه.»
عطیه جعفرزاده
۲
ازدست‌دادن کسی که دوستش داری سخته، حالا هرجور می‌خواد اتفاق افتاده باشه.
عطیه جعفرزاده
۲
«به‌نظرم آدم وقتی داغداره، زمان براش معنایی نداره.»
عطیه جعفرزاده
۲
خیلی از درمانگرها خودشون پیش یه روان‌درمانگر دیگه می‌رن.
پریسا همانی
۲
سخته بفهمی مردی که فکر می‌کردی باهاش ازدواج کردی، اصلاً وجود خارجی نداشته.
lucifer
۲
فهمیدم که اگر میل به داشتن آینده‌ای با او دارم باید قدری ازخودگذشتگی کنم، و این آینده را می‌خواستم.
lucifer
۲
جدا از همهٔ اینها برای چی به فکر مردم اهمیت می‌دی؟
lucifer
۲
«درجازدن توی گذشته هیچ دردی رو درمون نمی‌کنه.»
lucifer
۲
اما همهٔ ما تاریکی‌ای در خودمان داریم که هرچه بیشتر در اعماق وجودمان دفن شده باشد، جالب‌تر خواهد بود.
lucifer
۲
ارتباط خونی قوی‌تر از این حرفاست
greenavin
۲
خوشبختی مثل پروانه‌ست، هرچی بیشتر دنبالش باشی ازت دورتر می‌شه؛ اما اگه رهاش کنی، می‌آد و آروم روی شونه‌ت می‌شینه.
hana
۱
نیاز داشتی که نجاتت بده و آزادی‌بخشت باشه. نیاز داشتی به کسی کمک کنی تا گناهات جبران بشن.»
hana
۱
«فکر می‌کنم همه گاهی این حس رو داریم، اینکه انگار کنترل همه‌چیز از دستمون خارج شده.
hana
۱
«اگه نمی‌تونستم بهت اعتماد کنم، نمی‌تونستم باهات بمونم و اگه نتونم باهات بمونم، زندگی ارزش زنده‌موندن نداره.»
hana
۱
اما اگر این بحران را پشت سر بگذاریم و بازهم نتوانیم در کنار هم زندگی کنیم چه؟ اگر بفهمیم نمی‌شود هر روز و در حضور دیگری به زندگی ادامه دهیم چه؟ شاید رابطهٔ ما تا این لحظه برای این دوام آورده بود که بخش اعظمش را دور از هم به سر برده بودیم.
hana
۱
وقتی خواهرم مُرد، کسی درباره‌ش حرفی نمی‌زد. فکر می‌کردن حرف‌زدن دربارهٔ اون من رو ناراحت می‌کنه؛ اما اینکه کسی بهش اشاره نمی‌کرد بدتر بود، انگار اون هیچ‌وقت توی زندگی‌شون نبوده.»
hana
۱
چیزی نمانده بلافاصله راه خانه را پیش بگیرم. گویی همه مقصد خود را می‌دانند؛ همه جز من.
عطیه جعفرزاده
۱
من عاشق لئو هستم، اما به افراد دیگری هم در زندگی نیاز دارم؛ مثل دبی و دیگر دوستانم در هارلستون.
عطیه جعفرزاده
۱
هرگز نمی‌توانم خودم را ببخشم اگر ترس از ناراحت‌کردن دیگران باعث شود کار درست را به انجام نرسانم.
عطیه جعفرزاده
۱
همهٔ ما تلاش می‌کنیم خودمون رو با خواسته‌های کسی که می‌خوایم تحت‌تأثیر قرار بدیم، تطبیق بدیم.