
کتاب از گود مافیا تا گود قتلگاه
خاطراتی از همراهی با شهید بیمزار مجید حشمتی
پدیدآورندگان:
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادیانتشارات:
انتشارات شهید ابراهیم هادی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مهدی
۲۵
یادم هست که یک روز این حدیث را خواند: خداوند متعال، به یکی از پیامبران وحی فرستاد: «هرگاه مرتکب معصیتی شدی، به کوچکی گناه نگاه نکن، ببین نافرمانی و معصیت چه کسی را انجام دادی. و آنگاه که از طرف من روزی برایت میرسد به کمی آن ننگر، بلکه ببین از جانب چه کسی برایت رسیده است و هرگاه که گرفتاری برایت پیش آمد شکایت آن را نزد بندگانم مبر، همانگونه که وقتی بدیها و زشتیهای تو بالا آمد، من شکایت تو را نزد دیگران نکردم.» مجید برای ما این حرف میزد و اشک میریخت..
مهدی
۱۳
حضرت رسول (ص) فرمودند: «هر که از خدا بترسد، خدا تمام چیزها را از او میترساند و هر که از خدا نترسد، خدا او را از همه چیز میترساند.»
مهدی
۱۰
مجید اینقدر در عشق الهی پیش رفت که شب عملیات والفجر مقدماتی، خیلی عادی به نیروهایش گفت: بچهها ملائک را میبینید که الان در کنار شما هستند؟! خیلی از بچهها سرشان را به علامت تأیید تکان دادند! اما من...
مجید آن شب ادامه داد: «رفقا همه شما شهید خواهید شد...»
mohsen
۹
در جبهه، لقمه رزمندگان ما حلال بود، آنها مرگ را به خود نزدیک میدیدند و همچنین کمتر از زمانی که در شهر بودند، با مظاهر دنیا و دنیاپرستی در تماس بودند. ایشان بیان کردند که این عوامل، اثر مهمی در عروج و ملکوتی شدن جوانان و نوجوانان رزمنده داشت.
کاربر ۴۵۱۹۰۲
۷
در قنوت نماز، این دعا را بسیار زمزمه میکرد:
«اللهم انی اسئلک حُبک و حُب من یحبک و حُب کل عمل یوصلنی الی قربک.»
خدایا من از تو محبت و عشق به تو را میخواهم، و عشق به آنچه تو دوست داری و عشق به کل اعمالی که مرا به تو میرساند. (مناجات المحبین امام سجاد (ع)/مفاتیح)
shariaty
۷
بزرگان ما میگویند برای رسیدن به قلههای معنوی در زندگی الهی، چله نشینی کنید.
بعد توضیح داد و گفت: برای چهل روز کمی با خودمان خلوت کنیم، مراقب باشیم گناه از ما سر نزند، اعمال خودمان را محاسبه کنیم، سعی کنیم هر روز بهتر از دیروز باشیم. آنگاه خواهیم دید که چه اتفاقی میافتد، حکمت بر زبان ما جاری خواهد شد
shariaty
۶
روزهای آخر، در قنوت نماز، این دعا را بسیار زمزمه میکرد:
«اللهم انی اسئلک حُبک و حُب من یحبک و حُب کل عمل یوصلنی الی قربک.»
roshana
۵
حضرت رسول (ص) فرمودند: «هر که از خدا بترسد، خدا تمام چیزها را از او میترساند و هر که از خدا نترسد، خدا او را از همه چیز میترساند.»
shariaty
۴
اگر به یاد هر چیزی به جز خدا باشیم ضرر کرده ایم، لذا تمام توجه ما را به سمت خدا میبرد.
shariaty
۳
سبُّوح قُدُّوس ربُّ الملائِکةِ و الرُّوحِ.
shariaty
۳
چهل روز معنوی ما از ۷ دی ماه ۱۳۶۱ با ورود به دوکوهه شروع شد و ۱۷ بهمن، درست با اعلام آغاز عملیات والفجر مقدماتی خود به خود به پایان رسید!
shariaty
۳
چند متری که جلو رفتم، دیدم شخصی مچ پای مرا گرفت! او محکم مچ پایم را گرفته بود. به حالت درازکش عقب آمدم و نگاهش کردم.
آن رزمنده تمام بدنش زخمی بود. حسابی تیر و ترکش خورده بود. کمی به صورتش خیره شدم. لابد میخواست بگوید او را با خودم ببرم، اما من هیچ توانی نداشتم، او هم چنین چیزی نگفت! دستش را به سختی دراز کرد و یک کنسرو به من داد. بلافاصله چشمانش سفید شد و به شهادت رسید.
roshana
۳
دلم میسوخت برای کسانی که عشق را در لذتهای دنیایی خلاصه کرده بودند، لذتهایی که هیچ سنخیتی با عشق واقعی نداشته و ندارد. دلم برای کسانی میسوخت که جبهه را به خاطر عشقهای مجازی و دنیایی ترک کرده بودند. کاش بودند و لذتی که ما در آن شبها میچشیدیم را درک میکردند.
shariaty
۲
مجید در اوایل چله، برای ما از عذاب جهنم و عِقاب پروردگار میگفت.
فراموش نمیکنم عصرها برای ما برخی سورههای کوچک قرآن را میخواند و ترجمه میکرد. وقتی به سوره قارعه رسید و از روز قیامت و عذاب الهی حرف میزد، تمام نیروهای گروهان باهنر اشک میریختند، گویی مجلس عزا تشکیل شده و برای ما روضه خوانی میکند!
فکه (بهرام درخشان)
۱
سید مرتضی آوینی با من صحبت میکرد. میخواست از فکه و قتلگاه، اطلاعات بیشتری داشته باشد.
فکه (بهرام درخشان)
۱
هر وقت دور هم جمع میشدیم، همه از مجید حشمتی میگفتند و اشک میریختند. مجید ما را با دریایی از معارف و معنویات آشنا کرد که تا قبل از آن واقعاً بیاطلاع بودیم. او خالصانه ما را تا آسمانها بالا برد.
shariaty
۱
در روزهای آخر، حالات مجید بیشتر از قبل عرفانی شده بود، ذکر قنوتش این آیه شده بود: قل اللهم مالک المُلک تُوتی المُلک مَنتَشا تُعزمَن تَشاء و تُذل مَن تَشاء...
دیگر همه چیز را از خدا میدید، خودی نمیدید که بخواهد در مورد آن حرف بزند. او از تمام تعلقات دنیایی بریده بود.
shariaty
۱
چهار ساعت راه رفته بودیم و توان نیروها خیلی کم شده بود، کمکم میدیدم که برخی از نیروها، کلاههای آهنی را از سر بر میدارند و به زمین میاندازند تا بارشان سبکتر شود!
shariaty
۱
حالا بیشتر از اینکه نیروی آماده داشته باشیم، شهید و مجروح داشتیم. بسیاری از نیروها خبر عقب نشینی را شنیده بودند و قبل از روشن شدن هوا به عقب رفته بودند.
اما گروهان باهنر و برخی دیگر از نیروهای گردان ما، در خط مانده بودند. به احتمال زیاد، دلیل بیخبری ما، از بین رفتن بیسیم فرمانده گردان بود.
شاید کل نیروهای ما در میان سنگرها و خاکریزهای دشمن به پنجاه نفر نمیرسید.
shariaty
۱
با موشک بالگرد سنگر ما را زدند. پنج نفر در این سنگر بودند که همگی شهید شدند، ولی من حتی یک ترکش نخوردم!
در میان دود و خاک، وقتی به بدن شهدا نگاه میکردم، میدیدم که خون از محل زخمهایشان بیرون میزند و خاک روی آن مینشست و لحظاتی بعد، خون تازه روی آن را میپوشاند و...
shariaty
۱
گلولههای تانک، تمام سنگرها را از بین میبرد و دشمن سریع جلو میآمد و ما مهمات نداشتیم.
یک نفر را دیدم که با اسلحه کلاش به دنبال یک تانک میدوید! حدس زدم که میخواهد خدمه تانک را بزند. اما دیگر ندیدم چه شد.
shariaty
۱
جوان رزمندهای در حال دویدن بود که با گلوله مستقیم تانک او را زدند. تمام بدنش متلاشی شد!
شخص دیگری به محض خروج از سنگر، برای عقب نشینی، مورد اصابت گلوله مستقیم تانک قرار گرفت!
shariaty
۱
به سنگرهای کمین که ساعت دو نیمه شب در آنجا درگیر بودیم، نزدیک شدم.
در این مسیر، دو نفر را دیدم که از زیر یک تپه خاکی بالا میرفتند، فکر میکنم قصدشان این بود از پشت به سنگر تیربار دشمن حمله کنند.
به محض اینکه این دو نفر به بالای تپه خاکی رسیدند، گلوله مستقیم تانک به کنار آنها اصابت کرد! بدنهای پاره پاره هر دو به پایین افتاد.
shariaty
۱
درست در همین لحظات که شرایط را میسنجیدم، علی موالی یکی دیگر از دوستانم از راه رسید.
داد زدم: علی بنشین الان میزنند.
علی در مقابل من نشست و چمباتمه زد.
او باتعجب به من گفت: تو زنده ای؟ مگه توی اون سنگر نبودی؟! گفتم بله اما...
هنوز حرف دیگهای نزده بودم که یک گلوله درست از بالای موهای سر من رد شد و به پیشانی علی اصابت کرد!! فرق علی کامل شکافته شد!!
فقط یک کلمه گفت: آخ و دیگر هیچ!
shariaty
۱
در چنانه وقتی جلوی چادر آقا مجید قرار گرفتم، یاد شب آخر افتادم، همین جا آتش روشن کرده بود و با بچهها دور هم جمع بودند. شعری را در وصف امام زمان (عج) با حالت مداحی میخواند که خوب به یاد داشتم.
در کنج تنهای غمت، یارم کجایی
برق مناجاتِ شبِ تارم کجایی
شیعه که دل بر آتش عشقت نهاده
سینه سپر کرده هزاران کشته داده
یارم کجایی... مهدی کجایی ...
roshana
۱
گاهی وقتها ذکر تسبیحات حضرت زهرا (س) برای مجید نیم ساعت یا بیشتر طول میکشید! او با هر سبحان الله و الحمدلله، با خدای خودش عشق بازی میکرد.
roshana
۱
مجید در خلوت و حضور، مرتب ذکر «الله» را زمزمه میکرد. چقدر با این ذکر حال او عوض میشد.
میگفت: «عبارت دلنشین «الله» معنای شیدایی و عشق میدهد. این نشان دهنده علاقه خداوند متعال به بندگانش است. خداوندی که مالک آسمانها و زمین است و همه چیز برای اوست و در برابر او خاضع هستند، عاشق بندگانش است! این محبت خداست که روز قیامت، ما را شرمنده میکند. جانم فدای این خدای مهربان.»
roshana
۱
میگفت: «عبارت دلنشین «الله» معنای شیدایی و عشق میدهد. این نشان دهنده علاقه خداوند متعال به بندگانش است. خداوندی که مالک آسمانها و زمین است و همه چیز برای اوست و در برابر او خاضع هستند، عاشق بندگانش است! این محبت خداست که روز قیامت، ما را شرمنده میکند. جانم فدای این خدای مهربان.»
roshana
۱
بعد اشاره کرد که بالاترین نعمتی که الان داریم، نعمت ولایت و هدایت به دست رهبری انقلاب است.
مجید میگفت: رفقا اگر انقلاب اسلامی نبود، معلوم نبود که الان در کدام قمارخانه و مرکز فساد گرفتار بودیم. باید شکر این نعمت خدا را بجا آوریم.
roshana
۱
در کنج تنهای غمت، یارم کجایی
برق مناجاتِ شبِ تارم کجایی
شیعه که دل بر آتش عشقت نهاده
سینه سپر کرده هزاران کشته داده
یارم کجایی... مهدی کجایی ...
