جملات زیبای کتاب جان باز | طاقچه
تصویر جلد کتاب جان بازsubscriptionAvailable

کتاب جان باز

زندگی‌نامه و خاطرات مجاهد فرهنگی جانباز شهید حاج اصغر عبدالهی

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۱۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۴۵۱۹۰۲
۱
یکی از دوستان شهید که مثل خودشان اهل عرفان و سلوک بود، خواب شیخ رجبعلی خیاط را دید که گفتند: به حاج اصغر بگو دعای یستشیر زیاد بخونه، بعدها متوجه ارتباط و علاقه حاج اصغر به شیخ رجبعلی خیاط و این دعا شدم. ما که از خواب خبر نداشتیم ولی می‌دیدیم ایشون مدتی است مرتب دعای یستشیر را می‌خوانند و دنبال صوت این دعا هم بودند.
doran316
۱
وقتی نقل خاطره به اینجا رسید، اصغر آقا لبخندی زد وگفت: ادامه‌اش را باید من بگویم. به محض اینکه اخوی از کنار موتور عبور کرد و از بیمارستان دور شد، مأمورها دنبالش دویدند. من موتور را حرکت دادم و جلو رفتم. به مأمورها که رسیدم گفتم: بگیرمش؟ پلیس نگهبان ایستاد وگفت: خدا خیرت بده، بگیرش. آن‌ها ایستادند و من گاز دادم. همان موقع اخوی خورد زمین. من هم رسیدم بالا سرش وگفتم: بپر بالا.