
بریدههایی از کتاب روحت شاد مباد
نویسنده:گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
انتشارات:انتشارات شهید ابراهیم هادی
دستهبندی:
امتیاز
۴.۵از ۱۵ رأی
۴٫۵
(۱۵)
رضا میگفت: اسلام دین و آیین عربهای بیابانگرد است و قبل از اینکه عربها خداشناس شوند، ایرانیها خداشناس بوده و پیامبر خودشان را داشتند.
در ایام (ماه مبارک) رمضان کارمندان دولت اکثراً روزه بودند... در کوچه و بازار هم کسی سیگار نمیکشید و روزه خور علنی دیده نمیشد. اجمالاً شهر منظره ماه رمضان داشت. اما کمکم...
بعدها که حکومت قدرت و قوام زیادتری پیدا کرد، اظهار داشت که میخواهد جلوی این کارها را بگیرد.
رضاخان که به قدرت رسید، در سال ۱۳۱۲ تعزیه را ممنوع کرد. سال ۱۳۱۴ بحث کشف حجاب پیش آمد و کشتار وسیع در حرم رضوی انجام شد. از همان سال برقراری دسته عزاداری را ممنوع کرد!
حسین عشریه
شبهای تاسوعا و عاشورا با تولد رضاخان همزمان شد. او که مبارزه با دین را به حد اعلی رسانده بود، تمامی اصناف را مجبور کرد تا مراسم جشن برگزار کنند! در این شبهای غم، مجالس رقص و شادی در خیابانها برگزار میشد و به خاطر استبداد و دیکتاتوری رضاخان، کسی جرأت اعتراض نداشت.
حسین عشریه
«رفته رفته هرسال نسبت به سال قبل، برگزاری مجالس عزاداری سختتر میشد. در ماه محرم از طرف دولت، از سران اصناف و بنگاهها به اجبار خواسته میشد که کارناوال شادی راه بیندازند! محرم سال ۱۳۱۹ (که در اسفند با تولد رضاخان یکی شده بود) کارناوال مفصلی به راه انداختند که در کامیونها عدهای فاحشه و... را جمع کرده بودند و به رقص و پایکوبی میپرداختند.»
رضاخان که دین ستیزی و بیاحترامی به مقدسات را در کشوری شیعی به اوج رسانده بود، آخرین تیر را به بخت خود زد. کارناوال شادی راه انداخت و هرچه خواست انجام داد، اما غافل از اینکه هرکسی حرمت خون مظلوم کربلا را رعایت نکرد، گرفتار شد!
حسین عشریه
اما همین پسر نیز از پدر درس عبرت نگرفت. او برعکس پدر، به نرمی مبارزه با دین را گسترش داد. جلوی حجاب را نمیگرفت، اما از دهه پنجاه، اجازه ورود زنان باحجاب به مراکز دولتی و دانشگاهها داده نمیشد. محمدرضا در دی ماه ۵۶ و یکسال قبل از پیروزی انقلاب، زمانی که با کارتر در تهران دیدار داشت، بدون توجه به حرمت ماه محرم، جام شراب در دست گرفت و...
حسین عشریه
یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» میگوید: نسل جوان (آن زمان)، رضاخان را چندان قابل تحسین نمییافت، جوانان او را وطن پرست نمیدانستند، بلکه قزاقی میدیدند که تربیت شده روسهای تزاری و به قدرت رسیده توسط انگلستان بود...
حسین عشریه
مدرس در همان دوران نمایندگی مجلس، مورد غضب رضاخان قرار گرفت و یکی دوبار در کوچه و خیابان مورد هدف مأمورین قرار گرفت و دست آخر به کاشمر تبعید و همان جا به دستور رضاخان به شهادت رسید. صدها ادیب و آزادی خواه دیگر نظیر فرخی یزدی، میرزاده عشقی و خان باباخان اسعد (برادر سردار اسعد) دکتر تقی آرانی و... به طرز فجیعی به دستور رضاخان به قتل رسیدند.
حسین عشریه
من با سند میگویم که رضاخان به جز منافع خودش و اربابش انگلیس به چیز دیگهای فکر نمیکرد. در ثانی، ما چطور داشتیم ابرقدرت میشدیم که ارتش ما دو ساعت هم در مقابل حمله دشمن دوام نیاورد؟
بعد گفتم: این اقتدار نیست که از یک نظامی بیسواد تعهد بگیرند که هرچه انگلیسیها میگویند عمل کند، مردم کشور خودش را به نیستی و نابودی بکشاند تا رضایت اربابان خودش را جلب کند.
گفت: رضاخان فقط جلوی حجاب و آخوندها رو گرفت.
گفتم: وقتی جوانان یک کشور از تاریخ خودشان بیاطلاع باشند و از ظلمهایی که به اجداد آنها رفته بیخبر باشند، ممکن است دوباره تاریخ برای آنها تکرار شود.
بعد گفتم: فکر میکنم شما اهل مازندرانی. اگر مطلبی را یکی از نمایندگان مجلس در روزگار پهلوی نوشته باشد قبول میکنی؟
حسین عشریه
بعد این مطلب را به او نشان دادم: «روزی رضاخان برای سرکشی به املاکش به مازندران مسافرت کرد.
قرار شد یک روز در بابل توقف نماید و به دیگر مناطق مازندان که بیشتر زمینهای آنجا را تصاحب کرده بود سفر کند، ولی در بابل بسیاری از مردم، به خاطر مصادره املاکشان توسط شاه به گدایی افتاده بودند.
شهردار بابل به خاطر اینکه رضاخان، گدایان شهر را نبیند و خاطر شاه مکدر نشود، آنها را جمع کرد و در حمامهای عمومی شهر زندانی کرد تا رضاخان از شهر خارج شود!
رضاخان وارد شهر شد و خیلی از اوضاع شهر راضی بود. اما به دلیل بارندگی شدید، مجبور شد که سه روز در شهر بابل بماند.
پس از رفتن او، وقتی درب حمامها را باز کردند، حدود شصت تا هفتاد نفر از مردم بیچاره بابل، به دلیل نرسیدن غذا و نبود هوا از گرسنگی و خفگی مرده بودند!
حسین عشریه
میگفت یکی از افتخارات رضاخان، راه آهن است. اگر رضاخان نبود که هنوز باید با اسب و قاطر سفر میکردیم!
گفتم: عزیز من، اولاً قبل از رضاخان و در زمان قاجاریه، چند قسمت کشور راهآهن داشت، ولی راهآهن سراسری نداشتیم.
در ثانی، انگلیسیها پیشنهاد دادند که از مردم مالیات گرفته شود و راه آهن از جنوب به شمال کشیده شود. این کار عملی شد و اگر به نقشه راهآهن رضاخان نگاه کنی، شهرهای مهم و اقتصادی در مسیر راهآهن نیست و فقط قرار بوده که جنوب به شمال ایران وصل شود!
همان زمان برخیها نیز فهمیدند که این راهآهن فقط برای مقاصد نظامی انگلیس است، این که افتخار ندارد! اگر هم باور نداری این منابع تاریخی را مشاهده کن:
حسین عشریه
در جایی دیگر غلامرضا مصور رحمانی، سرهنگ نیروی هوایی ارتش پهلوی در کتاب خاطرات خود مینویسد: بنا بر اظهار یکی از کارمندان با سابقه وزارت راه، اصل پرونده مسیر راهآهن سراسری، منحصر به یک برگه کاغذی بود که روی آن خطی از منتهی الیه شمال غربی خلیج فارس به تهران و به جنوب شرقی بحر خزر کشیده شده بود. بدون اینکه جزئیات در آن مشخص باشد! آن کاغذ را سفیر انگلیس به رضاخان داد و او آن را برای اجرا، به وزیر راه داد.
بر خلاف اصل معمول در تمام دنیا، هیچ مهندس و یا مؤسسه معتبر ایرانی، در بررسی این کار مهم هرگز طرف شور قرار نگرفت.
حسین عشریه
مصدق گفته بود: «برای ایجاد راه (آهن) دو خط بیشتر نبود، آن که ترانزیت بین المللی دارد و ما را به بهشت میبرد (مسیر سیستان به شمال غرب) و راهی که به منظور سوق الجیشی (در زمان رضاخان) ساخته شد و ما را به جهنم برد!
علت بدبختیهای ما هم در جنگ بین الملل دوم همین راهی بود که شاه پیشین ساخت.» چرا بودجه عمومی کشور صرف تحولی شد که اصولاً پیامدهای مثبت و مؤثری برای مردم ایران به دنبال نداشت؟
حسین عشریه
همسرش میگفت: «رضاخان اهل نماز و روزه و این قبیل امور نبود و به اصطلاح هُرهُری مذهب بود. اما یک اعتقادات سنتی داشت و یک نوع خوف از مرگ و مطالب پس از آن داشت.
حرفهای مربوط به بهشت و جهنم را اوایل ازدواجمان قبول داشت و در روزهای عزاداری، لب به کُنیاک که مشروب مورد علاقهاش بود نمی زد. حتی قبل از رسیدن به پادشاهی دنبال دسته سینه زنی راه می افتاد و یکی دوبار هم در جوانی قمه زده بود.
اما کمکم حرفهای فروغی و دیگران در او اثر کرد و کار به جایی رسید که به کلی منکر بهشت و جهنم شد.
حسین عشریه
حجم
۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
حجم
۲٫۸ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۴۴ صفحه
قیمت:
۱۴,۰۰۰
تومان