
بریدههایی از کتاب جستجوی خودباوری
۳٫۷
(۱۵)
ما یاد گرفتهایم دلواپس رفتارهای بچههای «بد» شویم، اما شاید نگرانی واقعی باید دربارهٔ آیندهٔ بچههای ساکت و آرام باشد، آنهایی که مؤدب و متین ته کلاس مینشینند
منم من
کسی که آرام و بیصدا به دنبال آدم عجیب دیگری مانند خودش میگردد که بتوانند با هم وقت بگذرانند.
ر.د.ب
اما فرزند کسی بودن یعنی همیشه نسبت به پدر و مادرت حساستر خواهی بود تا کسان دیگری که ممکن است در طول عمرت با آنها روبهرو شوی؛ هیچکس دیگری چنین قدرت تعیینکنندهای برای کمک کردن یا آسیب زدن به ما نخواهد داشت.
Standing MAN
تصور میکرد هر کس چشمش به او بیفتد بلافاصله از او متنفر خواهد شد و چیزهای وحشتناکی دربارهاش خواهد گفت، با انگشت به هم نشانش خواهند داد و اسرافگر، دروغگو و غیرعادی توصیفش خواهند کرد. چه بسا در محل کار -یا در شبکههای اجتماعی- شروع کرده بودند پشت سرش حرف زدن. از نظرش همه، از غریبه و آشنا، او را حقیرترین آدمی مییافتند که تابهحال روی زمین زیسته است.
Standing MAN
کسی که آرام و بیصدا به دنبال آدم عجیب دیگری مانند خودش میگردد که بتوانند با هم وقت بگذرانند.
mobie
خیلی وقتها کاری را انجام میدهیم نه به این دلیل که منطقی است یا خوشحالمان میکند، بلکه بیش از هر چیز به این دلیل که آن کار برایمان آشناست.
احسان رضاپور
اگر ترجیح میداد تنها باشد به این دلیل نبود که از مردم متنفرست؛ شاید آرزوی رابطهای عمیق را داشت اما نمیدانست چطور باید آن را به دست بیاورد.
mobie
وقتی فردی قادر نیست رفتار «طبیعی» داشته باشد، چه بسا دلیلش آن باشد که «طبیعی بودن» برای او با چیزی ظالمانه و ناممکن آمیخته شده است.
mobie
رمانی که بهدرستی خوانده شود در حکم تلسکوپی است که از لنز آن وقایع زندگیمان را با وضوح بیشتری میبینیم، وقایعی که چهبسا تابهحال تنها با سردرگمیای دردناک تجربهشان کردهایم. چهبسا داستان زندگی شخصی دیگر بهتر از هر چیز دیگری بتواند ابعاد تراژیک زندگی ما را به نمایش بگذارد؛ چهبسا به واسطهٔ توصیف شخصی دیگر از احساساتش، عاقبت بتوانیم آنچه را مدتها با آن دستبهگریبان بودهایم درک کنیم.
کاربر ۷۹۳۶۰۴۰
پیامهای گیجکنندهای که دیگران برای ما میفرستند میتواند حواسمان را کاملاً پریشان کند: «خیلی دوستت دارم»، وقتی از طرف افرادی گفته میشود که چندان مهربان به نظر نمیرسند؛ «خیلی میخواهمت»، از طرف کسی که به نظر میرسد تمایل چندانی به نزدیکی فیزیکی با ما ندارد؛ «باید سپاسگزار باشی»، از زبان کسانی که نیازهایمان را برآورده نمیکنند. افرادی که سراسر مشکل و دردسر هستند را میتوان بهراحتی شناسایی کرد و از پسشان برآمد؛ همان دردسرسازانی که میگویند دوستمان دارند و بااینحال، انواع اتفاقات باطناً مستأصلکننده و دردناک را برایمان رقم میزنند. کاری که آنها با ما میکنند چیزی ورای صدمه زدن است؛ آنها باعث میشوند نتوانیم در مورد اتفاقاتی که برایمان رخ میدهد منطقی بیاندیشیم.
Samane Ashrafi
بعضیها این برتری را دارند که برای تفنن و سرگرمی کتاب بخوانند، اما هدف آنا از خواندنْ یافتن سرنخهایی بود که به او بگوید چطور باید زنده بماند.
Samane Ashrafi
خیلی وقتها کاری را انجام میدهیم نه به این دلیل که منطقی است یا خوشحالمان میکند، بلکه بیش از هر چیز به این دلیل که آن کار برایمان آشناست.
منم من
وقتی کسی به ما میگوید دوستمان دارد و ما حرفش را باور میکنیم، چهبسا درنهایت کارمان به جایی برسد که عجیبترین و غیرمنتظرهترین کارها را به خاطرش انجام دهیم.
منم من
تصویری که ما از خودمان داریم و شیوهای که خود را مخاطب قرار میدهیم سراسر انباشته از ارزیابیهای مراقبان اولیهٔ ماست.
Nani Gh
دست آخر تولدش آنقدرها که گمان میکرد بد از آب درنیامده بود. مزیت بدبین بودن همین است. بهندرت ممکن است چیزی انسان را غافلگیر کند؛ بیشترِ رنجهای احتمالی از پیش در نظر گرفته شده و پیشبینی شدهاند.
Samane Ashrafi
برخورداری از یک کودکیِ خوب یعنی چه؟ جامعه همیشه پاسخی حاضر و آماده برایمان دارد: سفرهای خارجی، اتاقخواب بزرگ و جادار، خانهٔ راحت، هدایای بسیار. اما امتیاز واقعی ممکن است چیزی کاملاً متفاوت باشد: گوش سپردن بادقت، اسمهای مستعار محبتآمیز، شکیبایی، توانایی پذیرش شکستها و زمینخوردنها، توجه نشان دادن به دردها و آلام جزئی و پیشپاافتاده، تفسیر سخاوتمندانه و باگذشت از رفتارهای نامتعارف، و این احساس که با تمام پیچیدگیهایمان در ذهن دیگری جایی داریم.
Samane Ashrafi
دوستی نباید لزوماً رد و بدل کردن خبر این باشد که همه چیز خوب است؛ دوستی میتواند عرصهٔ امنی شود برای آه کشیدن از ته سینه و غصه خوردن به حال و اوضاع وحشتناک جهان.
Samane Ashrafi
پیامهای گیجکنندهای که دیگران برای ما میفرستند میتواند حواسمان را کاملاً پریشان کند: «خیلی دوستت دارم»، وقتی از طرف افرادی گفته میشود که چندان مهربان به نظر نمیرسند؛ «خیلی میخواهمت»، از طرف کسی که به نظر میرسد تمایل چندانی به نزدیکی فیزیکی با ما ندارد؛ «باید سپاسگزار باشی»، از زبان کسانی که نیازهایمان را برآورده نمیکنند.
سپیده
مشکل آنا با خود مفهوم مهمانی نبود، از آن نوع معاشرتهای بیمایهای که اغلب در مهمانیها شکل میگرفت متنفر بود. شاید هم کاملاً اشتباه میکرد؛ اگر ترجیح میداد تنها باشد به این دلیل نبود که از مردم متنفرست؛ شاید آرزوی رابطهای عمیق را داشت اما نمیدانست چطور باید آن را به دست بیاورد.
سپیده
صدای اشخاص مختلف بیرون از وجود ما اندکاندک تبدیل به صداهایی در ذهن خودمان میشود
احسان رضاپور
تصویری که ما از خودمان داریم و شیوهای که خود را مخاطب قرار میدهیم سراسر انباشته از ارزیابیهای مراقبان اولیهٔ ماست.
احسان رضاپور
احساس میکرد تعامل و نزدیکی طولانی با دیگران تعادل زندگیاش را بر هم میزند.
مریم
فقط زمانی میتوانست خودش را راضی کند بنشیند و کارش را شروع کند که عاقبت ترسِ هیچ کاری نکردن بر ترس از بد انجام دادن کارها پیشی میگرفت.
مریم
بعضیها این برتری را دارند که برای تفنن و سرگرمی کتاب بخوانند، اما هدف آنا از خواندنْ یافتن سرنخهایی بود که به او بگوید چطور باید زنده بماند.
مریم
بیخوابی انتقام ذهنش بود از او بابت تمام افکاری که در طول روز با احتیاط آنها را زیر فرش زده بود.
مریم
مزیت بدبین بودن همین است. بهندرت ممکن است چیزی انسان را غافلگیر کند؛ بیشترِ رنجهای احتمالی از پیش در نظر گرفته شده و پیشبینی شدهاند
مریم
آنا میدانست آن تیترهای خبری فقط نوک کوه یخ دردند،
مریم
اگرچه پیشرفت در زندگی میتوانست بسیار رضایتبخش باشد، درنهایت برای آنا اطمینان از اینکه موفق نخواهد شد و از پسش برنخواهد آمد احساس امنیت بیشتری به همراه داشت.
کاربر ۹۱۴۵۹۴۳
تمام نکردن کارها تضمین میکند هیچ شکست و گندزدنی در کار نخواهد بود. وقتی هیچ کاری انجام ندهی اشتباهی هم در بین نخواهد بود.
کاربر ۹۱۴۵۹۴۳
بیخوابی انتقام ذهنش بود از او بابت تمام افکاری که در طول روز با احتیاط آنها را زیر فرش زده بود.
کاربر ۹۱۴۵۹۴۳
حجم
۴٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه
حجم
۴٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه
قیمت:
۶۳,۰۰۰
۲۵,۲۰۰۶۰%
تومان