گفتی اگر جنگی نباشد، آدمی ورزیدگیاش را کجا نشان بدهد. من خیال میکنم بیشمار حماسه هست و بیشمار خطر که شجاعت و ورزیدگی میخواهد اما کشتن و رنجدادن بخشی از آن نیست. گاهی برای شریفماندن باید جنگید، حتی مرد. اما این نباید قرار دنیا باشد. قرار دنیا را عوض کن شهرناز! بگذار جنگیدن و شجاعت معنای شادمانهتری بیابند. بگذار حماسه چیزی جز سوگ و مرگ باشد. جنگیدن با کوه برای گشودن راه، جنگیدن با خشکی برای آبادی زمین، جنگیدن با دروغ... کاری کن که حماسهٔ روزگار تو این باشد. تو بهتر از هر کسی میدانی... تو آنجا بودی وقتی پنهان از آوش داشتید کوه را میتراشیدید!»