جملات زیبای کتاب لیز خوردن روی شادی | طاقچه
تصویر جلد کتاب لیز خوردن روی شادی

بریده‌هایی از کتاب لیز خوردن روی شادی

امتیاز
۳.۱از ۱۷ رأی
۳٫۱
(۱۷)
آه! ای کاش می‌توانستم نتیجهٔ کار امروز را پیش‌از آنکه اتفاق بیفتد بدانم! شکسپیر، ژولیوس سزار
f.r
نظریهٔ بلز پاسکال، فیلسوف و ریاضی‌دان، به‌ویژه در این مورد واضح و روشن است: «همهٔ انسان‌ها بدون استثنا در جست‌وجوی شادی هستند. هرچند ابزارهای مختلفی را به کار گیرند، در نهایت همه به‌دنبال رسیدن به این هدف‌اند. علت اینکه برخی افراد به جنگ می‌روند و برخی دیگر نه، این است که هر دو گروه مشتاق رسیدن به شادی هستند؛ اما دیدگاه‌هایشان متفاوت است. اراده کوچک‌ترین قدمی جز برای رسیدن به این هدف برنمی‌دارد. این انگیزه برای هر حرکتِ هر انسان است؛ حتی آن‌هایی که خود را حلق‌آویز می‌کنند.»
ریحانه باقریه
بشر تنها حیوانی است که در مورد آینده می‌اندیشد.
امیربهـراد
به قول یکی از فیلسوفان، مغز انسان «ماشین پیش‌بینی» است و «ساختن آینده» مهم‌ترین کاری است که این ماشین انجام می‌دهد.
ریحانه باقریه
پس اگر سؤال این باشد که: «چرا می‌خواهیم آینده‌مان را کنترل کنیم؟»، جوابِ ناباورانهٔ درست این است که این کار احساس خوبی به ما می‌دهد. تأثیرگذاری رضایت‌بخش است. خاص‌بودن خوش‌حالمان می‌کند. فارغ از بندرگاهی که در آن لنگر انداخته‌ایم، هدایتِ قایقمان در رودخانهٔ زمان کاری لذت‌بخش است.
ریحانه باقریه
اگر رویدادهای منفی به شدتی که انتظار داریم به ما ضربه نمی‌زنند، پس چرا انتظار داریم ضربه بزنند؟[۱۵] اگر دل‌شکستگی‌ها و مصیبت‌ها می‌توانند نعمت‌هایی پوشیده در لباس مبدل باشند، پس چرا لباس مبدل آن‌ها این‌قدر باورپذیر است؟ پاسخ این است که ذهن انسان تمایل به استفاده از ابهام دارد
لیلا رحمتی
ما ساکن پاره‌وقت فرداییم.
امیربهـراد
اوه، اما چقدر تلخ است که با چشمان دیگری به شادی نگاه کنی! شکسپیر، هرطور میلِ شماست
امیربهـراد
تجربه‌های ما فوراً تبدیل به قسمتی از آن عدسی‌ای می‌شود که ما از طریق آن به تمامِ گذشته، حال و آینده‌مان نگاه می‌کنیم و مانند هر عدسی‌ای آنچه را می‌بینیم تحریف می‌کنند و به آن شکل می‌دهند.
کیهان
بشر تنها حیوانی است که در مورد آینده می‌اندیشد. حال بگذارید صادقانه بگویم که من گربه داشته‌ام، سگ داشته‌ام، موش صحرایی، موش، ماهی قرمز و خرچنگ داشته‌ام و می‌دانم که حیواناتِ غیرانسان طوری رفتار می‌کنند که گویی می‌توانند در مورد آینده فکر کنند. اما همان‌طور که مردی طاس با کلاه‌گیسی ارزان‌قیمت طاسی‌اش را فراموش می‌کند، رفتارکردن به‌گونه‌ای که انگار چیزی دارید و داشتن واقعی آن یکی نیستند و هرکس که نگاهی از نزدیک بیندازد، می‌تواند تفاوت را تشخیص دهد.
nazanin jabbari
دیدن یعنی تجربهٔ دنیا همان‌گونه که هست، به‌خاطرآوردن یعنی تجربهٔ دنیا همان‌گونه که بود؛ اما تصورکردن، آه، تصورکردن یعنی تجربهٔ دنیا به‌گونه‌ای که هرگز نبوده است؛ ولی ممکن است بشود. بزرگ‌ترین دستاورد مغز انسان تواناییِ تصورکردن چیزها و رخدادهایی است که در عرصهٔ واقعیت وجود ندارند و این توانایی به ما اجازهٔ فکرکردن در مورد آینده را می‌دهد. به قول یکی از فیلسوفان، مغز انسان «ماشین پیش‌بینی» است و «ساختن آینده» مهم‌ترین کاری است که این ماشین انجام می‌دهد.
nazanin jabbari
خطاهایی که توهم بصری در ادراک ما ایجاد می‌کند قانونمند، منظم و قاعده‌مندند. این اشتباهات احمقانه نیستند بلکه خطاهایی هوشمندانه‌اند؛
امیربهـراد
دیدن یعنی تجربهٔ دنیا همان‌گونه که هست، به‌خاطرآوردن یعنی تجربهٔ دنیا همان‌گونه که بود؛ اما تصورکردن، آه، تصورکردن یعنی تجربهٔ دنیا به‌گونه‌ای که هرگز نبوده است؛ ولی ممکن است بشود.
امیربهـراد
حقیقت این است که بشر با اشتیاق کنترل‌کردن پا به این دنیا گذاشته است و همین‌گونه از دنیا می‌رود. محققان می‌گویند اگر انسان توانایی کنترل‌کردنش را در هر مقطعی از زندگی، در حد فاصل تولد و مرگ، از دست بدهد، به فردی غمگین، سرگردان، ناامید، افسرده و گاهی مرده تبدیل می‌شود.
امیربهـراد
احساسِ کنترل‌کردن، چه واقعی و چه خیالی، یکی از سرچشمه‌های سلامت روان است.
امیربهـراد
فیلسوفان دوست دارند بگویند حالات ذهنی «تقلیل‌ناپذیر»ند؛ به این معنا که ما چیزی برای اشاره‌کردن و مقایسه‌کردن با حالات ذهنی نداریم و نمی‌توانیم در مورد زیربنای عصب‌شناختی آن‌ها، که نمی‌توانند کاملاً جایگزینِ خودِ تجربه‌ها شوند، حرفی بزنیم.[۵] به قولِ فرانک زاپا، موسیقی‌دان، نوشتن دربارهٔ موسیقی مانند رقصیدن دربارهٔ معماری است.
امیربهـراد
پس این حجم از سردرگمی در مورد معنیِ کلمهٔ شادی از کجا نشئت گرفته است؟ یکی از مشکلات این است که خیلی‌ها میل به شادی را کمی مانند اجابت مزاج در نظر می‌گیرند: چیزی که همه آن را داریم؛ اما چیزی نیست که خیلی به آن افتخار کنیم. این نوع از شادی که افراد در ذهن دارند، کم‌ارزش و پست است؛ حالتی پوچ از «رضایت گاوی»[۱۳] که نباید اساسِ زندگی هدف‌دار انسانی باشد. همان‌طور که فیلسوف جان استوارت میل نوشته است: «بهتر است به‌جای خوکِ راضی، انسانی ناراضی باشی. بهتر است به‌جای یک احمق راضی، یک سقراطِ ناراضی باشی. و علت اینکه احمق‌ها یا خوک‌ها عقاید متفاوتی دارند، این است که فقط از دیدگاه خودشان سؤال را می‌بینند.»
امیربهـراد
مردم می‌خواهند شاد باشند و همهٔ چیزهای دیگری که می‌خواهند، معمولاً ابزاری برای رسیدن به این هدف است. افراد حتی با رژیم‌گرفتن، زمانی که می‌توانند غذا بخورند، یا با تا دیروقت کارکردن، زمانی که می‌توانند بخوابند، از شادی لحظه‌ای صرف‌نظر می‌کنند؛ آن‌ها معمولاًاین کارها را به منظور افزایش بازده شادی آینده انجام می‌دهند.
امیربهـراد
مغز انسان از ابتدا طراحی نشده است. در عوض حیاتی‌ترین عملکردش در ابتدا طراحی شد و عملکردهای کمتر حیاتی، مانند زرق‌وبرق، با گذشت هزاران سال اضافه شدند و به همین دلیل بخش‌های واقعاً مهم مغزتان (مثلاً بخشی که تنفس را کنترل می‌کند) پایین و بخش‌هایی که احتمالاً می‌توانید بدون آن‌ها به زندگی خود ادامه دهید (مانند قسمتی که خلق و خو را کنترل می‌کند)، مانند بستنیِ روی قیف، در بالا قرار دارند.
آرش
کسی که هیجانش بر پایهٔ ارزیابی‌های کاملاً توجیه‌ناپذیر و نادرست بنا شده است، هر احساسی کند، از اینکه او را شاد بدانیم، روی‌گردانیم.
امیربهـراد
فیلسوفان دوست دارند بگویند حالات ذهنی «تقلیل‌ناپذیر»ند؛ به این معنا که ما چیزی برای اشاره‌کردن و مقایسه‌کردن با حالات ذهنی نداریم و نمی‌توانیم در مورد زیربنای عصب‌شناختی آن‌ها، که نمی‌توانند کاملاً جایگزینِ خودِ تجربه‌ها شوند، حرفی بزنیم.[۵] به قولِ فرانک زاپا، موسیقی‌دان، نوشتن دربارهٔ موسیقی مانند رقصیدن دربارهٔ معماری است.
امیربهـراد
در واقع تحقیقات نشان می‌دهند برانگیختگی فیزیولوژیکی را می‌توان به روش‌های مختلفی تفسیر کرد و تفسیرِ ما از برانگیختی‌مان به باورِمان در مورد دلیلِ آن بستگی دارد.
امیربهـراد
کلمهٔ اکسپرینس در انگلیسی، به معنی تجربه، از کلمهٔ لاتینِ اکسپرینسیا به معنیِ «امتحان‌کردن» گرفته شده است؛ درحالی‌که کلمهٔ اَوِر، به معنی آگاه، از واژهٔ یونانیِ اُرَنه به معنی «دیدن» آمده است. تجربه به معنای مشارکت در رویداد است؛ درحالی‌که آگاهی به معنای مشاهدهٔ رویداد است. این دو کلمه ممکن است به‌طور معمول، بدون آسیب زیادی در مکالمات ساده، جانشین هم شوند؛ اما با یک‌دیگر متفاوت‌اند. یکی از این واژه‌ها حسِ مشغول و درگیربودن و کلمهٔ دیگر حسِ آگاهی از آن مشغولیت و درگیری را به ما می‌دهد. یکی از این کلمه‌ها به معنای بازتاب است؛ درحالی‌که دیگری به معنای چیزی است که بازتاب می‌شود. در حقیقت آگاهی را می‌توان نوعی تجربه از تجربهٔ خودمان در نظر گرفت.
امیربهـراد

حجم

۵۸۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۰۴ صفحه

حجم

۵۸۳٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۳۰۴ صفحه

قیمت:
۵۹,۰۰۰
۱۷,۷۰۰
۷۰%
تومان