جملات زیبای کتاب طغیان (جلد سوم، ضمیر) | طاقچه
تصویر جلد کتاب طغیان (جلد سوم، ضمیر)

بریده‌هایی از کتاب طغیان (جلد سوم، ضمیر)

انتشارات:نشر موج
امتیاز
۵.۰از ۱ رأی
۵٫۰
(۱)
«تمام نورهای عالم، منبعی دارند، اما... تاریکی بی‌هیچ منبع و منشأیی عالم را احاطه کرده.»
سائر
«سرابِ رسیدن به قدرت و شوکت و بزرگی، در هر تَخمینِ نگاه، نزدیک می‌نماید و دست‌یافتنی، اما سرانجام خود را چنان خواهی یافت که در این مسیر یافه بیش از آنچه یافته، باخته‌ای. من شما را درک می‌کنم جناب هاتیت! من نیز چون شما پس از سالیان درازی که در خدمت و وقف گذراندم، قدر و خیری از جماعت اطراف خویش ندیدم. سرانجام مرا از میان خود طرد کردند. زحمات، اهداف و دانشم را یافه گماردند و روند امور و تحقیقاتم را ممنوع کردند. پنداشتند که این سرانجامم خواهد بود. منی که می‌توانستم جهان پیرامونم را وارد عرصه‌های دیگری کنم. تمام این‌ها اتفاقاتی‌ست که شما نیز دیر یا زود تجربه خواهید کرد. چراکه هرچه در میان این مردم، لایق‌تر باشید، آنان تنگ‌نظرتر می‌شوند.»
سائر
«گفتی که صدای جانِ من، خلوصی دارد که گوشَت را آزار نمی‌دهد. خلوصی همرنگ با صدایِ سکوت... با حیرتی ابلهانه پرسیدم مگر سکوت هم صدا دارد؟» انگشتش را به‌سمت پیر گرفت و گفت: «پاسخ دادی...» پیر به‌آرامی گفت: «سکوت، مادرِ صداست.!»
سائر
هرکه از هرچه می‌ترسید، لبریز شد و پردهٔ وهم بر چشمانش افتاد. مبتلایان را در جهت بازداشتن از خودکشی، در بند می‌کشیدند و صدای فریادهایشان، گوشِ شب و روز را پر کرد...
سائر
«حلول... موسم چیرگیِ ترس و وهم. زمانی‌که دیگران هم در کمال حیرت می‌دیدند، آنچه را که پیش‌تر، تنها افراد مبتلا به جنون، در خیال خود می‌دیدند. این‌بار در واقعیت. احتمالاتِ هولناکی که از ذهن انسان‌ها، زهدان ساختند، برای راه‌یافتن در دایرهٔ بود. می‌بینی پیر؟ پیش از آن‌که هولناک باشد، زیباست!»
سائر
این‌جا بود که هالسن با عصبانیت خطاب به آن‌ها گفت: «بخدا اگر نتوانید عین همین سازه را در میان قبایل بسازید، خودتان را به دو طرف قایق می‌بندم و دریا را می‌نوردم. تا به حال مرگ دست و پا بزنید!»
سائر
مرد ریسمان و دستگیرۀ ساقط را از زمین برمی‌داشت و در حالی‌که آن را به ناخدای پیر نشان می‌داد، می‌گفت: «این را می‌شود درست کرد، مگر نه؟ برویم پایین خودم برایت درستش کنم.» هالسن جلو آمد، طناب را از مرد گرفت و گفت: «برویم پایین با همین به دارت بیاویزم. آن‌وقت همه چیز درست می‌شود.»
سائر
«چیزی به‌نام روز وجود ندارد جناب هاتیت. تمام هستی، یک‌سر شب است. (با اشاره به مشعل‌های روی دیوار ادامه داد) تنها شعله‌های کوچکی در این سرما و تاریکی بی‌پایان برپاست که ما همچون حشراتی کور به‌دور نورشان می‌چرخیم و نمی‌دانیم که سرانجام، در همین آتش خواهیم سوخت.»
سائر
«اما چه، اگر هیچ روزِ زیبایی در پیش رو نباشد، بازهم باید مرگ را به همان تلخی دید؟!»
سائر

حجم

۳۳۴٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۳۳۸ صفحه

حجم

۳۳۴٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۹

تعداد صفحه‌ها

۳۳۸ صفحه

قیمت:
۱۹۰,۰۰۰
تومان