
بریدههایی از کتاب سودابه و سیاوش
۳٫۰
(۸)
کسی را که اندیشه ناخوش بُوَد
بِدان ناخوشی رای او، کَش بُوَد
همی خویشتن را چِلیپا کند
به پیشِ خِرَدمَند رسوا کند
تــیـکــاٰ♪
هر آن کس که زاد او زِ مادر، بِمُرد
زِ دستِ اَجَل هیچ کس جان نَبُرد
hakim
ولیکن نبیند کس آهوی خویش
تو را روشن آید همی خوی خویش
Ghazal
اگر زندگانی بُوَد دیر باز
بِدین دینِ خُرَم بِمانم دراز
که یک میوه داری بماند زِ من
که بارَد همی بارِ او بر چَمَن
شاعر از پیمانی (شرطی) میگوید که با خود کرده که اگر عمرِ او طولانی شد، با سرایش شاهنامه باغی بسازد که درختانِ آن همواره میوهٔ نیکو بدهد. (پندهای شاهنامه جاودانه شود) و گویی زود به یاد میآورد که آدمی در سرشت و ذاتِ خود آزمند است.
فردوسی این دانای ایزدی (حکیمِ الهی) یادآور میشود زیاد عمر خواستن نیز گونهای زیادهخواهی است. هر کس در عمرِ کوتاهِ خود، هر چه بکارد همان را درو خواهد کرد، چیزی به او بازمیگردد که برای دیگران خواسته است.
Ghazal
به مینوست جانِ وی، اُندُه مَدار
ایرانیان باستان برای مردگان، نه سوگ، بلکه جشن میگرفتند؛ زیرا باور داشتند روح نزدِ پروردگارِ خود بازگشته و برای این بازگشتِ شکوهمند، جای اندوه و شیون نیست.
Ghazal
گذر از آتش، در گذشتهٔ باستانی، آیینی برای شناسایی گناهکاران بوده است. از نگاه فردوسی در این داستان نیز انسانی که از گناه پاک باشد در آتش نمیسوزد و نگاه شاعر فراتر است که انسانِ پاک نه در آتشِ سوزنده میسوزد، نه آتشِ شرم و رسوایی، نه آتشِ ناشی از رنجِ وجدان و کارهایی دور از جایگاه و مقامِ انسانی. در این سخنِ شاعر، نکتهای بارز برای کسانی است که از آتش نمادینِ دوزخ (جهنم)، داستانهایی غیرواقعی ساخته و میسازند!
Ghazal
برخی نامدارانِ زمانه، در سیمای شاعر و پژوهنده، گاه با تکیه بر چند بیت از شاهنامه، در بارهٔ این کتاب که سندِ ارزشمندِ هویتِ ایرانی است، داوریهای شتابزده میکنند. مانند اینکه چون شاعر سودابه را نکوهش میکند، او را به قولِ خودشان ضدِ زن میدانند!
برخلافِ بسیاری از شاهکارهای ادبیاتِ کهنِ جهان که زنان در آنها نقشی ناچیز دارند، زن در شاهنامه، با توجه به زمانِ سرایشِ آن، جایگاه و حضوری پُررنگ و ارزشمند و نقشی اثرگذار، گاه عاشقانه و زمانی حماسی دارد.
Ghazal
حجم
۹۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۵۰ صفحه
حجم
۹۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۵۰ صفحه
قیمت:
۵۷,۰۰۰
تومان