
بریدههایی از کتاب انگیزه
۲٫۹
(۱۳)
آنگونه که کارول دوک میگوید: «تلاش یکی از چیزهاییه که به زندگی معنا میده. تلاش یعنی برای چیزی اهمیت قائلین، یعنی چیزی براتون مهمه و میخواین برای رسیدن به اون کار کنین. اگه برای چیزی ارزش قائل نباشین و خودتون رو به تلاش برای رسیدن به اون متعهد نکنین، غنای وجودیتون از دست میره.»
EhsanHM
بهبیان روشنتر، فقط خود پاداش علاقهٔ کودکان را تضعیف نکرده بود. یادتان باشد، پاداش به کودکانی که توقع دریافت آن را نداشتند، تغییری در انگیزهٔ درونیشان ایجاد نکرد. فقط پاداشهای مشروطِ «اگر این کار را انجام دهی، آنگاه آن پاداش را میگیری»، اثر منفی داشت. پاداشهای «اگرآنگاه» بخشی از خودمختاری افراد را از آنها سلب میکند.
EhsanHM
براساس مقالات علمی، هدفمندی مانع حواسپرتی میشود و کمک میکند سختتر و بیشتر کار کنیم و به دستاوردهای بیشتری برسیم.
EhsanHM
مشکل اینجاست که اگر هدف فقط رسیدن به پاداش بیرونی باشد، عدهای برای رسیدن به این مقصد، سریعترین مسیر را انتخاب میکنند که خیلی وقتها مسیر مناسبی نیست.
EhsanHM
موفقترین افراد بیشترین زمان و تلاششان را صرف فعالیتهای کسلکنندهٔ آمادهسازی مسابقات میکنند. (۱۳
EhsanHM
دسی و رایان پس از صحبت من دربارهٔ این نتایج، بر اهمیتشان بسیار تأکید کردند؛ زیرا این یافتهها نشان میدهد، گاه حتی وقتی به خواستهمان میرسیم، متوجه میشویم به آن نیاز نداریم. رایان توضیح داد:
«اونهایی که بهشدت دنبال اهداف بیرونی و ثروتان با احتمال بیشتری ثروتمند میشن؛
اما بازهم خوشحال نیستن.»
یا بهقول دسی: «تصور عمومی اینه که اگه برای چیزی ارزش قائل باشین، اون رو به دست میآرین. بعدش، بهخاطر دستیابی به اون، احساس بهتری دارین. اما ما پی بردیم که چند چیز خاص هست که اگه براشون ارزش قائل باشین و اگه به اونها برسین، بهخاطر دستیابی به اونها احساس بدتری دارین، نه بهتر.»
کاربر ۶۴۳۶۰۷۳
«کسی که دنبال رشد و افزایش انگیزهٔ درونی کودکان، کارمندان، دانشآموزان و... است، نباید بر نظامهای کنترل بیرونی، مانند پاداشهای پولی تمرکز کند.»
EhsanHM
همانگونه که این آزمایش نشان داد، پاداش دامنهٔ تمرکز افراد را محدود میکند و مانع دید گستردهای میشود که امکان دیدن کاربردهای جدید اشیای قدیمی را میدهد.
EhsanHM
در وظایف یکنواخت که چندان هم جالب نیستند و به تفکر خلاقانهٔ چندانی نیاز ندارند، پاداشها، بدون ایجاد عوارض جانبی، اندکی انگیزه را افزایش میدهند که بهنوعی معقول هم به نظر میرسد.
EhsanHM
نسل پدرم انسان رو منابع انسانی میدونست. کارمندها براشون تختههای دودرچهاری بودن که برای ساخت خونهشون نیاز داشتن. نظرم اینه که من و کارمندهام با هم شریکیم. اونها منبع نیستن، شریکان و شرکا، مثل همهٔ ما، باید زندگی خودشون رو اداره کنن.
EhsanHM
مهمتر اینکه، در غرقگی تواناییهای فرد با کاری که باید انجام میداد، صددرصد سازگار بود. چالش پیشرو ساده نبود؛ اما بیش از اندازه هم سخت نبود. کمی از تواناییهای کنونی فرد فراتر میرفت و بنابراین توانایی جسمی و ذهنیاش را گسترش میداد و خودِ تلاش را به لذتبخشترین پاداش تبدیل میکرد.
EhsanHM
