
بریدههایی از کتاب پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی
۳٫۱
(۹)
نه، دیگه بهم نگو که زمان همهچیز رو درست میکنه... من باور نمیکنم که زمان همهچیز رو درست میکنه. زمان فقط میتونه زخمهای قابل درمان رو شفا بده. همین. زمان فقط میتونه اون کاری رو که از عهدهش برمیآد بکنه، نه بیشتر.
نه، خداوندا، آنان که شر هستند هرگز مجازات نمیشوند و آناناند که بر دنیا حاکماند.
نه، خداوندا، خیر بر شر پیروز نمیشود، مظلوم بر ظالم، فقیر بر دارا، مؤمن بر کافر، زندگی بر مرگ، زیبایی بر زشتی، همه مغلوب میشوند...
پریسا!
کشور من شبیه اون مادرییه که میبینه اونیفورم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو میدوزه و بعدش پسرش رو خاک میکنه.
ستایش جنیدی
کشور من اون مادربزرگییه که با شروع جنگ مجبوره فرار کنه و قبل از رفتن میره خاک جلوِ خونهش رو میبوسه.
کشور من یه روستایی پیره که به سربازهایی که وارد روستاش میشن نگاه میکنه و ازشون سؤال میکنه: «شما خودی هستین؟»
کشور من اون پناهنده مسلمونه که توی یه روستای مجاری مرده، یه روستای مجاری که توش هیچ قبرستون مسلمونی وجود نداره و هیچکی نمیدونه چهجوری باید یه مسلمون رو به خاک سپرد.
ستایش جنیدی
کشور من شبیه مادریه که این نامه رو براش فرستادند:
«پسرت رو کشتیم. اگه میخوای برات جسدش رو بفرستیم تا خاکش کنی، برامون سه هزار دلار تهیه کن.»
Masoud
وقتی میخواهد سیهبختیاش را اعتراف کند میگوید کشور ندارد، به او کشوری ندادهاند، از او کشورش را دزدیدهاند، کشورش را اشغال کردهاند، او را از کشورش محروم کردهاند، کشورش را تحقیر کردهاند. و طبق معمول: غرب او را فراموش کرده، غرب سر قولش نایستاده، غرب به او خیانت کرده، غرب یک فاحشه است.
marfar
در زمان ما، در جنگهای نژادی، تجاوز نوعی جنگ ضربتیست. هیچچیز بیشتر از تجاوز به زن نمیتواند با چنین تأثیری دشمن نژادی را متزلزل کند.
بیش از نیمی از زنان تجاوز شده، در جنگهای میاننژادی، قربانی متجاوزینی هستند که از پیش میشناختند یا اغلب در شعاع کمتر از شصت کیلومتری آنها را دیده بودند.
تقریباً نیمی از زنانی که به ما پاسخ دادهاند اعتراف میکنند مردهایی که به آنان تجاوز کردهاند در روستایشان یا در روستاهای همجوار زندگی میکردند.
کمابیش یک چهارم زنانی که به ما پاسخ دادهاند نام یا نامهای متجاوزینشان را میدانستند.
ستایش جنیدی
برای جنگجوی جدید تجاوز به زنِ دشمن نژادیاش طعم یک پیروزی مطلق بر حریف را دارد.
در جنگهای میاننژادی پیکر زن مظهر مقاومت است. جنگجوی جدید برای شکستن این مقاومت تجاوز میکند. میپندارد این چنین تیر خلاص را به رقیبش میزند.
پس از این که زنش، دخترش، مادرش و خواهرش را در جایی امن پنهان میکند، در پی زن، دختر، مادر و خواهر رقیبش میرود.
احسان رضاپور
مبارزین از روی شهوت افسار گسیخته یا عقده جنسی تجاوز نمیکنند. تجاوز نوعی استراتژی ارتشی برای تضعیف روحیه دشمن است. در جنگهای میان نژادی اروپا، تجاوز همسنگ تخریب خانههای دشمن، کلیساها یا عبادتگاههای دشمن، آثار فرهنگی و ارزشهای اوست.
احسان رضاپور
دورا:اون هیچوقت بچه من نمیشه. من نخواستمش.
هیچکی نخواستش. این بچه بیپدر و مادره. این بچه وجود نداره، کیت!
کیت:چرا. اون داره توی شکمت بزرگ میشه. مادرش، تویی.
دورا:پدرش چی؟ پدرش کی میشه؟ اگه یه روز ازم بپرسه پدرم کیه، چی بهش جواب بدم، بگم پدرش کیه؟
کیت:جنگ. پدرش، جنگه.
پریسا!
تو شکمت یه جسدگاهه، دورا. وقتی به شکمت فکر میکنم، یک جسدگاه میبینم، پر از جسد خشک شده، یا پف کرده، یا گندیده... حالا توی این جسدگاه یکی داره تکون میخوره... یه موجود زنده... میون تمام این مردهها یه موجود زندهست... تنها چیزی که میخواد اینه که از این تو بیرون بکشنش... محاله بذارم بکشیش، دورا. من اومدم کشورت تا یاد بگیرم جسدگاهها رو باز کنم. هر باری که یه جسدگاه رو باز میکردم، با این امید احمقانه این کار رو میکردم که توش یه بازمانده پیدا کنم... این بچه یه بازماندهست، دورا. باید نجاتش داد، باید از این تو کشیدش بیرون... همین... به همین سادگی... باید از این جسدگاه کشیدش بیرون...
پریسا!
چهجوری برات بگم کیت، که من از کشورم متنفرم؟ که دیگه کشوری ندارم، که دیگه نمیخوام اونجا برگردم. که تنها چیزی که میخوام اینه که از این سرزمین نفرین شده دور بشم، از این سرزمین انزجار... دیگه نمیخوام خونهم رو ببینم... چون دیگه خونهیی ندارم. نمیخوام بدونم آیا اقوامم هنوز زنده هستن یا نه. حتا اگه جنگ تموم بشه، این سرزمین مدتها نفرین شده باقی میمونه. نفرت توش لونه کرده، فریاد قربانیها، شرم توش موندگاره. سالها و سالها، مردمی که توش زندگی میکنن به مغزشون فشار میآرن تا بفهمن چهجوری چنین چیزهایی ممکن بوده. تا ابد همین پرسشها رو از خودشون میکنن: کی شروع کرد؟ کی از همه بدذاتتر بود؟ چهجوری تونستن، هر کدوم به نوبت، تا این حد پست و رذل باشن...
پریسا!
کشور من شبیه اون مادرییه که میبینه اونیفورم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو میدوزه و بعدش پسرش رو خاک میکنه.
کشور من همون پدرییه که هر روز برای دختر هفتسالهش که سیصد و چهل و شش روزه که مرده یه عروسک میسازه.
پریسا!
حجم
۶۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۲۲ صفحه
حجم
۶۳٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۲۲ صفحه
قیمت:
۳۷,۰۰۰
تومان