در دنیای کودکیمان، آدمها یا خوب بودند یا بد، حد وسطی وجود نداشت، چون ـبه این دلیل حرفم را تکرار میکنم که برای فهم ذهنیت شوروی مهم استــــــ از وقتی که بچه بودیم، به ما آموزش داده بودند که خط مشخصی خوب و بد را از هم جدا میکند. جهان ما دوقطبی بود. خوبها کمونیست بودند و بدها کاپیتالیست، یعنی غربیها، و رژیم آنها را شرّ مطلق میدید، مانند تمام چیزهای دیگری که ممکن بود ما را از ساخت حکومت کمونیستیمان منحرف کند. این تقسیمبندی بسیار مهم و ماهیت همهچیز بود. در نتیجه، از جوانی، عادت کرده بودیم که جهان و مردم را به خوب و بد، دوست و دشمن، و قدیس و شرور تقسیم کنیم.