سال ۵۰ ه ق:
چون حسین سراسیمه بر بالین برادر شتافت و او را در بستر بیماری بدید سخت گریست. حسن با چشمانی نیمه باز به صورت گریان برادر نگریست و فرمود: دیدگانت از چه رو گریان است ای اباعبدالله؟
- به خاطر آنچه که بر تو روا داشته شده گریه میکنم.
- آن کس که مرا کشت سمی به من خوراند، اما هیچ روزی مانند روز تو نیست برادر که سی هزار نفر از امت جد ما تو را محاصره میکنند و بر قتل و ریختن خون تو، در دریدن حرمت خانوادهات، به اسارت گرفتن بچهها و زنهایت، و درهم شکستن عظمت تو اجماع کنند. آنجاست که لعنت خداوند بر بنیامیه روا گردد و آسمان خون بگرید و همه بر تو گریه کنند؛ حتی درندگان بیابان و ماهیها در دل دریا.
m.salehi77
چراکه مرگ بر جوانمرد ننگ نیست
م.و
مانند منی هرگز با کسی مانند یزید بیعت نخواهد کرد.
م.و
بدانید که مرگ بر فرزند آدم بسان گردنبندی بر گردن دختری جوان آویخته شده است.
م.و
کاروان اباعبدالله به حرکت خود ادامه داد تا به وادی عقیق در ذات عرق رسید. اباعبدالله در آنجا مردی از بنی اسد را دید که نامش بشر بن غالب بود. اباعبدالله از او دربارهٔ اوضاع کوفه و مردمانش پرسید و مرد درحالی که با دستار عرق از پیشانیاش میگرفت در جواب اباعبدالله گفت:
- دلهایشان با توست اما شمشیرهایشان در حمایت بنی امیه است.
م.و
- اگر زندگی دنیا نفیس و گرانبها شمرده میشود. باید دانست که ثواب و پاداش خداوند بالاتر و بهتر است.
م.و
- ای دنیا اف بر تو و دوستی با تو. چه بسیار بامدادان و عصرگاهان که دوستانت را به قربانگاه فرستادی.
م.و
خاندان علی پیرو حق هستند و خاندان ابوسفیان پیرو شیطان
م.و